بخش ۱۰۰ - رسیدن نامه ی ابن زیاد و سرراه گرفتن حر برامام علیه السلام
چو کارفریضه بپرداختند
هم اندر زمان ساز ره ساختند
به همراهشان حر روشن روان
عنان برعنان با سپه شدروان
به نیمه ره از کوفه مردی سوار
بیامد برحر فرخ تبار
یکی نامه دادش زابن زیاد
سراسر پر ازمکر وکین و فساد
سپهدار حر چون گشود و بخواند
به کوفی سواران چنین راز راند
که ای جنگجویان ناورد خواه
به دارای یثرب ببندید راه
نمانید زیدر شود رهسپار
که این است فرمان فرمانگزار
به فرمان حر لشگر کینه خواه
گرفتند بر رهبر خویش راه
چو این دید دانای راز نهفت
سپهدار حر را به برخواند و گفت:
به دلخواه تو ای یل رزمخواه
روانم بدین راه با این سپاه
همانا گذشتی زایمان خویش
که برگشتی ازعهد و پیمان خویش
چنین پاسخ آورد آن سرفراز
که پوشیده نبود زتو هیچ راز
به فرمان فرمانده ی خویشتن
چینن بسته ام راه برشاه من
نیارم ز فرمان میر شریر
گذشت ای خداوند برمن مگیر
چو این گفت اسپهبد نامجوی
شهنشه به یاران خودکرد روی
یکی خطبه چونان که می خواست خواند
به یزدان فراوان ستایش براند
در آن خطبه گفتا به یاران خویش
که ای راد مردان فرخنه کیش
نماند کسی جاودان درجهان
به جز داور آشکار و نهان
مراشوق دیدار جدد و تبار
برون برده یکباره ازدست کار
بگویم شما را کنون برملا
که من کشته گردم به دشت بلا
کسی کو به من هست همراه و یار
مراو نیز چون من شود کشته زار
کنون هر که خواهد ازین بوم و بر
شود سوی بنگاه خود رهسپر
هرآنکس می عشق نوشیده است
زجان و جهان چشم پوشیده است
ز راز محبت خبر یافته است
فروغ یقین بردلش تافته است
بماند به جا تا به میدان عشق
سر او شود گوی چوگان عشق
زشه چون زهیر ابن قین این شنفت
زمین ازسرشوق بوسید و گفت
که شاها همه جان نثار توایم
به هر کارخدمتگزار توایم
اگر فی المثل تابماند جهان
بمانیم ما در جهان جاودان
ابا زیور و گوهر و تخت و تاج
ز شاهان گیتی ستانیم باج
به راه تو مردن به از تاج و تخت
شماریم ای شاه پیروز بخت
زتنمان بهل تا بدرند پوست
که از زندگیمان همین آرزوست
بود بی تو مارا ریاض نعیم
روان سوزتر – ازحمیم جحیم
دم ازگفته چون بست آن سرافراز
هلال بن نافع سخن کرد ساز
که شاها بدان کردگار جهان
که ما را پدیدار کرد ازنهان
نباشد به جز راستی راه ما
بداندیش تو هست بدخواه ما
نداریم پروایی ازجان خویش
نگردیم از این ره که داریم پیش
تو دانی که جز جانمان نیست چیز
که آنرا به پای تو ریزیم نیز
تو جاوید مان ای توان همه
که قربانی توست جان همه
چو این گفته پرداخت آن پاکزاد
بریر خضیر اینچنین کرد یاد
که شاها بزرگا بدین خوب کار
نهاده است منت به ما کردگار
برای همین کارمان آفرید
ز سرتاسر آفرینش گزید
برای همین مادر پاکزاد
بپرورد و درمهدمان شیرداد
که درپیش روی تو بیجان شویم
همه زنده ازوصل جانان شویم
نه تنها به عشقت زجان بگذریم
بود هرچه جز دوست زان بگذریم
چنین است آیین را ه نجات
که ازخود بمیری و یا بی حیات
شهنشه چو زینگونه زایشان شنود
فرستاد برجان هریک درود
غبار غم ازجان هر تن سترد
وزان پس سوی کربلا ره سپرد
یکی نامه بنوشت آن شهریار
به نزد بزرگان کوفه دیار
که من با حریم رسول(ص) خدای
رسیدیم دروا دی نینوای
کسی کو مرا با شد ازمهر یار
شود زی صف کربلا رهسپار
زکار خود آن قوم را آگهی
چو داد آن خداوند گاه مهی
نوندی بخواند و بدو نامه داد
فرستاده بگرفت و شد همچو باد
که ناگاه ازسوی کوفه چو برق
بیامد سواری به پولاد- غرق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، پس از آنکه کارهای مهم فراگیر انجام میشود، حر و یارانش به سوی کربلا حرکت میکنند. در میانه مسیر، مردی از کوفه نامهای از زیاد به حر میآورد، که در آن فرمانی برای جلوگیری از حرکت آنان به سوی کربلا صادر شده است. حر که میداند در این نامه مکر و کین نهفته است، از پیامبر خدا و سرنوشت خود سخن میگوید. او با سربازانش عزم خود را جزم میکند که در راه حق تا آخرین لحظه بایستند و برای حق بجنگند.
سپس حر در جمع یارانش صحبت میکند و از عشق به خدا و وفاداری به امام حسین (ع) میگوید. یاران او نیز بر وفاداری خود به امام تأکید میکنند و آمادهاند تا جانشان را در این مسیر فدای او کنند. حر به راه خود ادامه میدهد و نامهای به بزرگان کوفه مینویسد تا آنها را از تصمیمش آگاه کند. در نهایت، حرکت به سوی کربلا ادامه مییابد و همه در انتظار سرنوشت شوم خود هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که وظیفهای به خوبی انجام شد، در همان زمان نیز راهی برای رسیدن به هدفها ایجاد کردند.
هوش مصنوعی: در اینجا به همراه آنها، حر که روحی پاک و روشن دارد، فرمان را در دست گرفته و با سپاه حرکت میکند.
هوش مصنوعی: در میانه راه، مردی از کوفه با اسبی خوشاندام و زیبا پیش آمد.
هوش مصنوعی: یکی از افراد نامهای به او داد که سراسر پر از فریب، کینه و فساد بود.
هوش مصنوعی: سپهدار حر هنگامی که بر اساس فرمان خود، به سواران کوفه چنین پیامی را اعلام کرد، رازهایی را فاش ساخت.
هوش مصنوعی: ای جنگجویان، به سوی سرزمین یثرب پیش بروید و راه آن را بپیمایید.
هوش مصنوعی: اگر در اینجا نمانید و حرکت کنید، بدانید که این دستور و فرمان صاحب قدرت است.
هوش مصنوعی: لشگریان حر به فرمان او، به سراغ رهبری که دارای کینه و دشمنی بود، رفتند.
هوش مصنوعی: وقتی دانای راز این را دید، سپهبد حر را به نزد خود خواند و گفت:
هوش مصنوعی: به خاطر خواستهی تو، ای قهرمان جنگ، جانم را در این مسیر با این لشکر میسپارم.
هوش مصنوعی: تو بدون اینکه به قول و قرار خودت وفا کنی، از مرحلهای عبور کردی که باید به آن برگردی.
هوش مصنوعی: او با افتخار پاسخ داد که هیچ راز و رمزی از تو پنهان نیست.
هوش مصنوعی: من به دستور رهبر خودم، راهی را برای شاه خودم بستهام.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از فرمان حاکم ستمگر عبور کنم، ای خداوند، بر من غضب نکن.
هوش مصنوعی: با این سخن، اسپهبد نامجوی به شاه زل زد و به یارانش نگاه کرد.
هوش مصنوعی: او خطبهای خواند که به خواست خود بود و در آن به خداوند ستایشهای فراوانی بیان کرد.
هوش مصنوعی: در آن سخنرانی به همراهانش گفت که ای مردان فاضل و نیکوکار.
هوش مصنوعی: هیچ کسی در این دنیا به طور همیشگی و جاودان باقی نمیماند، جز کسی که قضاوت و داوری را درباره آشکار و پنهان انجام میدهد.
هوش مصنوعی: عشق من باری دیگر من را به دیدار جدیدی کشانده و به یکباره از تمام کارهایم دور کرده است.
هوش مصنوعی: میخواهم به شما بگویم که در میانهی سختیها و دردها، به شدت آسیب دیدهام و به نوعی جانم را از دست دادهام.
هوش مصنوعی: کسی که در کنار من است و یار من میباشد، باید مانند خودم به این دلیری و شجاعت برسد و مانند من به دل برداشتگی و رنج مبتلا شود.
هوش مصنوعی: اکنون هر کسی که میخواهد از این سرزمین و مکان برود، میتواند به سمت محل خود حرکت کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق واقعی دست یافته باشد، از هر دو دنیا یعنی جهان مادی و اشیاء دوری میکند و به آنها توجه نمیکند.
هوش مصنوعی: فروغ عشق در دل او روشن شده و او از اسرار محبت آگاه گشته است.
هوش مصنوعی: بماند تا زمانی که در عرصه عشق، سر او به عنوان نشانهای از عشق قرار گیرد و به عنوان گوی در بازی عشق محسوب شود.
هوش مصنوعی: در میان جنگ و جدال، چون زهیر ابن قین به میدان آمد، زمین را از شوق بوسید و گفت.
هوش مصنوعی: ما جان خود را در راه تو فدای میکنیم و در هر کاری خدمتگذار تو هستیم.
هوش مصنوعی: اگر به فرض دنیا پایدار باشد، ما هم در این دنیا همیشگی خواهیم ماند.
هوش مصنوعی: ما از پادشاهان دنیا، با زینتها و جواهرات و تخت و تاج، خراج میگیریم.
هوش مصنوعی: ما مرگ در مسیر تو را بهتر از داشتن تاج و تخت میدانیم، ای شاهی که سرنوشتت پیروزی را میشمارد.
هوش مصنوعی: بگذارید از جسممان جدا شود تا پوستمان را بدرند، چون از زندگیام همین آرزو را دارم.
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو برای ما مانند زیستن در باغی است که آتش جانفرسایی از جهنم آن را میسوزاند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه آن سرافراز، حرفش را تمام کرد، هلال بن نافع شروع به صحبت کرد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، ما را به آن خدای جهان سپردهایم که از پنهان ما را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: تنها راه ما راستی است و کسی که به ما بداندیشی کند، دشمن ما به شمار میآید.
هوش مصنوعی: ما از جان خود هیچ ترسی نداریم و از مسیری که در آن قرار داریم، منحرف نمیشویم.
هوش مصنوعی: میدانی که جز جانمان چیزی نداریم که آن را به پای تو نریزیم.
هوش مصنوعی: تو همیشه و همیشگی هستی، ای قوی و توانا، زیرا جان همه بر سر قربانی کردن تو است.
هوش مصنوعی: پس از آنکه آن جوانمرد پاکدل این سخن را بیان کرد، خضر که به صفای خاطر معروف است، به این شکل یادآوری کرد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، به خاطر کار نیکویی که انجام دادهای، بر ما منت گذاشتهای.
هوش مصنوعی: برای همین کار، او از تمام آفرینش بهترینها را برگزیده است.
هوش مصنوعی: به همین دلیل، مادر پاکدامن او را پرورش داد و در آغوش محبتش شیر داد.
هوش مصنوعی: در برابر تو، جان خود را فدای عشق میکنیم و همه از محبت معشوق دوباره زنده خواهیم شد.
هوش مصنوعی: ما نه تنها برای عشق تو از جان خود میگذریم، بلکه از هر چیزی غیر از دوست نیز عبور میکنیم.
هوش مصنوعی: آیین نجات به این شکل است که باید از خواستهها و تمایلات خود فراتر بروی و گاهی حتی خود را فراموش کنی یا از خود گذشتگی کنی.
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه این گونه دربارهی فرزندانش شنید، براساس هر کدام پیامی حاوی سلام و درود برای آنها فرستاد.
هوش مصنوعی: غم و اندوه از جان هر کس پاک شد و سپس به سمت کربلا راهی شدند.
هوش مصنوعی: یک پادشاه نامهای نوشت و آن را به بزرگترهای شهر کوفه فرستاد.
هوش مصنوعی: من به حریم و فضای مقدس پیامبر (ص) نزدیک شدم، همانند ورود به دروازه نینوا.
هوش مصنوعی: کسی که از محبت یارم سرشار است، به سوی کربلا خواهد رفت.
هوش مصنوعی: وقتی که خدای زمان، آن قوم را از کارهایشان آگاه کرد، در واقع این پیام را به آنها رساند.
هوش مصنوعی: فرستاده نامه را به او داد و به سرعت رفت، مانند بادی که به سرعت عبور میکند.
هوش مصنوعی: ناگهان از سمت کوفه، سوارکارانی مانند برق به سوی ما آمدند و به شدت درگیر جنگ شدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.