علم تا به ساحلِ عشق بیش نرسد. او را در لجّهٔ این بحر کاری نیست زیرا که وی راهبر است اگرچه با قوّت بود تا به ساحل بیش نبود. مثقلهٔ طلب بر پای وقت استوار کردن و خود را نگونسار کردن و در لجهٔ بحر خونخوار انداختن تا دُرّ ثمین وصال برآرد تا روزگار بر خود بسر آرد کاری دیگرست:
یا تاج وصال دوست بر سر بنهم
یا در سر جست و جوی او سر بنهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: علم تا زمانی که به عشق نرسد، نمیتواند به انسان کمک کند. در واقع، علم فقط یک راهنماست و اگرچه ممکن است قدرت داشته باشد، اما بدون عشق به جایی نمیرسد. تلاش برای رسیدن به عشق نیازمند استقامت و فداکاری است. انسان باید برای وصال و ارتباط واقعی با دوست، در خطر غرق شدن در مشکلات و چالشها قرار بگیرد. در نهایت، انتخاب این است که تاج وصال دوست را بر سر بگذاریم یا در پی او جان خود را فدای جستوجو کنیم.
هوش مصنوعی: علم تا زمانی که به ساحل عشق نرسد، در دریا و عمق آن بیفایده است. علم مانند یک راهنماست که اگرچه ممکن است قدرتمند باشد، اما فقط تا زمانیکه به ساحل عشق نرسد، سودی ندارد. تلاش و کوشش برای رسیدن به عشق نیازمند استقامت و فداکاری است؛ باید خویشتن را آماده کرد و حتی در میان خطرات غوص کرد تا بتوان به گنج ارزشمندی چون وصال رسید و در این مسیر، باید از زندگی و تجربیات خود نیز بهره گرفت.
هوش مصنوعی: یا بر سرم تاج وصال دوست بگذارم، یا در جستجوی او زندگیام را به پایان برسانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.