خیمه زدسلطان عشق اندر دلم
کار بس گردیده مشکل بر دلم
گشت خون وز دیده ام آمد برون
از غم شوخی پری پیکر دلم
آرمش با ریشه از پیکر به در
جز توخواهد گر کس دیگ ردلم
بندی ازگیسو بنه بر پای او
تاجنون را در کند از سر دلم
بر ندارد دست از ابروی دوست
گر به خون غلطد از آن خنجر دلم
زاهدا کفر چه وایمان چه
من اسیر آن بت کافر دلم
در برم دل چون بلنداقبال نیست
زآنکه باشد دربر دلبر دلم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و درد ناشی از آن است. شاعر از احساسات و وضعیت روحی خود صحبت میکند و اشاره دارد که عشق سلطان دل اوست و مشکلاتی که به واسطهی این عشق برایش پیش آمده. او از غم و اشکهایی که به خاطر معشوق از چشمانش جاری میشود، یاد میکند و میگوید هیچکس جز محبوبش نمیتواند آرامش بخشد. شاعر همچنین به وابستگی و تسلیم خود در برابر محبوب اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که حتی اگر به خطر بیفتد، دست از عشق و محبت او برنمیدارد. در نهایت، او از نداشتن خوشبختی و سعادت در دل خود به خاطر دوری از معشوق میگوید.
هوش مصنوعی: عشق مانند یک سلطنت در دل من جا گرفته و اوضاع درونم به شدت پیچیده و دشوار شده است.
هوش مصنوعی: از چشمم اشک به خاطر غم ریخته میشود، اما شوخی و شادی معشوقهام باعث میشود که دل من آرام شود.
هوش مصنوعی: آرامش من فقط با وجود تو ممکن است؛ اگر تو نباشی، هیچ کس دیگری نمیتواند جایگزین تو شود و قلبم را آرام کند.
هوش مصنوعی: بخشی از گیسوانش را بر پای او بیفکن که این کار مانند تاجی است که عشق را از دل من برمیدارد.
هوش مصنوعی: هرگز دست از محبت و زیبایی دوست نخواهم کشید، حتی اگر عشق و دلم به خاطر آن زخمی و خونین شود.
هوش مصنوعی: ای زاهد! چه اهمیتی دارد که ایمان داری یا کافر هستی، من خودم اسیر آن معبودی هستم که دلش کافر است.
هوش مصنوعی: دل من از خوشی و شادمانی خالی است، چرا که کسی را در آغوش ندارم که مانند معشوق، دل را پر کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.