گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از غم عشقت جگر خون است باز

خود بپرس از دل که او چون است باز؟

هر زمان از غمزهٔ خونریز تو

بر دل من صد شبیخون است باز

تا سر زلف تو را دل جای کرد

از سرای عقل بیرون است باز

حال دل بودی پریشان پیش ازین

نی چنین درهم که اکنون است باز

از فراق تو برای درد دل

صد بلا و غصه معجون است باز

تا جگر خون کردی، ای جان، ز انتظار

روزی دل، بی‌جگر خون است باز

از برای دل ببار، ای دیده خون

زان که حال او دگرگون است باز

گر چه می‌کاهد غم تو جان و دل

لیک مهرت هر دم افزون است باز

من چو شادم از غم و تیمار تو

پس عراقی از چه محزون است باز؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام