عاشق همیشه در افتقار بود معشوق همیشه بافتخار بود زیرا که افتقار صفت عاشق است صفت لازمۀ وجود، و افتخار صفت معشوق، صفتی جوهری و ذاتی و افتقار ضد افتخار است و اجتماع محال عقل، افتقار عاشق بمعشوق ظاهر است و استغناء معشوق از عاشق پدید است عاشق افتقار بدو دارد اما معشوق چون خود رادارد او را دارد و او بسرمایۀ حسن غنی است و از برای اکتساب اسباب دنیائی از همه مستغنی است چون او مستغنی بود از غیر و غنی بود بخود هر آینه عاشق بدو مفتقر بود و نیازمند و چون او خود را دارد او بخود غنی است و از غیر مستغنی هر آینه از عاشق و عشق بی نیاز بود و منزه، حاصل معشوق مالک ولایت وجود عاشق است بملکی که زوال پذیر نیست اگر خواجۀ در عرف با بندۀ خود عشق بازد از راه صورت مالک عاشق بود و مملوک معشوق اما از راه معنی مملوک مالک بود و مالک مملوک و این از بوالعجبهای عشق است.
اَدعُوکَ غُلامی ظاهرِاً
وَاَکُونُ فی سِرّی غُلامَکَ
اما اگر بندۀ با مالک عشق آرد در ذل عبودیت او چیزی بیفزاید زیرا که با بندگی افکندگی زیادت شود و در مالک هیچ نیفزاید زیرا که او را خود عز مالکی بود وزیادت در آن همان باشد و آنچه در او نشان در سلوک از هر دو جهان بر خیزد و بقصد در افلاس آویزند و در معرکۀ رجال سر در بازند و خود را در بوتۀ ابتلا بگدازند بلکه از وجود گوئی سازند و در میدان بلا اندازند و از دین و دنیا درگذرند و راه رضاء محبوب در پیش گیرند و اگر نام محبوب ایشان بر زبان غیری بگذرد آتش قهری برافروزند و جان و دل خود را بسوزند زیرا که از سر ملک برتوان خاست و ازدر مالک بر نتوان خاست سر این معنی عزیزدر جوابگفتن مهتر خلیل در امر اَسْلِم و در جواب ناگفتن مهتر حبیب امر فَاعْلَم باید طلبید باشد که جمال نماید مهتر خلیل از سر ملک برخاست اما حبیب از غیرت ازدر مالک برنخاست. ای برادر دست آزادی بدامن عشق نرسد در فقر آزادی میسر است مازاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی... عبارت از آزادیست در فقر اما د رعشق آزادی ممتنع اَسْری بِعَبْدِهِ... فَاوحی اِلی عَبْدِهِ.... اشارت بدان بندگی است:
برخاک درش فتاده میباش مقیم
گو هر دو جهان بسوز از آتش قهر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بررسی رابطه عاشق و معشوق میپردازد. عاشق همواره در فقر و نیاز به معشوق است، در حالی که معشوق به دلیل خودکفایی و غنای درونیش، نیازی به عاشق ندارد. عشق بهطور ذاتی شامل این تضاد است؛ عاشق به معشوق وابسته میشود و معشوق مملو از جلال و افتخار است. در این رابطه، عاشق از طریق بندگی و عشق به معشوق شخصیت خود را میسازد، در حالی که برای معشوق، عشق به عاشق چیزی به مقام او نمیافزاید. بهطور کلی، عشق یکی از عمیقترین مفاهیم انسانی است که به شناخت و وابستگی متقابل اشاره دارد و هرگونه تسلیم و بندگی عاشقانه را در این مسیر ضروری میسازد.
هوش مصنوعی: عاشق همیشه در وضعیت نیاز و فقر نسبت به معشوق قرار دارد، در حالی که معشوق همیشه در حالت افتخار و غنای ذاتی است. این وضعیت نشان میدهد که نیاز عاشق به معشوق بخشی از ذات اوست، در حالی که معشوق به خودکفایی و استقلال شناخته میشود. عاشق به دنبال دستیابی به معشوق است، در حالی که معشوق هیچ نیازی به عاشق ندارد و به تنهایی کامل و بینیاز است. این رابطه به شکلی عمیقتر به ما نشان میدهد که عاشق همیشه محتاج است و معشوق از این نیاز بینیاز. معشوق با داشتن ویژگیهای خاص خود، به نوعی حاکم بر وجود عاشق به حساب میآید و پیوندی بین آنها ایجاد میشود که در عین حال هم نیازمندی و هم استقلال را به نمایش میگذارد. در این عشق، عاشق در واقع در مقام خدمت به معشوق است و معشوق به مثابه سروری بر عاشق. این تناقضات و پیچیدگیها از زیباییهای عشق هستند.
هوش مصنوعی: من به ظاهر تو را جوانی مینامم، اما در باطن، همیشه بندۀ تو هستم.
هوش مصنوعی: اگر یک بنده با عشق به خداوند در حالت بندگی چیزی اضافه کند، این افزودن در واقع به افتادن او در ذلت بندگی منجر میشود و هیچ به مالکیت خدا نمیافزاید، زیرا خداوند خود دارای عزت و مالکیت است و افزودن در این زمینه بیمعناست. آنچه در این راه به دست میآید، میتواند انسان را به افلاس و عجز بکشاند و او را در آزمونهای سخت قرار دهد. بندگان با تلاش در مسیر محبوب، هر چیزی را که از دین و دنیا به دست آورند، به راحتی رها میکنند و تنها به دنبال راضی کردن محبوبشان هستند. اگر نام محبوب بر زبانهای دیگر بیفتد، باعث خشم و آتش قهرشان میشود. زیرا باید از منبع ملک خارج شد، اما بندگان نمیتوانند از درگاه خداوند خارج شوند. در این زمینه باید توجه کرد که حبیب به خاطر غیرت از درگاه خدا خارج نمیشود، در حالی که خلیل به خاطر موقعیتش به این کار میپردازد. برادر، دستی از آزادی در عشق به دست نمیآید و آزادی واقعی تنها در فقر روحی میسر است. آزادی در عشق ممکن نیست و بندگی در راستای عشق الهی است.
هوش مصنوعی: بر روی زمینش نشستهای و میگویی که در هر دو جهان بسوز از آتش خشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.