چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت
بود شهبازی وخود رابه کبوتر زد و رفت
آن مه چارده آیا ز کجا کردطلوع
که ز رخ طعنه به خورشیدمنور زد ورفت
که بدآن ترک وچه کین داشت که ناگه ز کمین
جست و برخسته دلم ازمژه خنجر زد ورفت
این همان کافر خونخوار بود کز ابرو
به دل پیر و جوان تیغ مکرر زد ورفت
به برم آمد و بنشست ومیش دادم وخورد
مست گردید ومرا سنگ به ساغر زد و رفت
گفتم ای مه بنشین باده بنوش از سر ناز
دست بر زلف وهمی پای به عنبر زد و رفت
آب برد از شکر و ریخت به روز شکر آب
از شکر خنده ز بس طعنه به شکر زد ورفت
گر نبرده است لب او زشکر شیرینی
مگس از پیش شکر پس ز چه بر سر زد و رفت
رفت تا از برم آن قوت روان قوت جان
مرغ روح از قفس تنگ تنم پر زد ورفت
گفتم ای دوست ز عشقت که بلنداقبال است
گفت آن کس که زدست غم من در زد ورفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف یک بانو پرداخته که با زیبایی و جذابیتش دل او را میبرد. او در ابتدا از دردی که این بانو به دلش میزند سخن میگوید و با یادآوری لحظاتی از عشق و شگفتیهایی که او تجربه کرده، به توصیف احساسات عمیق خود میپردازد. شاعر از تجارب شیرین و تلخیهای عشق نیز سخن میگوید و به تأثیر این بانو بر زندگیاش اشاره دارد. در نهایت، او به این نکته میرسد که حتی با وجود همه این درد و شوق، عشق انسان را به سوی جاودانگی و روحانیت میبرد.
هوش مصنوعی: زلف آن معشوق بر دل من اثر گذاشت و ایستگاه عشق را ترک کرد. او مانند یک شاهین بود که ناگهان به کبوتر تبدیل شد و رفت.
هوش مصنوعی: آن دختر زیبا که چهرهاش مانند ماه شب چهاردهم است، از کجا ظهور کرد که با زیباییاش به خورشید هم طعنه زد و سپس ناپدید شد؟
هوش مصنوعی: شخصی که به ناگاه به من حمله کرد و قلبم را با خیانت جریحهدار کرد، از من دور شد و رفت.
هوش مصنوعی: این شخص همان بیرحم و سنگدل است که با نيرنگ و خدعه، به دلهای پیر و جوان آسیب زده و زخمهایی به جا گذاشته و سپس رفته است.
هوش مصنوعی: یک شخص به خانهام آمد و نشسته و مینوشید. او مست شد و ناگهان سنگی به ساغر من زد و سپس رفت.
هوش مصنوعی: به تو گفتم ای ماه، بیا و با حالتی مغرور بنشین و نوشیدنی بنوش. اما او با ناز و زیبایی، دستی بر موهایش زد و به آرامی رفت.
هوش مصنوعی: آب باعث شد که شکر از شکل و طعم خودش خارج شود و در روز شکر، این تغییر باعث شد که شکر به خاطر طعنهها و سخنان تند دیگران خندیده و سپس ترک کند.
هوش مصنوعی: اگر لب او شیرینی خاصی ندارد، پس چرا به سمت او رفتم و او را ترک کردم؟
هوش مصنوعی: او رفت و از کنارم آن نیروی زندگی که جان من را تأمین میکرد، پر و بال زد و از قفس تنگ بدنم آزاد شد و رفت.
هوش مصنوعی: گفتم ای دوست، عشقت باعث خوشبختی و افتخار من است. او در پاسخ گفت: آن کسی که درد و غم مرا از بین برد، ناگهان در آمد و رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفت
در نزد آتش غیرت به دلم در زد و رفت
جست برقی و به جان طمع آتش زد و سوخت
دی که ساغر زده از کلبهٔ من سر زد و رفت
آتشی سر زد و شدشمع طرب خانهٔ دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.