آنکه شد عاشق ومردازغم ودرد
با خبر شد که به من عشق چه کرد
عقل انداخت سپر دربر عشق
گفت من با تونیم مرد نبرد
ای که گفتی چه هنر داردعشق
اشک را سرخ کندرخ را زرد
چشم را تر کند ولب را خشک
جسم را گرم کنددم را سرد
می کندبا دل و با جان کاری
که مثالش نتوانم آورد
شاه رامات کند در شطرنج
مهر ومه را بکشد مهره به نرد
برباید ز سر چرخ کلاه
بر فشاند ز کف دریا گرد
همه درخدمت اویکسانند
پیر وبرنا شه ومسکین زن ومرد
همچومن هر که بلنداقبال است
عشق ورزید ونترسید ز درد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عاشقی و تأثیرات عمیق آن بر انسان است. شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که عشق بر دل و جان فرد میگذارد، از جمله غم و درد، و اینکه عقل در برابر عشق تسلیم میشود. او تأکید میکند که عشق میتواند تغییرات عمدهای در انسان ایجاد کند و با تمام وجود بر او تأثیر بگذارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق نه تنها به همه افراد، اعم از پیر و جوان، خدمت میکند، بلکه باید دل به آن سپرد و از دردهای آن نترسید.
هوش مصنوعی: کسی که به عشق دچار میشود و از غم و درد آگاه میشود، میفهمد که عشق چه تاثیری بر زندگیاش داشته است.
هوش مصنوعی: عقل تسلیم عشق شد و گفت که من در برابر تو، شجاعت جنگیدن را ندارم.
هوش مصنوعی: ای کسی که گفتی عشق چه هنری دارد که اشک را قرمز و صورت را زرد میکند.
هوش مصنوعی: چشم را اشک میآورد و لب را بیحس میکند، بدن را گرم میکند و نفس را سرد میکند.
هوش مصنوعی: او با تمام وجود و عشقش کاری انجام میدهد که نمیتوانم مثالی برای آن بیاورم.
هوش مصنوعی: پادشاه در بازی شطرنج، مهرههایی را به حرکت درمیآورد و نقش مهمی در کنترل بازی ایفا میکند. همچنین، او مهرههای دیگر را برای به دست آوردن برتری به کار میبرد.
هوش مصنوعی: از سر آسمان کلاه بردار و آن را به زمین بینداز، و همچنان که از دریا گرداب میسازد.
هوش مصنوعی: همهی انسانها، چه پیر و چه جوان، چه ثروتمند و چه فقیر، در خدمت او (خدا) یکسان هستند.
هوش مصنوعی: هر کسی که خوششانس و دارای اقبال است، باید عشق بورزد و از درد و رنج نترسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای به شاهی ز همه شاهان فرد
مشتری طلعت و مریخ نبرد
آسمان مثل تو نادیده به خواب
مجلس و معرکه را مردم و مرد
بر جهان ای ز جهان جاه تو بیش
[...]
هر که نان از عمل خویش خورد
منت حاتم طایی نبرد
چند نعلین ز پابوس تو فرد
جفت باشد به هزاران غم و درد
که مگر عاشقی ای شیفته مرد؟
که بدین گونه شدی لاغر و زرد؟
که مگر عاشقی ای شیفته مرد
که بدین سان شدهای لاغر و زرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.