شب است و خال تو اندر خیال چشم سیاه
کمند زلف تو دامست و بخت من گمراه
میان این همه ظلمت خیال سودایی
چگونه راه برد لا اله الا الله
دلم به زلف تو بسته است امید لیک چه سود
که آن امید دراز است و عمر من کوتاه
ز حسرت دهنت غنچه را جگر خون است
ز رشک زلف تو دارد بنفشه زلف دو تاه
بر آستان تو امشب ز آب دیده من
برست لاله رنگین و بردمید گیاه
حدیث شوق تو پنهان نمیتوانم کرد
که هست بر رخ زردم سرشک سرخ گواه
ز آفتاب عذارت بسوخت ابن حسام
کنون به سایه سرو قد تو برد پناه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و longing خود میپردازد. او در شب تاریک، با خیالی از عشق معشوقش با چشمهای سیاهش درگیر است و به سختی وضعیت خود را بیان میکند. به رغم اینکه دلش به زلف معشوق بسته است، میداند که این امید چندان طولانی نمیباشد و عمرش کوتاه است. غنچهها و بنفشهها به خاطر زیبایی معشوق و حسرت او دچار درد و رنج هستند. شاعر در آستان معشوقش از گریه و اشک خود گلهای رنگین و زیبایی میآفریند. او نمیتواند شوق و longing خود را پنهان کند و این احساساتش باعث میشود که دربرابر آفتاب عذابش به سایه معشوق پناه ببرد.
هوش مصنوعی: شب فرا رسیده و تصویر تو در ذهنم نقش بسته است. زلفهای تو همچون طناب است که من را به دام میاندازد و سرنوشت من گمراه و ناآگاه است.
هوش مصنوعی: در دل این همه تاریکی و افکار پریشان، چگونه میتوان به یاد خدا و ایمان به یکتایی او ادامه داد؟
هوش مصنوعی: دل من به زیباییها و زلفهای تو وابسته است و به آن امید دارم، اما چه فایده که آن امید خیلی دور و دراز است و عمر من کوتاه است.
هوش مصنوعی: از حسرت لبهای تو، غنچهها دلشکستهاند و از روی حسادت به موهای تو، بنفشهها دو رنگ شدهاند.
هوش مصنوعی: امشب در مکان تو، از اشکهای من گلهای سرخ شکفته شد و گیاهان از سر گیاهی که بر سر دارم، برگرفتند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم عشق و longing تو را مخفی نگهدارم، زیرا اشکهای من که به رنگ سرخ هستند، گواهی بر این احساسات عمیق من است.
هوش مصنوعی: ابن حسام در این مصرع از تابش شدید آفتاب بیرحمی و رنجی که تجربه کرده، صحبت میکند و اکنون به سایه درختی بلند و دلانگیز پناه برده است. به نوعی، این احساس را منتقل میکند که در سایه این درخت، آرامش و آسایش بیشتری پیدا کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت
[...]
به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه
به مهرگانی بنشست بامداد پگاه
برآن که چون بکند مهرگان به فرخ روز
به جنگ دشمن واژون کشد به سغد سپاه
به مهر ماه ز بهر نشستن و خوردن
[...]
مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه
که با سعادت زهره است و باطراوت ماه
سعادتی که همه در روان گشاید طبع
طراوتی که همه بر خرد ببندد راه
اگر چه در نسب آدم آفتاب نبود
[...]
ایا بهار من و عید نیکوان سپاه
چو ماه ز ابر همی تابی از قبای سیاه
بصید رفتی و پدرام بازگشتی شام
برنگ و بوی رخ و زلف خویشتن می خواه
میئی که وقت سحر زو نسیم گیرد گل
[...]
تو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست
به سجده اید شما هر دو درگه و بیگاه
چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست
اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه
ز راه گمشده را زاهدان به راه آرند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.