چشمم فتد در آینه گر برجمال تو
شاید که درزمانه ببینم مثال تو
بختم سیاه گشته و آشفته خاطرم
این یک ز طره تو وآن یک زخال تو
گفتی که قامتت چو کمان از چه گشته خم
خم گشته است ز ابروی همچون هلال تو
بیرون نمی رودز سر من هوای تو
خالی نمی شود دل من از خیال تو
برحال زار خسته دلان هیچ ننگری
حیرانم از تکبر و جاه وجلال تو
ای خواجه گر مرا به غلامی کنی قبول
گه قنبر توگردم وگاهی بلال تو
اقبال من ز بسکه بلنداست و ارجمند
آخر شود نصیب دل من وصال تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و به تأثیر او بر افکار و احساساتش پرداخته است. او از این که همواره به یاد معشوق است و خیال او را از سر نمیتواند بیرون کند، سخن میگوید. شاعر با کلمات زیبا از غم و اندوه خود و همچنین زیباییهای جسمانی معشوق یاد میکند و از او میخواهد که اگر ممکن است او را به خدمت بپذیرد. در نهایت، شاعر به امید وصال معشوق و تحقق آرزوهای خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم به آینه بیفتد و زیبایی تو را در آن ببینم، شاید بتوانم در این دنیا کسی را مانند تو پیدا کنم.
هوش مصنوعی: سرنوشتم تیره و ذهنم آشفته شده است؛ یکی از این آشفتگیها به خاطر موی تو و دیگری به خاطر خال توست.
هوش مصنوعی: تو گفتی که قامتت مثل کمان است، اما چرا اینقدر خمیده شده است؟ این خمیدگی ناشی از ابروی هلالمانند توست.
هوش مصنوعی: ذهن و دل من همیشه پر از یاد توست و هیچ گاه از تفکر دربارهات رهایی نخواهم یافت.
هوش مصنوعی: در حالتی که دلهای دلسوخته و خستهاند، به هیچ چیز توجهی ندارم. من از خودبزرگ بینی و عظمت تو متحیر شدهام.
هوش مصنوعی: ای آقا، اگر از من خواهش کنی که به خدمت تو بیایم، گاهی بهعنوان غلام قنبر تو خدمت میکنم و گاهی بهعنوان بلال تو.
هوش مصنوعی: من به خاطر مقام بلند و ارزندهام، در نهایت دل من به وصال تو خواهد رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آراسته است روی جمال از جمال تو
بر بسته باد چشم کمال از جلال تو
ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
آیینه گشتهام همه بهر خیال تو
و این طرفهتر که چشم نخسپد ز شوق تو
گرمابه رفته هر سحری از وصال تو
خاتون خاطرم که بزاید به هر دمی
[...]
ای ماه آسمان لطافت جمال تو
ترسم همیشه بر تو ز عین الکمال تو
همچون سواد چشم و سوید ای دل مرا
نور و سرور دیده و دل داد خال تو
از بسکه با تو راست دلم گر چه کج بود
[...]
ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود
کـاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو
در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن
[...]
زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو
وای من آن زمان که نبینم جمال تو
مردم ز فرقت تو کجا رفت آنکه من
هر لحظه دیدمی رخ فرخنده فال تو
بینم جهان به روی تو روی تو گوییا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.