چو خاک تا نشود تختهٔ من اندر خاک
ز لوح سینه نگردد رقوم عشق تو پاک
ز سوز سینه خبر میدهد به غمّازی
سرشک سرخ و رخ زرد و دیدهٔ نمناک
متاب رشتهٔ زلفت ز ما درین گرداب
که میل کشتی ما میکند نهنگ هلاک
چه غم ز طعنهٔ دشمن اگر تو باشی دوست
که نیش همدم نوش است و زهر با تریاک
به زهر میکشدم عقل مفسد ابن حسام
خیال فاسدش از سر ببر به شیرهٔ تاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عواطف عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر به خاک اشاره میکند و میگوید تا زمانی که از عشق معشوق نوشتهای در دل داشته باشد، این عشق از دل او پاک نخواهد شد. دلتنگی و غم دل را با سرخی اشک و زردی چهره نمایان میکند. او همچنین به خطراتی که در زندگی عاشقانه وجود دارد، اشاره میکند و میگوید که حتی اگر دشمنی وجود داشته باشد، دوستی معشوق میتواند آرامشبخش باشد. شاعر در نهایت از این میگوید که باید از افکار منفی دوری کند و به عشق خود بپردازد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خاک من به تخته تبدیل نشود، عشق تو از دل من پاک نخواهد شد.
هوش مصنوعی: از شعلهٔ درد درون، نشان غم و اندوهی از اشکهای سرخ و چهرهای زرد و چشمانی پر از اشک آشکار میشود.
هوش مصنوعی: زلف تو را نباید از دست داد، زیرا در این دنیا، قدرت و سختیهای زندگی ممکن است ما را به خطر بیندازند. این قدرت میتواند ما را به سمت نابودی بکشاند.
هوش مصنوعی: نگران حرفهای منفی دشمن نباش، زیرا وقتی تو دوستی در کنار خود داری، حتی زهر نیز میتواند به مانند چیزی لذتبخش و شیرین جلوه کند.
هوش مصنوعی: عقل خراب ابن حسام را به زهر میکشم، خیالهای نادرستش را از سرش دور کن، با شیرهٔ انگور.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به مستحقان ندهی هرآنچه داری و باز
دهی به معجر و دستار سبزک و سیماک
بجان پاک تو ای خواجه احمد شباک
که همچو جان توام بانو پاک از دل پاک
سر من آنجا باشد که خاک پای تو است
وگرچه سر ز شرف برگذارم از افلاک
بچشم من تو چنانی که توتیا شمرند
[...]
بذروه ملکوت آی ازین نشیمن خاک
که نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک
بخاک بازده این خاک و سوی علو گرای
که جان پاک سزا نیست جز بعالم پاک
تو شاه تخت وجودی چه جای تست اینجا
[...]
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم
ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک
کدام دل که به خون در نمیکشد دامن؟
[...]
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
وگر ستیزه برد در دو چشمش آکن خاک
سخن به لطف و کرم با درشتخوی مگوی
که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.