ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد
چو بیند می شوم آزرده طرح آشتی ریزد
بود هوش از سرم صبر از دلم تاب از تن وجانم
به می دادن چو بنشیند به رقصیدن چو برخیزد
نمی دانم که در زلفش چه آید بر سر دل ها
به هنگام معلق چون معلق زلفش آویزد
ز لب شعری که میخواند به مجلس شکر افشاند
چو گیسورا بجنباند توگوئی مشک می بیزد
شود صد باره دلبر توچوچادر می کشد بر سر
قرار و طاقت وهوش وخرد از دست بگریزد
بلند اقبال را گفتم دلت چون است از عشقش
بگفتا دیدمش دست از غم عشقش به سر میزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با ناز و فریبایی معشوق خود را وصف میکند و از تأثیر محبت او بر روی دل و جانش صحبت میکند. او بیان میکند که وقتی معشوق میخندد و رقص میکند، تمام صبر و تابش به هم میریزد و به شدت تحت تأثیر او قرار میگیرد. همچنین به زیبایی و جذابیت زلف و لب معشوق اشاره میکند که دلتنگی و شوقش را فزونی میبخشد. در نهایت، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و معشوق بیان میکند و به شکوه و درد عشق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که با ناز و ادا با من سر و کار دارد، اگر ببیند که از دستش ناراحت شدهام، به ناگاه به نشانهی آشتی و صلح جلو میآید.
هوش مصنوعی: حالم به شدت خراب است و هیچ تابی ندارم. نتوانستم صبر و تحمل خود را حفظ کنم. وقتی که زود مینشینم به رقص و شادی، حالتی سرخوشانه پیدا میکنم و در لحظهای که برمیخیزم دوباره همه چیز به هم میریزد.
هوش مصنوعی: نمیدانم که در زلف او چه بر سر دلها میآید، وقتی که زلفش به شکل آویزان در هوا معلق میشود.
هوش مصنوعی: صوتی دلنواز از صحبتهایش در مجلس جاری میشود و وقتی مویش را تکان میدهد، انگار بوی خوش عطر گرانبها را پخش میکند.
هوش مصنوعی: هر بار که معشوق تو چادر بر سر میکشد، صد بار دل میبرد و سبب میشود که آدمی از قرار و استقامت خود خارج شود و هوش و عقلش را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: به بلند بخت گفتم که دلت چطور است، او پاسخ داد که در عشقش او را دیدم و از غم عشقش رهایی یافته بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به وقتی کز دو لشکرگاه بانگ کوس برخیزد
خروش کوس گردان را زخواب خوش برانگیزد
علامت کش به گوش نیزه منجوق اندر آویزد
برآید نیلگون ابری که گل بر زعفران بیزد
یلان را سرخی اندر روی با زردی در آمیزد
[...]
بهاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزد
نگاری کز دو یاقوتش همه شهد و شکر ریزد
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد
ملکها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد
[...]
جوان سخت می باید که از شهوت بپرهیزد
که پیر سست رغبت را خود آلت بر نمیخیزد
چو عطّار صبا در چین زلفت مشک میبیزد
چرا پیوسته از سودا به مویی درمیآویزد
دل من این چنین کز عشق سودایش پریشان است
عجب کز فتنهٔ آن زلف بی پرهیز پرهیزد
مرا از ماجرای اشک خویش این نکته شد روش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.