گنجور

 
بلند اقبال

ای گدای در توهر شاهی

نیست غیر از در توام راهی

نه چمنراست چون قدت سروی

نه فلک راست چون رخت ماهی

نیست الا چه زنخدانت

هست اگردر ره دلم چاهی

نه عجب چون سمندر ار سوزم

بیتواز دل اگر کشم آهی

دل وجان گر طلب کنی دهمت

به خدا نیست هیچم اکراهی

تا ز سوز دلم شوی آگاه

بزن آتش به خرمن کاهی

از تو دارد اگر بلنداقبال

باشدش قدر وعزت وجاهی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

ای به تو سرفراخته شاهی

مشتری رای و آسمان جاهی

کوه در حلم و ابر در جودی

شیر در رزم و ماه بر گاهی

تا تو چون چرخ بر زمین گشتی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
جمال‌الدین عبدالرزاق

دوش در گلستان سحرگاهی

پرده برداشت غنچه ناگاهی

چشم بلبل بر او فتاد از دور

کرد ربی و ربک اللهی

گل بصد لطف گفت خندانش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه