گنجور

سر آغاز

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » آغاز کتاب
 

هر که جان دارد و روان دارد

واجب است آنکه درد جان دارد

حمد بی‌حد کردگار احد

صمد لم یلد و لم یولد

آنکه ذاتش بری است از آهو

الذی لا اله الا هو

مالک الملک قادر بی‌عیب

صانع عالم شهادت و غیب

ربنا جل قدره و علا

آنکه از بدو فطرت اولی

خلق در دست قدرت او بود

قدرتش دستبرد صنع نمود

صانعی، کز مطالع ابداع

او برآرد حقایق انواع

پس چهل طورشان در آن اشکال

برد از جا به جا و حال به حال

روح‌ها داد روح را زان راح

به صبوحی اربعین صباح

امر او بر طریق کن فیکون

هم چنان کاف نارسیده به نون

آفرینندهٔ زمان و مکان

در جهات طبایع و ارکان

خلق را در جهان کون و فساد

هست او مبدا و بدوست معاد

زان پدر هفت کرد و مادر چار

تا سه فرزند را بود اظهار

صنعش از آب و خاک و آتش و باد

جسم را طول و عرض و عمق او داد

زان طرف روشنی و نزدیکی

زین طرف بعد بود و تاریکی

چون شد از خاک تیره طینت تن

کرد امرش به نور جان روشن

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام