گنجور

 
بلند اقبال

چهر تو آتش است وزلفت دود

چشمم از دود توست اشک آلود

سر رزم که باشدت کز زلف

به بر وسر توراست جوشن وخود

ز آمد و رفتن تودلگیرم

کامدی دیر و رفتی از بر زود

جستم از عقل چاره ای به غمش

عشق ناگه به گوش من فرمود

عقل در کار خویش حیران است

کس بدین درد چاره ای ننمود

بارک الله ز عشق کز همت

در دولت به روی من بگشود

داد منصب مرا بلند اقبال

کرد از لطف خود مرا خشنود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ملکان را ز آسمان کبود

چون تو هرگز کریم و راد نبود

هرگز از تو کسی بلا نکشید

هرگز از تو کسی جفا نشنود

عید فرخنده باد بر تو ملک

[...]

وطواط

آفتاب جلال و عالم جود

که چنو در جهان نشد موجود

خان عادل ، کمال دولت و دین

گوهر کان محمدت ، محمود

آنکه او راست طلعت میمون

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه