بخش ۱۰۰ - مسلمانی و شهادت فرستادهٔ پادشاه فرنگ در مجلس یزید
بگفتا که ای کار فرمای شام
بیندوختی بهر خود زشت نام
یکی داستان گویمت می شنو
وزان پس به هر ره که خواهی برو
یکی ژرف دریا بود در فرنگ
چو دریای چرخ برین، نیل رنگ
زجوش و خروشش فلک درستوه
همی موج خیزد ازو کوه کوه
بود در میانش یکی مرغزار
پر از سرو کاج و تذرو و هزار
درختان او سبز و خرم زمین
هوا مشکبار و فضا عنبرین
درازیش صد فرسخ افزونتر است
به هشتاد فرسنگ پهناور است
در آن مرغزار است شهری بزرگ
به هر کویش از آب نهری سترگ
درآن شهر باشد برون از شمار
زکافور و عنبر ز مشک تتار
همه اهل این شهر هر کس که هست
ز خرد و بزرگ اند عیسی پرست
کلیسای حافر درآنجا بود
که چون قبله ی مرد ترسا بود
یکی حقه با گوهر هفت رنگ
بپردخته استادهای فرنگ
به محراب آن معبد آویخته
همان حقه از زر برانگیخته
سمی از خر عیسی پاک جان
بود اندر آن درج گوهر نهان
برای زیارت ز راه دراز
به هرسال قومی به عجز و نیاز
بیایند و برخاک سایند سر
به نزدیک آن درج و آن سم خر
بگیرند راه مناجات پیش
ز یزدان بخواهند حاجات خویش
کسانی که هستند در بند دین
چنینند در خدمت مرسلین
تو فرزند پیغمبر خویشتن
کشی زار و پس در بر انجمن
بیاری زنانی که در روزگار
گزید از همه خلقشان کردگار
زهی کیش و ملت زهی داد و دین
ترا باد خشم جهان آفرین
ازین پس زکردار تو زشت کار
بود داستان ها به هر روزگار
چو گفتار او را بد اختر شنید
به جز کشتن مرد چاره ندید
به دژخیم گفتا که با تیغ تیز
برون بر از اینجا و خونش بریز
و گرنه برد نام ما زیر ننگ
از اینجا رود چون به شهر فرنگ
فرستاده را گرچه کشتن خطاست
ولیکن ازو چون بد آید رواست
چو ترسا شنید این ببوسید خاک
بگفتا سپاسم به یزدان پاک
که خوابی که دیدم همه راست شد
دلم آنچه از بخت میخواست شد
شب دوش عیسای مینو سرشت
مرا داده بد مژده سوی بهشت
کنونم ره مینو آمد پدید
بگفت این و سوی سرشه دوید
مرآنرا از آن طشت زر و برگرفت
به زاری بر او مویه اندر گرفت
ببوسید و گفت ای حبیب رسول
ز من کن تو قربانی ام را قبول
به نزد پیمبر گواهم تو باش
به روز قیامت پناهم تو باش
که من جان سپردم به آیین او
گرفتم ره ملت و دین او
بگفت این و دژخیم ببرید سر
از آن نو مسلمان فرخ گهر
زکینش اگر کشت شاه دمشق
نمیرد که زنده است جانش به عشق
پس از وی بر آشفت بطریق روم
که بودی نشسته درآن بزم شوم
بگفتا بدان نابکار پلید
که چون تو ستمگستری کس ندید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از شخصی روایت میشود که به کارفرمای خود در شام میگوید که او نام نیکو ندارد و سپس داستانی از یک دریا در فرنگ را بیان میکند. آن دریا دارای یک مرغزار زیبا و شهری بزرگ است که ساکنان آن عیسیپرست هستند. در آن شهر کلیسایی با ویژگیهای قابل توجه وجود دارد و مردم برای زیارت به آنجا میآیند و از خداوند حاجت میطلبند.
نویسنده به کارفرما هشدار میدهد که از کردار زشت خود دست بردارد و عاقبت کارهای خود را خوب نبیند. پس از شنیدن این سخنان، کارفرما تصمیم به کشتن او میگیرد و دژخیم را میفرستد تا او را به قتل برساند. شخص تحت فشار قرار میگیرد و با ایمان و اعتقاد به عیسی، به خداوند شکر میگوید و از دژخیم درخواست میکند که گواهی بر ایمانش باشد. در نهایت، دژخیم او را میکشد، اما با این حال او از عشق به عیسی جان خود را فدای دینش میکند.
این داستان نشاندهنده تعهد به ایمان و خطراتی است که گاهی افراد به خاطر اعتقاد خود متحمل میشوند.
هوش مصنوعی: گفت: ای فرمانروا، تو به خاطر خودت نام نیک را خراب کردی.
هوش مصنوعی: میخواهم برایت داستانی بگویم، پس از شنیدن آن میتوانی به هر کجا که میخواهی بروی.
هوش مصنوعی: در فرنگ، دریای عمیقی وجود دارد که رنگ آن مانند رنگ نیل است و شبیه دریای چرخ در آسمان میباشد.
هوش مصنوعی: از صدای تند و غرش آسمان، امواج بزرگی به وجود میآید که مانند کوهها سر به ارتفاع میزنند.
هوش مصنوعی: در وسط آنجا، یک چمنزار بود که پر از درختان سرو و کاج و پرندگان مختلفی همچون تذرو بود.
هوش مصنوعی: درختان سرسبز و شاداب هستند، زمین خوشبوست و هوایی عطرآگین و فضا خوشبو و دلانگیز است.
هوش مصنوعی: این جمله به طول و عرض یک منطقه اشاره دارد. طول آن به اندازهای است که صد فرسخ بیشتر از هشتاد فرسنگ است و عرض آن نیز بسیار وسیع است.
هوش مصنوعی: در آن دشت وسیع، شهری بزرگ وجود دارد که در هر خیابان آن، رودخانهای بزرگ جریان دارد.
هوش مصنوعی: در آن شهر، چیزها به اندازهای زیاد است که نمیتوان آنها را شمرد، مانند بوی خوش کافور، عطر عنبر و مشک تاتاری.
هوش مصنوعی: تمام ساکنان این شهر، چه کوچک و چه بزرگ، به عیسی ایمان دارند.
هوش مصنوعی: کلیسای حافر در آنجا قرار داشت، و به عنوان قبله برای پیروان مسیحیت تلقی میشد.
هوش مصنوعی: یک هنرمند با مهارت، شیئی جالب و زیبا به شکل حقهای با درخشندگی هفت رنگ ساخته است.
هوش مصنوعی: در معبدی که به آن اشاره شده، یک حقه یا ترفند طلایی وجود دارد که همچنان به آنجا آویزان است.
هوش مصنوعی: زهر و سم خر عیسی در واقع روحی پاک و بیآلایش است که در درون آن جواهر نهفتهای وجود دارد.
هوش مصنوعی: برای زیارت، هر ساله گروهی از مردم با حالتی از ناتوانی و احتیاج از راههای دور سفر میکنند.
هوش مصنوعی: بیایند و بر روی خاک بیفتند و سر به نزدیک آن نشانه و سم خر بزنند.
هوش مصنوعی: با دعا و نیایش به سمت خدا بروند و خواستههای خود را از او بخواهند.
هوش مصنوعی: افرادی که به پیروی از دین مشغولند، در واقع در خدمت پیامبران و فرستادگان خداوند قرار دارند.
هوش مصنوعی: تو فرزند پیامبری، اما خود را به شدت ناراحت و غمگین کردهای و در جمع دیگران این حال را نشان میدهی.
هوش مصنوعی: کمک کن به زنانی که خداوند در روزگار از میان تمام انسانها آنها را برگزیده است.
هوش مصنوعی: برای تو ای کسی که کیش و ملتت بزرگ است، که خداوندی که جهان را آفریده، بر تو خشمگین باشد.
هوش مصنوعی: از این به بعد، به خاطر اعمال ناپسند تو، داستانهایی در هر زمانی زشت و ناراحت کننده خواهند بود.
هوش مصنوعی: وقتی که او را گمراه و بدشانس خواند، جز کشتن او هیچ راه حلی نیافت.
هوش مصنوعی: به نگهبان گفت که با شمشیر تیز خود از اینجا برو و خونش را بریز.
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، اگر نام ما به ننگی در اینجا آلوده شود، مانند اینکه به شهر فرنگ برود و به حاشیه برود، دیگر نخواهیم بود.
هوش مصنوعی: اگرچه کشتن فرستاده نادرست است، اما اگر او رفتار ناپسندی داشته باشد، میتوان با او برخورد کرد.
هوش مصنوعی: وقتی ترسا (کافر) این را شنید، خاک را بوسید و گفت: از خداوند پاک سپاسگزارم.
هوش مصنوعی: من در خواب چیزی را دیدم که تمام آن حقیقت پیدا کرد و دلم به آنچه از تقدیر و سرنوشت میخواست رسید.
هوش مصنوعی: شبی که گذشته، عیسی، موجودی آسمانی، سرشت و طبیعت من را به من هدیه داد و به من خبر خوشی از بهشت را داد.
هوش مصنوعی: اکنون راهی به بهشت پیدا شده و او این را گفت و به سمت سرزمین خوشبختی شتابان رفت.
هوش مصنوعی: او آن را از داخل طشت طلا برداشت و با زاری و ناله بر آن شروع به گریه کرد.
هوش مصنوعی: بوسهای زد و گفت: ای دوست، قربانی من را بپذیر.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، به من کمک کن و به عنوان شاهدی برای من باش که به پیامبر نزدیک شوم و در آن روز به تو پناه ببرم.
هوش مصنوعی: من به خاطر مذهب و راه او جانم را فدای او کردم و به پیروی از ملت و دین او قدم گذاشتم.
هوش مصنوعی: دژخیم به او گفت که پس از این حرف، سر آن مسلمان خوشفرخ را از تن جدا کن.
هوش مصنوعی: اگرچه شاه دمشق به دلیل زخمهایش نمیتواند زنده بماند، اما روح او همچنان به خاطر عشقش زنده است.
هوش مصنوعی: پس از او، به شیوهای در روم به هم ریخت که در آن جشن ناخوشایند نشسته بود.
هوش مصنوعی: گفت به آن انسان بدذات و شرور که هیچ کس به اندازه تو ستمگر نبوده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.