ای نازنین شمایل آشوب عقل وهوشی
از مشک زلف عطار از لب شکرفروشی
هنگام رزم ای ترک مژگان وزلف داری
خنجر به کف چه گیری بر تن زره چه پوشی
از شوق دیدنت ما سر تا به پا چوچشمیم
اما تودر خموشی پا تا به سر چو گوشی
با دوستان پیرو بنشین بگو وبشنو
دلتنگ از چه روئی آخر چرا خموشی
مژگان چونیش زنبور داری وجای دارد
زیرا که درحلاوت ز آب دهان چونوشی
رویت ندیده دادیم از دست دین ودل را
وا حسرتا گر از ما رخساره را نپوشی
وز صبر غوره می شد وزمی غم توطی شد
چندای بلنداقبال از هجر درخروشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و احساسات عمیق شاعری را نسبت به او نشان میدهد. شاعر از شوق و عشق خود به معشوق میگوید و از حالتی پر از آشفتگی و اندوه در غیاب او سخن میگوید. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و همچنین از خاموشی و سکوت او ابراز نگرانی میکند. در نهایت، شاعر از دشواریهای ناشی از دوری و احساسات تلخ خود در این وضعیت میگوید.
هوش مصنوعی: ای زیبای دلربا، به گونهای هستی که عقل و هوش را قلقلک میزنی و از عطر زلف و لبهای شیرینی که داری، بر من تأثیر میگذاری.
هوش مصنوعی: وقتی به میدان جنگ میروی، ای ترک، با مژگان و موهایی که مانند خنجر هستند، چه کاری میکنی؟ آیا زره میپوشی یا تلاشی برای آماده شدن نداری؟
هوش مصنوعی: به خاطر شوق دیدن تو، ما کاملاً آماده و سرشار از احساس هستیم؛ اما تو در سکوتی فرو رفتهای و به تمامی دلسختی را در خود نگهداشتهای.
هوش مصنوعی: با دوستان خود به گفتگو بنشین و از آنها بپرس که چرا دلگیر هستند و علت خاموشیشان چیست.
هوش مصنوعی: مژگان تو مانند زنبور عسل است و این زیباییای که دارد جای ستایش دارد، زیرا در شیرینی و لطافت، شبیه به آب دهان توست.
هوش مصنوعی: ما چهرهات را ندیدهایم و به خاطر دین و دلمان دچار حسرت شدهایم. ای کاش اگر از ما روی خود را نمیپوشانی، این حسرت ادامه پیدا نکند.
هوش مصنوعی: از صبر و شکیبایی، قطرهای تلخ به وجود میآید و از زمین، غم تو به ثمر میرسد. ای صاحب بخت بلند، از جداییات در حال نگرانی هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون روی آتشین را یک دم تو مینپوشی
ای دوست چند جوشم گویی که چند جوشی
ای جان و عقل مسکین کی یابد از تو تسکین
زین سان که تو نهادی قانون می فروشی
سرنای جانها را در می دمی تو دم دم
[...]
دیدم میان کوچه پیر لبو فروشی
بار لبو نهاده پشت دراز گوشی
می گفت گرم و داغ است شیرین لبوی قندی
وافکند از این ترانه اندر جهان خروشی
طفلان پی چغندر باجهد و سرعت اندر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.