بخش ۷۲ - گریستن کودکان در نیمه شب و آگاهی حارث از حال ایشان
چو نیمی گذشت از شب دیوسار
جهان چون دل اهرمن گشت تار
دو شهزاده از خواب برخاستند
به آه و فغان مویه آراستند
کشیدند از بربط دل خروش
بد انسان که رفت ازسر چرخ هوش
همی این بدان آن بدین می گریست
بدان دو سپهر و زمین می گریست
محمد که مهتر برادر بدی
نکو خوی و فرخنده گوهر بدی
به کهتر برادر براهیم گفت
که ما را همانا شده مرگ جفت
چنین دید هوش من امشب به خواب
به خرم جنان روی فرخنده باب
که با پاک پیغمبر و مرتضی
درگ بانوی خلد خیرالنساء
خرامان به گلزار مینو بدند
زهر سوی و هر در سخنگو بدند
پیمبر چو بر چهر ما بنگریست
دلش گشت غمگین و لختی گریست
چنین گفت با مهربان بابمان
که چون می شدی سوی مینو چمان
چرا این دو فرزند فرخ نژاد
به همره نیاوردی ای پاکزاد؟
بدو گفت بابم که ای رهنما
دگر شب شوند این دو مهمان ما
همانا که کوتاه شد زنده گی
سرآمد به ما روز و پاینده گی
براهیم این راز از او چون شنفت
به الماس مژگان در اشک سفت
بدو گفت کای یادگار پدر
به یکتا جهاندار پیروزگر
که دیدم من امشب همین خواب را
ازآن ریزم ازدیده خوناب را
بیا تا بنالیم هردو به هم
درین نیمه شب تا گه صبحدم
خزیدند هردو در آغوش هم
نهادند سربه سر دوش هم
چو اندر قفس کرده مرغان زار
فغان برزدند از دل داغدار
شد از بخت خوابیده ی آن دو تن
سراسیمه بیدار زشت اهرمن
به زن گفت: این بانگ فریاد چیست؟
دراین نیم شب این خروشنده کیست؟
فرو مانده بانو زگفتار شوی
ندانست پاسخ چه گوید بدوی
زجا جست زشت اختر بد گهر
که شاید به دست آورد مویه گر
دمان نزد شهزاده گان چون رسید
دو اختر به یک برج رخشنده دید
بگفتا: شما از نژاد که اید؟
درین خانه پنهان برای چه اید؟
درین نیم شب ناله تان بهر کیست؟
بدینگونه فریاد بیهوده چیست؟
بگفتند آن کودکان جمیل
زآل رسولیم و نسل عقیل
پدرمان بدی مسلم نامدار
که درکوفه شد کشته بی غمگسار
چو حارث زشهزادگان این شنید
به خود گفت صبح امیدم دمید
ز پی آنچه راسخت بشتافتم
به هامون درین خانه اش یافتم
دو گیسوی مشکینشان چون زره
گرفت و بتابید و برزد گره
مر آن نورسان را برون از سرای
نمود آن ستمگستر تیره را ی
درآن شب همی تا گه صبحدم
بدند آن دو تن مویه ساز و دژم
چه سر زد خور از پرده ی لاجورد
زمین شد به کردار یاقوت زرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در نیمههای شب، دو شهزاده از خواب بیدار میشوند و از درد و اندوه خود فریاد میزنند. آنها به صدای دلخراش بربط گوش میدهند و متوجه میشوند که مرگ به آنان نزدیک است. یکی از شهزادهها، محمد، خواب خوشی را میبیند که در آن با پیامبر و اهل بیت در باغهای بهشت است. او از غم این که برادرش را همراه نمیبیند، ناراحت میشود. برادرش براهیم نیز خواب مشابهی دیده و از این دنیا میگریزد.
در این میان، زنی از شنیدن فریادهای آنها متوجه میشود و به شوهرش میگوید که در این نیمه شب چه خبر است. او نمیداند که پاسخ چه باشد. در نهایت، دو شهزاده خود را در آغوش هم میکشند و به نوحهخوانی میپردازند تا صبح فرا برسد.
این داستان، تصویر غم و اندوهی عمیق را از زندگی و مرگ هدایت میکند و نشاندهنده ارتباط عاطفی قوی میان این دو برادر است.
هوش مصنوعی: زمانی که نیمی از شب تاریک و ترسناک گذشت، دنیا همچون دل اهریمن به تاریکی گرایید.
هوش مصنوعی: دو شاهزاده از خواب بلند شدند و با ناله و زاری حالتی غمانگیز به خود گرفتند.
هوش مصنوعی: از ساز موسیقی صدای دلانگیزی بلند شده است، اما این صدا به خاطر این است که انسان از عقل و هوش خود دور شده است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این شعر به غم و اندوهی اشاره دارد که از فیض دنیا و شرایط گوناگون ناشی میشود. گویا شاعر به این موضوع اشاره میکند که حتی آسمان و زمین نیز از این شرایط ناراحت هستند و در حال گریهاند. این نشاندهندهی جدایی و ناراحتی عمیق است که فراتر از انسانها به کل جهان سرایت کرده است.
هوش مصنوعی: محمد برادر و پیشوایی است که دارای خوی خوب و ذات ارزشمندی است.
هوش مصنوعی: برادر کوچک برادر براهیم گفت که برای ما هم مرگ نزدیک است.
هوش مصنوعی: من امشب در خواب، چهرهی زیبا و خوشایندی را دیدم که شبیه به بهشت بود.
هوش مصنوعی: با وجود پیامبر پاک و علی (ع)، بانوی بهشت، بهترین زنان، در خدمت آنهاست.
هوش مصنوعی: به آرامی و با زیبایی به باغی که پر از گل و خوشبو است، میروند و هر طرف که نگاه میکنند، سخنگویی میشنوند که دلانگیز است.
هوش مصنوعی: وقتی پیامبر به چهره ما نگاه کرد، دلش غمگین شد و مدتی گریه کرد.
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی با مهربانی از پدرش میپرسد که وقتی به سوی بهشت یا دنیای زیبا میرود، چه احساسی دارد.
هوش مصنوعی: چرا این دو فرزند خوشبخت و نیک سیرت را با خود نیاوردی ای شخص نیکوکار؟
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای راهنما، مهمانان ما دیگر شب را سپری خواهند کرد.
هوش مصنوعی: زندگی به پایان رسید و ما تنها روزها و لحظاتی برای ادامه داریم.
هوش مصنوعی: ابراهیم وقتی این راز را از او شنید، اشکهایش را مانند الماس با مژگانش جمع کرد.
هوش مصنوعی: به او گفت: ای یادگار پدر، به پیروزی بزرگ و بیبدیل جهان!
هوش مصنوعی: امشب همان خوابی را دیدم که اشکهای خونین از چشمانم سرازیر شد.
هوش مصنوعی: بیایید در این نیمه شب با هم شکایت کنیم و دلناله کنیم تا صبح به در آید.
هوش مصنوعی: آنها هر دو در آغوش یکدیگر فرو رفتند و سرهایشان را بر روی دوش هم گذاشتند.
هوش مصنوعی: وقتی پرندگان بیمار و گرفتار در قفس، از دل شکستهشان فریاد و ناله کردند.
هوش مصنوعی: از شانس بد آن دو نفر، ناگهان یک موجود زشت و ترسناک بیدار شد و آنها را به وحشت انداخت.
هوش مصنوعی: به زن گفت: این صدا و فریاد چیست؟ در این نیمه شب این سر و صدا از کیست؟
هوش مصنوعی: زن از گفتههای شوهرش ناامید و اندوهگین است و نمیداند چه جوابی باید بدهد.
هوش مصنوعی: از مکان خود برخاست ستارهی زشت و بدنام، که شاید بتواند خورشید را به دست آورد و دلگرمی بخشد.
هوش مصنوعی: زمانی که به نزد شاهزادهها رسید، دو ستاره را در یک برج درخشان مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: او پرسید: شما از کدام نسل هستید؟ و چرا در این مکان پنهان شدهاید؟
هوش مصنوعی: در این نیمه شب، ناله و گریه شما به خاطر چه چیزی است؟ چرا این گونه بیفایده فریاد میزنید؟
هوش مصنوعی: کودکان زیبا گفتند که ما از نسل رسول خدا هستیم و فرزندان عقیل.
هوش مصنوعی: پدر ما، بدی مسلم، که در کوفه کشته شد، بدون اینکه کسی بر او سوگواری کند.
هوش مصنوعی: حارث، وقتی این را از بزرگان شنید، در دلش گفت که صبح امید و روشنی برای من فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آن چیزی که به دنبالش بودم، به دشت رفتم و در این خانه به آن رسیدم.
هوش مصنوعی: دو گیسوی تیره و دلفریب آنها مانند زرهای محکم و درخشان بر تنشان آویخته شده و به زیبایی تاب میخورد و گرهای از آنها باز میشود.
هوش مصنوعی: آن کسی که به نور امید میدرخشد، باید از خانهٔ آن ظالم سیاهدل بیرون برود.
هوش مصنوعی: در آن شب، تا صبح، آن دو نفر به شدت ناله و ضجه میزدند و بسیار ناراحت بودند.
هوش مصنوعی: خورشید از پس آسمان آبی نمایان شد و به رنگ یاقوت زرد تبدیل گردید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.