عمر رفت و روزگار اندر فراقت صرف شد
از غم روی تو موی قیرگونم برف شد
باز عمر ما که صرف دوری دلدار گشت
عمر زاهدبین که محونحو وصرف صرف شد
خون به چشمم می دهد هر دم که ریزد برکنار
در غم عشقت عجب خونین دلم کم ظرف شد
خط مشکینت به رخ تا سبز چون زنگار گشت
اشک چشم من زحسرت سرخ چونشنگرف شد
بردهر عضو من از دیدار رویت بهره ای
جز لبم کز بوسه لعل لبت بی طرف شد
نقطه موهوم ثابت بر بلنداقبال گشت
تا دهانت آشکار اندر ادای حرف شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دوری از معشوق سروده شده است. شاعر از گذر زمان و حسرتی که ناشی از فراق محبوب است، سخن میگوید. او احساس میکند که عمرش در غم و جدایی معشوق سپری شده و تمام لحظاتش تحت تأثیر این عشق قرار گرفتهاند. همچنین او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و میگوید که تنها چیزی که از دیدار معشوق نصیبش شده، بوسهای از لبان اوست. در نهایت، شاعر با بیان احساسات عمیقش، نشان میدهد که عشق و دوری از محبوب چقدر بر زندگی او تأثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: زندگی من گذشت و ایام به خاطر دوری تو سپری شد. از غم چهرهات، موهایم مانند قیر سیاه شده و به سفیدی برف درآمده است.
هوش مصنوعی: دوران زندگی ما در جدایی محبوب سپری شد و عمر زاهدانی که به دنیا نگاه میکنند نیز بیفایده و صرف چیزهای بیارزش شده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه که اشک به چشمانم میافتد، غم عشق تو را یادآوری میکند. عجب که دل من از این درد پرخون و به شدت پر از عواطف شده است.
هوش مصنوعی: خط مشکین تو همچون سبز شدن زنگاری شده است و اشک چشم من از حسرت به رنگ سرخ درآمده است.
هوش مصنوعی: هر بخشی از وجود من به جز لبهایم از دیدن چهرهات بهرهای نبرد، چون لبانم تنها از بوسه لبت خوشبخت شدند.
هوش مصنوعی: نقطهای که وجود واقعی نداشت، به یک موفقیت بزرگ تبدیل شد تا آنجا که تو توانستی به وضوح سخن بگویی و حرفهایت را بیان کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.