به هر سو دمان همچو باد دمان
به بوی سلیمان آخر زمان
پی جستجوی خداوند خویش
گرفته ره قتلگه را به پیش
تن کشته گان را همی کرد، بوی
روان کرده برره زچشمان دو جوی
همی برزد از پرده ی دل خروش
نهاده سپه بر به آواش، گوش
به تازی همی گفتی ای داد، داد
ز بیداد این مردم بد نهاد
که کشتند فرزند آن شاه را
که بنمودشان ایزدی راه را
چو سالار لشگر بدیدش زدور
خروشید بر مردمش کاین ستور
بود اسب پیغمبر پاکرای
نباشد روا کاو بیفتد ز پای
بگیرید گردش به پیچان کمند
مگر یال او اندر آید به بند
نباشد از این خوبتر، هیچ کار
که داریمش از شاه دین یادگار
چنین است آیین دیو پلید
کزو کار وارونه آید پدید
همی بخشش آرد به اسبی که این
نشسته است پیغمبر او را به زین
ولی آنکه را گفته در شان او
که او را من است و منم زآن او
به دوش خودش می نمودی سوار
کشندش لب تشنه در کارزار
به فرمان دژخیم از چار سوی
نهادند لشگر بدان باره روی
سبک پویه، آهوی دشت نبرد
چو شیر ژیان بر سپه حمله کرد
به ناورد کردن برافراشت دم
به شمشیر دندان و کوپال سم
فزون از چهل مرد جنگی بکشت
نهشت آنکه آید لگامش به مشت
سپه را از او دل پر از بیم گشت
نیارست کس نزد وی برگذشت
چو این دید بن سعد شیطان پرست
خروشید کز وی بدارید دست
ببینم کز وی زند سر چه کار؟
ازو دور شد لشگر نابکار
چو بر خویشتن راه بگشاده دید
پی جستن شاه، هر سو دوید
بیامد دمان تا بدان جایگاه
که بد خفته آنجا تن پاک شاه
تنی دید صد پاره از تیغ و تیر
ز خونش زمین گشته چون آبگیر
رسیدش از آن پیکر لعلفام
چو بوی خداوند خود، برمشام
خروشان بغلتید بر روی خاک
به دندان بر و سینه را کرد چاک
غریوان همی بر زمین کوفت سر
همی از مژه ریخت، لخت جگر
همه خاک میدان به مژگان برفت
همی زیر لب، الظلیمه بگفت
چو لختی بر و یال خود را بخست
به پهلوی شه با دو زانو نشست
ببویید خون تن پاک او
بزد بوسه بر جسم صد چاک او
همی نوک پیکان زهر آبدار
به دندان بکند از تن شهریار
گهی خاک با کاسه ی سم بکند
به سوی سپهر برین بر فکند
گهی خیره بر سوی شه بنگریست
گهی می خروشید و گه می گریست
به شهبه همی گفت: کای شهسوار
منم اسب پیغمبر تاجدار
که بودی دمی پیش، برزین من
سپاهی هراسنده از کین من
کنون از چه خاک کردی سریر؟
که خواهد مرا اهرمن دستگیر
زخاک ای سلیمان به باد آر پای
به دیوان بزن آتش جانگزای
حریم تو ای شاه، بی یاورند
گرفتار یک دشت، زشت اخترند
چو خفتی تو، دشمن شود شیرگیر
نمایند این بی کسان را اسیر
بپا خیز و آور مرا زیر ران
پی یاری بی نوا دختران
چو بی تو روم من سوی خیمه گاه
اگر پرسد آن پرده گی دخت شاه
که اسبا چرا آمدی بی سوار؟
چه کردی بدان تیغ زن شهریار؟
پس آنگاه آن باره ی برق پوی
بیامود از خون شه روی و موی
به سوی سرا پرده بگشود بال
ز خون خداوند خود سرخ یال
نگون از برش زین و بگسسته تنگ
سرا پایش از خون شه لاله رنگ
خروشان و جوشان چو دریای چین
شد از ویله اش بر سپهر و زمین
چو آمد به نزدیک پرده سرای
شنیدند بانگش حریم خدای
گمانشان که برگشته از رزمگاه
به بدرود ایشان دگر باره شاه
پذیره شدن را زخرگه به در
دویدند بی پرده و مویه گر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به داستانی حماسی و احساسات عمیق اشاره دارد. شخصیت اصلی، به دنبال خداوند و در جستجوی حقیقت، از میدان جنگ میگذرد و با درد و رنج مردم و کشته شدن پسر یک شاه مواجه میشود. او از خشونت و بیعدالتی ابراز ناامیدی میکند و میخواهد که به اسب پیغمبر کمک کند. در صحنهای احساسی، او به تن زخمی شاه نگریسته و از خون او بوسه میزند. او به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و احساس میکند که باید اقداماتی انجام دهد تا شاه را نجات دهد. در نهایت، به سمت حریم خداوند میشتابد و از ظلمی که بر او رفته، به شدت ناراحت است. این متن حاوی ابیاتی از عشق، فداکاری و دغدغههای انسانی است.
هوش مصنوعی: همه جا به سرعت و نشاط مثل باد در حال حرکت هستیم و بوی خوش سلیمان در آخر الزمان به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: شخص به دنبال خداوندی خود، راهی خطرناک و پرخطر را در پیش گرفته است.
هوش مصنوعی: بوی خوشی که از کشتهگان برمیخیزد، مانند دو جوی آب از چشمانشان جاری شده است.
هوش مصنوعی: از دل بلند آواز پرغوغا شنیده میشود، مانند سربازانی که در اطرافش تجمع کرده و گوش به فرمان او هستند.
هوش مصنوعی: تو به زبان عربی میگفتی: ای عدالت، فریاد! از ظلم و ستم این مردم بدذات بیزارم.
هوش مصنوعی: فرزند آن شاه را کشتند که به آنها راهی الهی را نشان داد.
هوش مصنوعی: زمانی که فرمانده لشکر او را از دور دید، بر مردمش فریاد زد که این یک ستاره است.
هوش مصنوعی: اگر اسب پیامبر بزرگوار و پاک نژاد نیست، خوب نیست که او به زمین بیفتد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه باید به دقت و احتیاط عمل کرد و از خطرات اجتناب نمود. در واقع، به نوعی هشدار میدهد که در مواجهه با چالشها و مشکلات، باید با تدبیر و هوشیاری پیش رفت تا گرفتار دام و مشکلات نشویم.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی بهتر از یادگاری که از شاه دین داریم، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اینگونه است رفتار شیطان ناپاک که باعث به وجود آمدن کارهای نادرست و پنهان میشود.
هوش مصنوعی: بخشش و نیکی به کسی که سوار بر اسب است، مانند پیامبری است که او را در زین نشسته میبیند.
هوش مصنوعی: به شخصی که در مورد او سخن گفته شده، باید گفت که او را من میشناسم و من از او هستم.
هوش مصنوعی: او به تنهایی خودش را به جنگ میآورد و در حالی که تشنه است، در میدان نبرد سوار بر اسب میتازد.
هوش مصنوعی: به دستور سردار دشمن، از هر طرف لشکری به آن سمت فرستاده شد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف شجاعت و قدرت میپردازد. او از آهویی صحبت میکند که به مانند یک شیر در میدان نبرد حملهور شده است. این توصیف نشاندهنده قابلیتهایی است که در ظاهر زیبا و ظریف میتواند به کار آید و در مواقعی دشوار و خطرناک، به قوت و جسارت تبدیل شود. در مجموع، اهمیت جرئت و شجاعت در شرایط سخت زندگی را بیان میکند.
هوش مصنوعی: با شجاعت و قدرت میخواهد به نبرد بپردازد و آمادهی مقابله با دشمن است. در این حالت، او شمشیر و دندانهایش را به مانند ابزار جنگی برافراشته و در تلاش است تا با قدرت و عزمی راسخ به جلو برود.
هوش مصنوعی: بیش از چهل مرد جنگجو را به قتل رساند، آن کس که میتواند لگامش را در دستان خود بگیرد.
هوش مصنوعی: سربازان از او به شدت ترسیده بودند و هیچکس جرأت نداشت به او نزدیک شود.
هوش مصنوعی: وقتی بنسعد شیطانپرست این را دید، فریاد زد که باید از او دوری کنیم.
هوش مصنوعی: من میخواهم ببینم او از چه کاری سر برمیآورد. لشکر ناپاک از او دور شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که انسان در خود راهی را برای پیشرفت و تلاش پیدا کند، به دنبال هدفش میافتد و در هر جهتی که ممکن باشد، گام برمیدارد.
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسید که در آن مکان، تن پاک شاه به خواب رفته بود.
هوش مصنوعی: جسمی را دیدم که از زخمهای شمشیر و تیر به صد تکه تقسیم شده بود و خون او زمین را به گونهای فراگرفته بود که شبیه یک برکه شده بود.
هوش مصنوعی: بوی خوشی از آن بدن لطیف به مشامم رسید که یادآور خداوند خودم بود.
هوش مصنوعی: با شدت بر روی زمین غلتید و دندانها را به هم فشرد و سینهاش را پاره کرد.
هوش مصنوعی: غریوان به شدت بر زمین ضربه میزند و از چشمانش اشکها مانند چکیدنی از جگرش سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: همه خاک میدان زیر پلکها ریخته شد و او به آرامی گفت: "وای بر من".
هوش مصنوعی: سپس در حالی که کمی استراحت کرد و یال خود را تکان داد، به کنار پادشاه نشسته و با دو زانو روی زمین قرار گرفت.
هوش مصنوعی: بوی خون بدن پاک او را استشمام کنید و بر بدن پارهپارهاش بوسه بزنید.
هوش مصنوعی: پیکان زهرآلودی که به دندان گرفته شده است، به هدفی درست و محکم از بدن شاه میخورد.
هوش مصنوعی: گاهی انسان به مانند خاکی است که با کاسهای پر از سم به آسمان میافکند. این تصویر نشاندهندهی کوشش و تلاش کردن است، حتی اگر نتیجه منفی یا مضر باشد.
هوش مصنوعی: گاهی به سوی پادشاه نگاه میکرد، گاهی با شادی فریاد میزد و گاهی نیز اشک ریخته و میگریست.
هوش مصنوعی: به فرمانده خود میگوید: ای شاه سوار، من همان اسب پیامبر هستم که تاجی بر سر دارد.
هوش مصنوعی: چه کسی بودی که لحظهای پیش، برزین من را به عنوان سپاهی میدیدی که از کینهام میترسد؟
هوش مصنوعی: اکنون از چه چیزی به مقام سلطنت نشستهای؟ که شیطان در کمین من است.
هوش مصنوعی: ای سلیمان، از خاک برخیز و پا به دیوان بگذار و آتش جانسوز را برافروز.
هوش مصنوعی: حریم تو، ای پادشاه، بی یاری و کمک، آدمها در میانه دشتی گیر کردهاند که برایشان خوشیمنی و خوشبختی به همراه ندارد.
هوش مصنوعی: زمانی که تو خواب میروی، دشمن به حمله میآید و این بیپناهان را به اسارت میگیرد.
هوش مصنوعی: بپا خیز و من را ببر زیر پای یاری که در آنجا دختران بیکس و ناتوانند.
هوش مصنوعی: وقتی که بدون تو به سوی محل سکونتم بروم، اگر آن دختر شاه از من بپرسد، باید چه بگویم؟
هوش مصنوعی: چرا اسبها بدون سوارکار آمدهاند؟ با این حال، با این شمشیر نازک و خطرناک چه کار کردی؟
هوش مصنوعی: سپس ناگهان آن برق پرتوان که نشانهای از قدرت است، بر چهره و موی شاه جاری شد.
هوش مصنوعی: به سمت خانهاش رفت و در را باز کرد، در حالی که موی او به رنگ خون خداوندش بود.
هوش مصنوعی: حالت نزار و آسیبدیده او را میرساند که به خاطر ضربات و زخمهایش، تمام بدنش به رنگ قرمز و شبیه به گل لاله شده است.
هوش مصنوعی: چنان که خروش و جنبش دریای چین بر آسمان و زمین تاثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی او به نزدیک پردهی سرای آمد، صدای او را شنیدند که حریم خداوند را فرا میخواند.
هوش مصنوعی: آنها فکر میکنند که شاه از میدان نبرد برگشته است تا دوباره با آنها خداحافظی کند.
هوش مصنوعی: آنان بدون هیچ پردهپوشی و غرولند به سمت درختان دویده و به استقبال پذیرایی رفتند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.