بخش ۱۰۵ - خطبه خواندن حضرت سیدالساجدین درمسجد شام
چو آمد به محراب اندر نشست
خطیبی به فرمان آن خود پرست
برآمد به منبر چو ابلیس دون
خدا و نبی را ستود او فزون
به یزدان چو لختی نیایش نمود
به آل امیه ستایش نمود
وزان پس بسی زشتی و ناسزا
بگفتا به شیر خدا مرتضی (ع)
حسین (ع) را به زشتی سپس کرد یاد
بگفتا که بد کشتن او ز داد
چو بشنید این گفته ی نابکار
به پاخاست آن غیرت کردگار
خروشید بروی که خاموش باش
مکن کفر خود را ازین بیش فاش
به خشم آوری آفریننده را
که خوشنود سازی ز خود بنده را
تفو باد بر چون تو دنیا پرست
که بر دوزخت اهرمن رهبر است
بفرمود پس با یزید اشکبار
که این تخم زشت از تو آمد ببار
کنون بخش دستوری ام تا همی
برآیم بر این چوب ها من دمی
بگویم سخن لختی از دین و داد
که گردد خدا و پیغمبرش شاد
نپذیرفت بد گوهر ازوی، بگفت
همانجا بگو آنچه بتوان شنفت
بزرگان شامی به پا خاستند
بر بد کنش پوزش آراستند
که ماراست این خواهش از دیر باز
نیوشیم گفتار نغز حجاز
زگفتار نیکوی این خاندان
سخن ها روانست بر هر زبان
ازین کار بر تو نباشد غمی
که این ناتوان خطبه خواند دمی
زگفتار ایشان بجنباند سر
بگفتا خردتان نباشد مگر
همین کودک ناتوان کاینچنین
به چشم شما هست زار و حزین
رسد گر بر این چوب ها پای او
سخن گوید آنگونه کابای او
کند بهر ما زشت نامی پدید
که آن رو سیاهی نگردد سپید
بگفتند کاندیشه برخود مبند
چه آید از این کودک مستمند
بهل تا برآید به منبر که زود
بگیرد زبانش خود آید فرود
ستمگر چو ابرام ایشان بدید
بگفت آنچه خواهید ز انسان کنید
برآمد به منبر خداوند دین
چو برعرش یزدان جان آفرین
خداونبی (ص) و علی (ع) را ستود
بدانسان کز آن شاه شایسته بود
وزان پس بفرمود کی مردمان
سپارید لختی به گفتم روان
از آن دوده ام من که ما را خدا
به شش چیز کرد از خلایق جدا
به هفت آفرین نیز مان برگزید
کز آنها یکی نیست درکس پدید
ز دانش به ما داد رخشندگی
دگر بردباری و بخشنده گی
زبانی سخنگو تنی زورمند
همان پایداری به پیش گزند
دگر مهر ما را به دل های پاک
نهان کرده چون گوهر تابناک
مر آن هفت کز آن برآریم نام
یکی آنکه از ماست خیرالانام
دگر فاطمه (س) دخت آن سرفراز
دگر شیر یزدان شه اهل راز
دگر حمزه آن میر اهل قبول
که شمشیر حق بود و شیر رسول
دگر جعفر آن شاهباز جلال
که دادش خدا از زمرد دو بال
دگر آن دوشهزاده ی خوش سرشت
دو شاه جوانان اهل بهشت
حسن (ع) آن سرور دل مصطفی (ص)
و دیگر حسین (ع) آن شهید جفا
نداند مرا هرکه زین انجمن
بگویم که بشناسد او اصل من
منم پور آن شه که اهل صفا
بخوانند گه زمزمش گه صفا
منم زاده ی آنکه مکه و منا
بود نام او کو نهاد این بنا
منم پور زاده ی آنکه یکشب زفرش
به پشت براق اندر آمد به عرش
منم پور آن کش خدا تاج داد
به مهمانی خویش معراج داد
منم زاده ی آنکه هنگام بار
چنان گشت نزدیک با کردگار
که یک زه ببندند بردو کمان
وزان نیز نزدیکتر بی گمان
منم پور آنکس که اندر فلک
بشد پیشوا در نماز ملک
منم زاده ی آنکه روح الامین
پیام آورش بد ز جان آفرین
منم زاده ی احمد (ص) پاک جان
منم پور حیدر شه انس و جان
منم پور آنکس که از تیغ او
نهادند مردم به توحید رو
بزد در بر سیدالمرسلین
همی تیغ بر بینی مشرکین
گهی با دو نیزه گهی با دو تیغ
فرو ریخت خون بدان بیدریغ
به راه نبی کرد هجرت دو یار
دو ره کرد پیمان بدو استوار
به بدر و حنین آنچنان کردکار
که گویند ازو تا بود روزگار
از آندم که پیدا شد از مام خویش
نبودش به جز کیش اسلام کیش
من از آن نکو کار شاهم پسر
که بد وارث انبیا سر بسر
برآرنده ی بیخ بد خواه دین
فرازنده بیرق مسلمین
چراغ ره مردم راه جوی
به روی پرستنده گان آبروی
ز بیم خدا روز و شب اشکبار
به پیش بلا کوه سان بردیار
سر پیشوایان ز آل و رسول
که با مهر او هست طاعت قبول
همان شه که جبریل بد یاورش
به هر کار میکال فرمان برش
شهی مرز اسلام را پاس دار
برآورده از جان دشمن دمار
قریشی نژادی که آن دودمان
ببالند ازو تا که باشد زمان
زکیش خدا ناوکی جان گسل
هلاک تن مرد پیمان گسل
پذیرای اسلام او شد نخست
زتیغ کجش هرکژی شد درست
دلش بود گنجی ز راز نهان
زبانش ز سر خرد ترجمان
یکی باغ بد، دانش او را نهال
همه بار او بینش لایزال
به ملک خدا شاه و فرمانروا
شده کار اسلام از او بانوا
دل و دست او شرم دریا و کان
خردمند و دانا و روشن روان
رخش بود اگر چند از روزه زرد
ولی شیر کوشنده بد در نبرد
بشدهر کجا از یلان کار زار
ازو یکتنه گشتشان کار زار
زمین گر پر از تیر و شمشیر بود
درآن بیشه آنشاه چون شیر بود
سواران مرد افکن تیغ زن
گریزان ازو گشته مانند زن
عرب را شهنشاه با داد او
نبی را پسر عم و داماد او
دو سبط نبی عرش را گوشوار
گهر بودشان زین در شاهوار
همین شه که گفتم نیای من است
علی نامش ازداور ذو المن است
همان نام مامم بود فاطمه (س)
که بد بی سخن شاه زن ها همه
پرستنده ای همچو او درجهان
خدا را نبود آشکار و نهان
منم پور آن بضعه ی احمدی (ص)
که بد پاک از عیب ها سرمدی
منم پور آن شه که در نینوا
به مرگش بمویند مرغ هوا
به عشق خدایی سر و تاج داد
سراپرده ی خود به تاراج داد
بریدند لب تشنه از تن سرش
ربودند از دخترش زیورش
نمودند اهل حریمش اسیر
به بند ستم خواهرش دستگیر
منم پور آن شاه اهل جنان
که دشمن سرش را بزد بر سنان
بگرداند درکوی و بازارها
زکینه بسی داد آزارها
ازین گفتن پادشاه ز من
گرستند مرد و زن انجمن
چو آن شاه را نیک بشناختند
غو زاری از دل بر افراختند
چنان ناله برخاست از مردمان
که برخود بلرزید هفت آسمان
چو بشنید این بانگ و غوغای سخت
بترسید بر خویشتن تیره بخت
به تکبیرگو گفت وقت نماز
بشد تنگ و برخیز و قامت بساز
موذن چو الله اکبر بگفت
دل شاه گردید با درد جفت
بگفتا بزرگست پروردگار
وزو بگذری جمله خردند و خوار
موذن دگر باره بر زد ندا
که نبود خدایی به غیر از خدا
بگفتا بدین راز فرخنده شاه
بود جان و جسم و زبانم گواه
موذن پس آنگاه آواز داد
به نام پیمبر زبان برگشاد
بگفتا محمد (ص) رسول خداست
گزین بنده ی داور کبریاست
شه دین چو نام پیمبر شنید
سوی بد گهر نعره ای برکشید
که هان ای یزید این نیای من است
و یا خود نیای تو اهریمن است
نیای خود ار خوانی اش از دروغ
به نزدیک مردم نیایی فروغ
نیای من ار دانی اش پس چرا
پسندی به اولادش این ماجرا
کسی کز پی نام یزدان حی
ضرورت بود بردن نام وی
چرا ریختی خون فرزند او
بر انداختی پاک پیوند او
بدادی همه خاندانش به باد
نکردی ز اندرز او هیچ یاد
بگفت این و دستار از سرفکند
بگریید و گفتا به بانگ بلند
که ای مردم امروز در روزگار
به جز من بود از نبی یادگار
کسی هست جز من که گوید رسول
بود باب من وز وی آید قبول
اگر این درست است پس از چه روی
بباید ز من ریختن آبروی
ز بابم که بد سبط خیرالبشر
چرا باید ازکینه ببرید سر
زگفتار آن شاه از مردمان
برآمد غو گریه تا آسمان
چنان مسجد از گریه پرجوش گشت
که یک نیمه زان خلق بی هوش گشت
بد اختر چو این دید بر پای جست
بر افراشت از بهر تکبیر دست
خسان نیز یکسر به پا خاستند
بدو اقتدا را بیاراستند
ببین کاین پرستش چه بخشد ثمر
که خواهند ازآن خجلت دادگر
بسی از چنین بندگی به گناه
که سازند بر زشتی آن را پناه
کسی کش بد از خون یزدان وضو
نمازش به دوزخ در آرد به رو
به ایوان روانگشت بعد از نماز
در اندیشه از کار خود ماند باز
به ظاهر پشیمان شد از کارخویش
شه ناتوان را فرا خواند پیش
در مهربانی به رویش گشاد
تسلی ز مرگ پدر باز داد
حرم را ز ویرانه آن تیره رای
بیاورد درکاخ خود داد جای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، سخن از یک خطیب در محراب است که به ستایش یزید و خاندان امیه میپردازد و به حسین (ع) به زشتی یاد میکند. این گفتههای نابجا باعث خشم خداوند میشود و او به سرزنش خطیب میپردازد که چرا کفر خود را آشکار میکند و نسبت به خاندان پیامبر (ص) ناسزا میگوید. در ادامه، حسین (ع) به منبر میآید و از ویژگیهای ممتاز خاندان خود صحبت میکند، از جمله مکارم اخلاقی و فضایل اهل بیت (ع).
او به نمایندگی از پیامبر (ص) و وصی او علی (ع) از افتخارات خود سخن میگوید و نسبت به ظلم و زیرپا گذاشتن حقوق خاندان پیامبر هشدار میدهد. سرانجام، احمد (ص) و اهل بیت (ع) را به عنوان نوری در تاریکی دنیا معرفی میکند و مردم را به شناخت صحیح اهل بیت (ع) دعوت میکند. خطبه او باعث بیداری مردم و ایجاد شور و هیجان در میان حاضران میشود و همگان به گریه و ناله میافتند.
این متن به طور کلی بر اهمیت مقام و منزلت امام حسین (ع) و خاندان او و نیز بر لزوم رعایت حقوق اهل بیت (ع) تأکید دارد.
هوش مصنوعی: وقتی او به جایگاه نماز وارد شد، خطیبی نشسته بود که به دستور پروردگارش سخن میگفت.
هوش مصنوعی: از بالای منبر، مانند ابلیس، کسی که پایینتر از مقام خدا و پیامبر است، به ستایش آن دو پرداخت و این ستایش را بیاندازه بزرگ شمرد.
هوش مصنوعی: وقتی که کمی به خداوند دعا و راز و نیاز کرد، بعد از آن به خاندان امویه اشاره و آنها را ستایش کرد.
هوش مصنوعی: سپس او به شدت به زشتی و بدگویی درباره شیر خدا، امام علی (ع) پرداخت.
هوش مصنوعی: حسین (ع) را به بدی یاد کردند و گفتند که بدی کشتن او از ظلم و بیعدالتی است.
هوش مصنوعی: وقتی خداوند آن سخن زشت را شنید، بلند شد و غیرت و نیت پاک خود را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: صدا بلند کن که ساکت نشو، کفر و disbelief خود را بیشتر از این نمایان نکن.
هوش مصنوعی: اگر خدای خود را ناراحت کنی، به چه نحوی میتوانی خودت را راضی کنی؟
هوش مصنوعی: به باد لعنت بر کسانی که فقط به دنیا و مادیات توجه دارند، زیرا آنها از راه باطل و شیطانی پیروی میکنند.
هوش مصنوعی: پس به یزید با اشک و اندوه گفت که این نتیجهی بد به خاطر تو به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: حالا دستوری به من بده تا بتوانم از روی این چوبها بالا بیایم.
هوش مصنوعی: اجازه بدهید کمی درباره دین و عدل صحبت کنم تا خدا و پیامبرش خوشحال شوند.
هوش مصنوعی: بدجنس را نپذیرفت و گفت در همانجا آنچه را که میتوان شنید، بگو.
هوش مصنوعی: بزرگان شام به انتقاد از رفتار ناپسند برخاستند و تلاش کردند تا به نوعی عذرخواهی کنند.
هوش مصنوعی: این احساس از دیرباز وجود داشته است که باید به سخنان زیبا و دلنشین حجاز گوش دهیم.
هوش مصنوعی: سخنان زیبا و نیکوی این خانواده، به راحتی و با شوق در دهان هر کسی جاری میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا خطاب به فردی گفته میشود که نباید نگران باشد، زیرا کسی که ناتوان و ضعیف است، فقط برای دقایقی سخنرانی کرده و این موضوع اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: به شنیدن حرفهای آنها، سر را تکان داد و گفت: مگر اینکه عقل و فکر شما یاری نکند.
هوش مصنوعی: این کودک بیپناه که حالا در نظر شما ضعیف و غمگین به نظر میرسد، در واقع نشانهای از آسیبپذیری و نیاز به حمایت است.
هوش مصنوعی: اگر پای او بر این چوبها بیفتد، به طرز خاصی از ذاتی او سخن خواهد گفت.
هوش مصنوعی: برای ما نامی بد و زشت به وجود میآید که با آن، چهرهاش هرگز روشن و سفید نخواهد شد.
هوش مصنوعی: نگران نباش و بر خودت سخت نگیر، نمیدانی که از این جوان ناتوان چه چیزی به دست خواهد آمد.
هوش مصنوعی: بگذار تا سخنران بر روی منبر بیاید، زیرا به زودی زبانش به صحبت باز میشود و خودش نیز پایین میآید.
هوش مصنوعی: ستمگر هنگامی که ببیند دیگران در حال آسیب رساندن به انسانها هستند، میگوید هر کاری که میخواهید با انسانها انجام دهید.
هوش مصنوعی: خداوند دین را بر روی منبر عرضه کرد، همانطور که جان آفرین بر عرش یزدان قرار دارد.
هوش مصنوعی: خداوند پیامبر (ص) و امام علی (ع) را به گونهای ستود که شایستهی مقام آن دو بزرگوار بود.
هوش مصنوعی: سپس او دستور داد که مردم کمی استراحت کنند و به گفتگو بپردازند.
هوش مصنوعی: من از نسل آنانی هستم که خداوند ما را به شش ویژگی از دیگران متمایز کرد.
هوش مصنوعی: به هفت آفرین نیز مان برگزید، یعنی از بین هفت مخلوق برتر انتخاب کرد و در واقع هیچکدام از آنها درک و فهمی ندارند.
هوش مصنوعی: از علم و دانش به ما نوری بخشید، و صبر و سخاوت نیز به ما آموخت.
هوش مصنوعی: زبان گویا و بدنی نیرومند برای پیشرفت و پایداری در زندگی، اساسی ضروری هستند.
هوش مصنوعی: عشق و محبت ما را در دلهای نیک و پاک پنهان کردهاند، مانند جواهر درخشان و ارزشمندی.
هوش مصنوعی: از آن هفت نفر، یکی را نام میبریم که از میان ماست و بهترین نامها را دارد.
هوش مصنوعی: فاطمه (س) زنی بزرگ و والامقام است، دختر مردی برجسته و با عزت، و او دختر یزدان است که در دل اهل راز و عرفان جای دارد.
هوش مصنوعی: حمزه، آن بزرگمردی است که ایمان را با شمشیر آمیخت و همچون شیر پیامبر دفاع میکند.
هوش مصنوعی: جعفر، آن پرندهی باشکوه و بلندپرواز، که خداوند به او بالهایی از زمرد عطا کرده است.
هوش مصنوعی: دو پسر شاه، با شخصیت نیکو و دلنشین، جوانانی از اهل بهشت هستند.
هوش مصنوعی: حسن (ع) محبوب دل پیامبر اسلام (ص) است و حسین (ع) نیز آن شهید بزرگوار که در برابر ظلم ایستاد.
هوش مصنوعی: هرکس که در این جمع است، اگر به او بگویم مرا بشناسد، او نمیتواند به درستی از اصل و ماهیت من آگاهی یابد.
هوش مصنوعی: من فرزند آن پادشاه هستم که اهل صفا و پاکی علاقهمند به یاد او هستند، گاهی نامش را با زمزمه و گاهی با صفا و آرامش بر زبان میآورند.
هوش مصنوعی: من فرزند آن کسی هستم که مکه و منا را ساخته است، نام او کسی است که این بنا را بنا کرده است.
هوش مصنوعی: من فرزند کسی هستم که یک شب با اسب ویژهاش به آسمان رفت و به مقام بالایی رسید.
هوش مصنوعی: من فرزند کسی هستم که خدا به او تاجی هدیه داد و او مرا به مهمانی خودش دعوت کرد و به من معراج بخشید.
هوش مصنوعی: من فرزند کسی هستم که در زمان بارش، آنچنان با خداوند نزدیک شد.
هوش مصنوعی: شخصی دو کمان را به هم نزدیک میکند و یک زه به آنها میبندد تا بهتر بتواند هدف را نشانهگیری کند.
هوش مصنوعی: من فرزند کسی هستم که در آسمانها پیشوای نماز ملائک بود.
هوش مصنوعی: من فرزند کسی هستم که جبرئیل، پیامآور او، از جانب خداوند زندگی را به او عطا کرده است.
هوش مصنوعی: من فرزند پیامبر احمد هستم و جان من از نسل علی (ع) است، کسی که سرور انسانها و جانهاست.
هوش مصنوعی: من فرزند کسی هستم که به خاطر شمشیر او، مردم به یکتاپرستی روی آوردند.
هوش مصنوعی: در آغوش پیامبر خدا، شمشیری به دست میزنم و کفار را مورد حمله قرار میدهم.
هوش مصنوعی: گاهی با دو نیزه و گاهی با دو تیغ، خون بیرحمانهای ریخته میشود.
هوش مصنوعی: دو یار به دنبال پیامبر حرکت کردند و به خاطر همدیگر پیمانی محکم بستند.
هوش مصنوعی: در بدر و حنین به گونهای عمل کرد که میگویند از آن زمان تا به امروز، تاثیر او باقی مانده است.
هوش مصنوعی: از زمانی که او (آن شخص) از مادرش جدا و مستقل شد، جز دین اسلام، دینی برایش باقی نماند.
هوش مصنوعی: من از نسل نیکوکاران و بزرگانی هستم که وارثان پیامبراناند.
هوش مصنوعی: برپا کننده و حامی دین که علم مسلمانی را به اهتزاز در میآورد.
هوش مصنوعی: چراغی که برای مردم در مسیر زندگی روشن میشود، نشانهای برای کسانی است که به عشق و محبت اعتقاد دارند و به دنبال عزت و آبرو هستند.
هوش مصنوعی: از ترس خدا، روز و شب به شدت گریه میکنم و در برابر سختیها مانند کوهی استوار در سرزمینم ایستادهام.
هوش مصنوعی: سر خود را به پیشوایان و پیامبر خاندان او خم کن، زیرا که اطاعت از آنها با محبت و عشق همراه است.
هوش مصنوعی: همان پادشاهی که جبرئیل در کنار اوست و میکائیل به او در کارها کمک میکند.
هوش مصنوعی: ای شاه، از مرز اسلام محافظت کن، چرا که دشمنان با تمام وجود خود به دنبال آسیب رساندن هستند.
هوش مصنوعی: نژاد قریش که از آن نسلهای بزرگی به وجود آمده است، تا زمانی که زمان ادامه دارد، برقرار خواهد بود.
هوش مصنوعی: از خشم خدا جان انسان پیوندش را از دست میدهد و موجب نابودی جسم فردی میشود که به پیمانهای خود عمل نکرده است.
هوش مصنوعی: او از تیغ کج خودش به ابتدایش اسلام را پذیرفت و هر کار نادرستی که انجام داد، به درستی تبدیل شد.
هوش مصنوعی: دل او دارای گنجینهای از اسرار پنهان است و از روی خرد و دانش، زبانش توانایی بیان آنها را دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در یک محیط نامناسب قرار گیرد، اما علم و دانش او مانند درختی بارور خواهد بود که از بینش و خرد او نشأت میگیرد و همواره به او کمک میکند.
هوش مصنوعی: سرزمین خدا تحت فرمان پادشاه و حکمرانی قرار گرفته و امور اسلامی به دستان او سپرده شده است.
هوش مصنوعی: دل و دست او به دلیل بزرگی و عظمت دریا شرمنده هستند و همچنین او به خاطر دانایی و روشنفکریاش در برابر خردمندان و روشنروانان احساس خجالت میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه اسب او ممکن است از روزگار زرد و پیر باشد، اما شیر هنوز هم در جنگ و نبرد پیروز و شجاع است.
هوش مصنوعی: در هر جا که با دلاوران و جنگجویان مواجه شوید، تنها با یک نفر از آنها مواجه خواهید شد که کارزار را مدیریت میکند.
هوش مصنوعی: اگر زمین پر از جنگ و خونریزی باشد، در آن جنگل، آن پادشاه مانند شیر قدرتمند است.
هوش مصنوعی: سواران که شجاعت و قدرت دارند، در حین نبرد مانند زنی که از ترس فرار میکند، به صورت ناخواسته عقبنشینی میکنند.
هوش مصنوعی: عرب، شهنشاه را به خاطر عدل و انصافش ستایش میکند و بر این اساس، پیامبر را به عنوان پسر عم و داماد او میشناسد.
هوش مصنوعی: دو پسر بزرگ پیامبر، مانند گوشوارهای از جواهر، بر عرش الهی آویزان هستند و به همین دلیل ارزش و مقام بلندی دارند.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی از بزرگی و اهمیت شخصیتی به نام علی اشاره دارد و تأکید میکند که او نمایندهای از جانب خداوند است. این شخصیت دارای جایگاهی ویژه و ممتاز در نزد خداوند است و به عنوان یک نمونه بارز از عدالت و حق شناخته میشود.
هوش مصنوعی: نام مادرمان فاطمه (س) بود، که همه زنهای عالم در برابر سخاوت و شخصیت او سر فرود میآورند و به او احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: در سراسر جهان، هیچ پرستندهای مانند او وجود ندارد که خدا را بهصورت آشکار و پنهان نپرسد و نپرستد.
هوش مصنوعی: من فرزند آن بانوی پاک هستم که بدون هیچ عیبی است.
هوش مصنوعی: من فرزند آن پادشاه هستم که در نینوا، پرندههای آسمان به خاطر مرگ او ناله و گریه کردند.
هوش مصنوعی: عشق به خداوند باعث شده که او تمام جلال و زیبایی خود را فدای این عشق کند و به راحتی آن را به دیگران ببخشد.
هوش مصنوعی: سر او را از بدنش جدا کردند و دخترش را به شدت تشنه و بییار و مددگار گذاشتند.
هوش مصنوعی: اهل حریم او را به اسیر گرفتند و خواهرش او را در بند ستم گرفتار کرد.
هوش مصنوعی: من فرزند آن پادشاه اهل بهشت هستم که دشمنش را با نیزه به قتل رساند.
هوش مصنوعی: در خیابانها و بازارها، مردم بسیار ناراحت و آزردهخاطر هستند و رفتار ناامیدکنندهای از خود نشان میدهند.
هوش مصنوعی: پادشاه از من خواسته که مردان و زنان در این مجلس حاضر شوند و از این موضوع سخن بگویند.
هوش مصنوعی: وقتی که مردم به خوبی آن پادشاه را شناختند، از خوشحالی و شادی به وجد آمدند و شور و حالشان را ابراز کردند.
هوش مصنوعی: از دل مردم چنان صدای نالهای بلند شد که حتی هفت آسمان از آن لرزید.
هوش مصنوعی: وقتی این صدا و هیاهوی شدید را شنید، از سرنوشت شوم خود ترسید.
هوش مصنوعی: زمان نماز فرا رسیده است، به اذان بگو و آماده شو تا بایستی و نمازی به جا آوری.
هوش مصنوعی: زمانی که مؤذن اذان گفت و با آهنگ «الله اکبر» شروع کرد، دل شاه به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و دچار درد و نگرانی شد.
هوش مصنوعی: او گفت: پروردگار بزرگ است و از او فراتر نمیروند، همه چیزهای دیگر خرد و ناتوان بهنسبت او هستند.
هوش مصنوعی: موذن دوباره ندا میدهد که جز خدا هیچ معبودی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: او گفت که در این راز خوشحال کننده، جان و بدن و زبانم شهادت میدهند.
هوش مصنوعی: پس از آن که موذن به صدای بلند نام پیامبر را به زبان آورد، به اذان آغاز کرد.
هوش مصنوعی: محمد (ص)، پیامبر خداست و او را برگزیده خدا میداند.
هوش مصنوعی: وقتی شیخ دین نام پیامبر (ص) را شنید، با صدای بلندی به کسانی که نیاکان خوبی ندارند اعتراض کرد.
هوش مصنوعی: ای یزید، این شخص نیا و جد من است و یا اینکه خود جد تو، اهریمن است.
هوش مصنوعی: اگر به نیاکان خود احترام بگذاری و نامشان را با صداقت و درست بیان کنی، نزد مردم ارزش و اعتبار پیدا میکنی.
هوش مصنوعی: اگر به اجداد خود آگاهی داری، پس چرا به فرزندان آنها علاقهمند نیستی؟ این داستان چیست؟
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر نیاز خود در پی نام خداوند میگردد، در واقع به احترام و بزرگداشت او، نامش را میبرد.
هوش مصنوعی: چرا خون فرزند او را ریختی و پیوند پاک او را سرنگون کردی؟
هوش مصنوعی: تو همه خانوادهاش را به باد دادی و هیچ یاد و نشانی از اندرز او در خاطر نداری.
هوش مصنوعی: او این سخنان را گفت و با چهرهای اندوهناک، از خجالت دستار خود را به زمین انداخت. سپس با صدای بلند شروع به گریه کرد و سخنانی را زمزمه کرد.
هوش مصنوعی: ای مردم، در این روزگاری که به سر میبریم، جز من کسی از پیامبر نشانی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: آیا کسی غیر از من هست که بگوید پیامبر من در را به سوی او گشوده و از او پذیرش میشود؟
هوش مصنوعی: اگر این صحبت صحیح باشد، پس چرا باید آبرویم را بریزید؟
هوش مصنوعی: چرا باید از کینه، به فرزند بهترین انسانها آسیب برسانید؟
هوش مصنوعی: از سخنان آن شاه، در میان مردم، ناله و زاری به حدی بلند شد که تا آسمان رسید.
هوش مصنوعی: مسجد به قدری از گریه و ناله پر شد که نیمی از آن جمعیت بیهوش شدند.
هوش مصنوعی: بدبختی که این صحنه را دید، از روی ناامیدی دراز کشید و برای اعلام فخر و برتری، دستش را بالا برد.
هوش مصنوعی: بندههای ناتوان هم تماماً به پا خاستند و خود را آماده کردند تا از او پیروی کنند.
هوش مصنوعی: ببین چقدر این عبادت و پرستش میتواند پاداش دهد که حتی از عواقب آن نیز ممکن است شرمنده شوی.
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که به خاطر گناهانشان به چنین بندگی دچار میشوند، اما این گناهان چنان زشت هستند که هیچ پناهی نمیتوان یافت.
هوش مصنوعی: کسی که با خون یزدان (خون خدا) نجاست کند، نمازش او را به جهنم خواهد برد.
هوش مصنوعی: پس از نماز، شخص به ایوان رفت و در حالی که در فکر بود، از کار خود غافل ماند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که پادشاه ناتوان از کارهای خود پشیمان شده و تصمیم گرفته است که کسی را به نزد خود بخواند.
هوش مصنوعی: او با روی باز و محبتآمیزش، تسلیبخشی به پسر راهی کرد تا از مرگ پدرش آرامش یابد.
هوش مصنوعی: او که دارای بینش روشنی نیست، حرم پاک را از ویرانهای که در دلش هست به کاخی خود منتقل کرده و آنجا به آنجا جای داده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.