گنجور

شمارهٔ ۱۹ - در دعای به سلطان محمود غزنوی گوید

 
فرخی سیستانی
فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید
 

چندانکه جهانست ملک شاه جهان باد

با دولت پاینده و با بخت جوان باد

تا بود ملک شهر ده و شهرستان بود

همواره چنان شهر ده و شهرستان باد

چونانکه ازو عالمی از بد به امانند

جان و تن او از همه بدها به امان باد

شاهان جهان را ز نهیبش تن و جان نیست

جان و تن شاهانش فدای تن و جان باد

آن کز تن او هرگز کم خواهد مویی

در حسرت و اندیشه چنان ایلک و خان باد

تا خواسته با قارون در خاک نهانست

بدخواه و بد اندیشش در خاک نهان باد

آنرا که بکین جستن او تیرو کمان خواست

بیرون شدش از گیتی با تیرو کمان باد

در کینه او کینه گزاران جهان را

آنجا که همه سود بجویند زیان باد

وانکس که نباشد بجهانداری او شاد

مقهور و نگونسار و نژند دو جهان باد

دستش برسانیدن ارزاق ضمان شد

بختش بهمه خوبی و نیکیش ضمان باد

هر کار که کرده ست ستوده ست چو نامش

هر کار کزین پس بکند نیز چنان باد

آنجا که نهد روی به غزوه و به جز از غزو

با دولت و با لشکر انبوه و گران باد

از دولت او هر چه گمان بود یقین شد

از دولت خصم آنچه یقین بود گمان باد

وانکس که زبان کرد ببدگفتن او تیز

در دست اجل خشک لب و خشک زبان باد

اندر سیر شاه چه بد تاند گفتن

بدگوی بد اندیش که خاکش بدهان باد

دلشاد مباد آنکه بدو شاد نباشد

وانکس که بدو شاد بود شادروان باد

در خانه بدخواه بنفرینش نو نو

هر روز دگر محنت و دیگر حدثان باد

وانکس که هزیمت شد ازین خسرو و جان برد

چون از غم جان رسته شد، اندر غم نان داد

تا در تن و بازوی کسی زور و توانست

اندر تن و بازوی ملک زور و توان باد

چونانکه کران نیست شمار هنرش را

شاهیش بی اندازه و بیحد و کران باد

هر شاه که یکروز میان بسته بشاهی

در خدمت فرخنده او بسته میان باد

امروز جهاندار و خداوند جهان اوست

همواره جهاندار و خداوند جهان باد

از مشرق تا مغرب رایش بهمه جای

گه شاه برانگیز و گهی شاه نشان باد

هر ماه بشهری علم شاهی شاهان

زیر سم اسبانش نگون باد و ستان باد

تا پادشهان صدر گه آرایند او را

برگاه شهی مسکن و در صدر مکان باد

از هیبت او روز بد اندیش چو شب شد

نوروز مخالف هم ازینگونه خزان باد

آن تیغ و سنانرا که بدو حرب کند شاه

چرخ و فلک و دولت منصور فسان باد

هر ساعتی اندر دل و در خانه کفار

درد و فزع و ناله و فریاد و فغان باد

آراستن دین همه زان تیغ و سنانست

برداشتن کفر بدان تیغ و سنان باد

وانرا که نخواهد که در این خانه بود ملک

اندر همه ملک نه خان باد و نه مان باد

جنگش همه با کافر و با دشمن دینست

شغلش همه با رامش و آرامش جان باد

در دولت و در مرتبت و مملکت او را

چندانکه بخواهد ز خداوند زمان باد

هرساعت و هر وقت ز خشنودی ایزد

بر دولت آینده او تازه نشان باد

ماه رمضان بود بدو فرخ و میمون

شوال به از فرخ و میمون رمضان باد

او را همه آن باد که او خواهد دایم

وان چیز که بدخواهان خواهند جز آن باد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام