چون عشق بحد کمال نرسیده باشد از دید معشوق نیستی و خجلتی بود عاشق را روا بود که دید چون بخود در عشق فتوری ظاهر شود درین حال ارتکاب اخطار مهلک بود زیرا که آن خطر بقوت عشق ارتکاب توان کرد از صادق القولی شنیدم که عاشقی در بحران عشق هر شب از رود هند بگذشتی بسباحت در عین زمستان، در شبی بمحبوب قریبتر شد خالی بر روی او بدید گفت این خال بر رخسار تو از کی بازدید آمده است گفت این مرا مادر زادست اما در نظر تو اکنون آمده است باید که در این شب آن خطر ارتکاب اختیار نکنی که میبینم که قوت عشق تو فتوری گرفت آن نصیحت نشنید در آب بسرما هلاک شد زیرا که با خود آمده بود که نظرش بر خال افتاد و این سری عظیم است در مغلوبی جور و ستم معشوق داد نماید و عدل یکی از دوستان اصمعی او را گفت رَأَینا جارِیتَکَ الزَّرقاءَ قالَ هِیَ زَرْقاءُ؟ عَلی سَبیلِ التَّعَجُّبِ یعنیدر غلبات عشق او را از زرقت او آگاهی نبود:
در عشق زدرد جان و از سوزش دل
از خوبیت ای نگار آگاه نیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به پیچیدگیهای عشق و احساسات عاشقانه میپردازد. بیان میکند که وقتی عشق به کمال نرسیده باشد، عاشق با ناامیدی و خجلت مواجه است. در حالت بحرانی عشق، فرد ممکن است خطرات بزرگی را به جان بخرد، مانند شخصی که در زمستان برای نزدیکتر شدن به معشوقی، از رودخانه عبور کرد و جانش را به خطر انداخت. در این شرایط، عشق میتواند فرد را به دیدن چیزهایی وادارد که در واقعیت وجود ندارند. مثالی دیگر از گفتوگوی عاشق و دوستانش آورده شده که در آن عاشق به شدت در غم و درد عشق غوطهور است و از توجه به معشوق غافل است. در نهایت، عشق به عنوان یک تجربه غمانگیز و سخت توصیف شده است که در آن عاشق حسی عمیق از نقص و درد را دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که عشق به کمال نرسیده باشد، معشوق هیچ اعتنایی به عاشق ندارد و این باعث خجالت عاشق میشود. او در لحظاتی که عشق او دچار افت میشود، نباید به خود اجازه بدهد که خود را نشان دهد، زیرا این کار خطرناک است. به عبارت دیگر، در این وضعیت اذیت و اضطراب زیادی به عاشق وارد میشود. داستانی از عاشقی شنیدم که در دوران عشق خود هر شب از یک رود بزرگ عبور میکرد و این کار را در سرمای زمستان انجام میداد. در یک شب، به محبوبش نزدیکتر شد و متوجه خالی بر صورت او شد. از او پرسید که این خال از کجا آمده است و محبوب پاسخ داد که این خال، مادرزاد اوست، اما تنها اکنون در نظر عاشق نمایان شده است. عاشق باید از ارتکاب خطر در این شب اجتناب میکرد، ولی به نصیحت گوش نداد و در آن شب سرد غرق شد. او فکر میکرد که دیدن خال بر چهره محبوبش امری بسیار مهم است، در حالی که این عمل، ریسک بزرگی به همراه داشت. دوستی به او گفت که "ما دختر زرقاء تو را دیدیم". عاشق در پاسخ تعجب کرد و این نشان میدهد که در شدت عشق، او نتوانسته بود به ویژگیهای ظاهری محبوبش توجه کند.
هوش مصنوعی: در عشق، از درد جان و سوز دل رنج میبرم، اما تو از زیباییات بیخبر هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.