روز وشب پیدا ز چهر و طره دلدار شد
آن یک از بس گشت روشن این یک از بس تار شد
بود یوسف دلبر مارا غلام از جان ودل
خواست چون بفروشدش ناچار در بازار شد
قوت جانها چهر او درقحط شدنبودعجب
گر نهار وش ام ماهم روی وموی یار شد
آن صنم را درکلیسا چون گذاری اوفتاد
بت پرستان را رخش بت طره اش زنار شد
شد چو پیدا وصل اوجنت شد وپرنور گشت
شد چو پنهان هجر او دوزخ شد وپرنار شد
حکمتی داردکه دورم کرده یار از پیش چشم
چون حذر می باید از مستی که خنجر دار شد
خواست تا رونق دهد بازار حسن خویش را
تا بداند کیست بازاری که بی آزار شد
ابرویش سیاف آمد چشم او قصاب گشت
شد لبش حلوا فروش و زلف او عطار شد
یار ما هر لحظه گردد در لباسی جلوه گر
جلوه گر امسال نیکوتر به ما از پار شد
چشم حق بینی بده یارب که تا بشناسدش
هر زمان در هر لباسی کان بت عیار شد
گاه آدم گشت وهرکس سجده پیش اونکرد
همچو شیطان مرتد وملعون و بدکردار شد
گه شد ایوب واندر هر بلائی صبرکرد
تا بدانند آنکه صابر گشت برخوردار شد
گاه شد ادریس و اندر مدرس دانشوری
درس گو از لطف وقهر حضرت جبار شد
گاه یونس گشت واندر بطن ماهی جای کرد
تا بداننداینکه جای در به دریا بار شد
گاه خضر راه مردم گشت در ظلمات دهر
گمرهان را رهنما و رهبر و رهدار شد
گاه شد داوودهمچون حلقه های زلف خویش
هم زره گر گشت وهم خوش صوت وخوش گفتار شد
حشمت الله گشت گاه وتخت را بر باد زد
میهمان مور گه گه میزبان مار شد
گه خلیل الله گشت ورفت ودر آتش نشست
تا همه بینن کآتش از رخش گلزار شد
گاه شد یعقوب و اندر گوشه بیت الحزن
چشم پوشید از جهان چشمش ز بس خونبار شد
گاه شدیوسف مکان فرمود اندر قعر چاه
گه برون آمد ز چه رونق ده بازار شد
گاه شد موسی در آورد از عصائی اژدری
آفت فرعون کافر پیشه غدار شد
گاه شدعیسی روح الله وچون چندی گذشت
کردخود داری به پا و بر سر آن دار شد
در ظهور آمد چو در دوران وجود احمدی
شد پسر عم با محمد (ص) حیدر کرار شد
مرحبا مرحب کش آمد گاه وگاهی صف شکن
گاه خیبر گیر وگه اژدر در از گهوار شد
از عطا دمساز گه با قنبر و مقداد گشت
از کرم همراز گه با بوذر وعمار شد
خواست چون ایزد بنای عالمی بر پا کند
گاهی از امر خدا بنا گهی معمار شد
گه نجات آمد به سلمان تا مسلمانش کند
چون ز بیم شرزه شیر دشت ارژن زار شد
پیرزن ها راکه از هر گوشه آمد توشه کش
شیر زن ها را گهی قاتل به گیرودار شد
احولی راکرد گاهی دور از چشم نصیر
تا ببیند درحقیقت صاحب دیدار شد
زاهد ار خواند مرا کافر که می گویم بگفت
از نصیر افزون هر آنکس با خبر ازکار شد
گر نصیر او را خدایش خوانداین نبود شگفت
داشت حلاجی انا الحق ذکر او بردار شد
سوختند او را و از خاکسترش بر روی آب
هم انا الله آشکارا بر اولوالابصار شد
آینه یزدان نما آمد چو ذات پاک او
یار پس در آینه هم یار وهم نه یار شد
ای ولی الله مطلق چشم یزدان دست حق
دست بیرون ز آستین کن دهر پر کفار شد
هرکه شدمنکر تو راخود آگهی منکر که گشت
مورد لعن عباد وخالق جبار شد
چون ثنا گفت از تو موسیقار موسیقار گشت
منکرت آمد چو بوتیمار بوتیمار شد
دانه ای هر کس به امید تو درعالم بکشت
سبز گشت وخوشه کرد وحاصلش خروار شد
نه چه گفتم من که خرواری شد از آنحاصلش
کز طفیلش خوشه چینی صاحب انبار شد
زالتفاتت اسم ورسم من بلنداقبال گشت
لیک درهجرت بلند اقبال من ادبار شد
هم ز تو درمان به من هر درد و هر آزار گشت
هم زتو آسان به من هر صعب وهر دشوار شد
هم خدا بیزار از او شد هم رسول الله بری
رتبه وجاه ترا آنکس که درانکار شد
والی ملک کرامت شد در اقلیم وجود
بر ولی اللهیت هر کس که دراقرار شد
از لب شیرین یار از بس سخن گویدهمی
این چنین شعر بلند اقبال شکربار شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه خود و تأثیر او بر زندگی عاشق میپردازد. او از تغییر حالت روز و شب به هنگام دیدار دلبر سخن میگوید، و از احساسات عمیق خود نسبت به این معشوق یاد میکند. معشوق که نماد زیبایی و عشق است، در لباسهای مختلف جلوهگر میشود و هر بار چهرهی تازهای به خود میگیرد.
شاعر همچنین به چهرههای تاریخی و دینی مانند یوسف، موسی، ایوب، و عیسی اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و زیبایی در تمامی دورانها و شخصیتها وجود دارد. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که او را از این عشق و زیبایی بینصیب نکند و به اهمیت محبت و وفاداری در مسیر عشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در روز و شب، چهره و موهای محبوب به وضوح نمایان شد. یکی از آنها به خاطر روشنایی زیادش مشخص شد و دیگری به علت تاریکی و کدر بودنش.
هوش مصنوعی: یوسف محبوب دل ما، با تمام وجودش خواست که بندهاش باشیم. حالا ناچاری ما برای فروش او به بازار است.
هوش مصنوعی: در زمان قحطی و سختی، زیبایی و حضور او قوت و زندگیبخش جانهاست. جای تعجب نیست اگر در این شرایط، چهرۀ یار ما در آسمان و زمین نمایان شود و جان و دلها را شاد کند.
هوش مصنوعی: وقتی آن معشوق را در کلیسا دیدی، زیبایی چهرهاش باعث شد که بتپرستان به او اعتقاد پیدا کنند و به تحسینش بپردازند.
هوش مصنوعی: وقتی که وصال و نزدیکی او پیدا میشود، فضایی شگفتانگیز و روشنیبخش ایجاد میشود، اما وقتی که دوری و جدایی او پدیدار میشود، آن فضا به مکانی پر از عذاب و درد تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: یارم به دلایلی از چشمم دور شده است و این دوری حکمتی دارد. مانند این است که باید از مستی دوری کرد چون ممکن است این حالت به خطراتی تبدیل شود.
هوش مصنوعی: او آرزو کرد که زیبایی خود را به نمایش بگذارد تا ببیند آیا کسی هست که بدون هیچ آسیبی به او توجه کند.
هوش مصنوعی: ابروهای او مانند یک جنگجو است، چشمانش مانند یک قصاب جان میگیرد. لبانش شیرین و مانند حلواست و موهایش بویی دلانگیز دارند مانند عطری که یک عطار ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: دوست ما هر لحظه در لباسهای مختلف خود را نمایان میکند و امسال زیباتر از سال گذشته است.
هوش مصنوعی: ای کاش چشمی به من بدهی تا بتوانم حقیقت را ببینم و در هر زمانی و در هر شکلی او را بشناسم، زیرا او همان معشوق است که زیبایی و فریبندگی دارد.
هوش مصنوعی: گاهی انسان به خودخواهی و غرور مبتلا میشود و اگر کسی برای او با احترام و خاکساری رفتار نکند، به مانند شیطان مرتد و طرد شده، به انسانی بدکردار و ناپسند تبدیل میگردد.
هوش مصنوعی: گاهی ایوب، در هر مصیبتی که دچارش میشد، صبر و استقامت داشت تا دیگران بفهمند کسی که صبر کند، در نهایت بهرهمند خواهد شد.
هوش مصنوعی: برخی اوقات ادریس در مدرسه به عنوان یک عالم بزرگ مشغول تدریس بود و از رحمت و غضب خدای بزرگ سخن میگفت.
هوش مصنوعی: گاهی یونس درون شکم ماهی پنهان شد تا دیگران متوجه شوند که او در دریا به سر میبرد.
هوش مصنوعی: گاهی خضر(نماد هدایت و دانش) در دنیای تاریک و پر از گمراهی ظاهر میشود و به افرادی که در جستجوی راه درست هستند، هدایت میدهد و آنها را به سوی راه راست راهنمایی میکند.
هوش مصنوعی: گاهی داوود مانند حلقههای زلف خود، هم زرهپوش شد و هم خوشصدا و خوشگفتار گردید.
هوش مصنوعی: خودخواهی و قدرتطلبی بعضی افراد باعث میشود که آنها به راحتی به دیگران آسیبی برسانند. در این میان، کسانی که در مقام مهمانند، گاهی تحت فشار و خطر قرار میگیرند و سرنوشتشان به دست کسانی که در مقام قدرتاند، دستخوش تغییراتی میشود.
هوش مصنوعی: گاه ابراهیم خلیل به آتش رفت تا همه ببینند که آتش برای او همانند گلزار شده است.
هوش مصنوعی: گاهی یعقوب، در گوشهی خانهی اندوه، از دنیا چشم میپوشید، زیرا چشمانش از درد و اشک آکنده شده بود.
هوش مصنوعی: گاهی یوسف در عمق چاه فرمان میداد، و گاهی هم از آنجا بیرون میآمد و بازار را رونق میداد.
هوش مصنوعی: روزی موسی عصایش را به زمین انداخت و آن عصا به شکل اژدهایی درآمد. این عمل باعث شد که آفت و بلا بر فرعون، که کافر و تهمتزنندهای بیرحم بود، نازل شود.
هوش مصنوعی: گاه عیسی روحالله در کنار مردم ظاهر میشود و مدتی که میگذرد، به خودداری و دوری از آنها روی میآورد و بر سرتاسر دنیا و آنچه در آن است، تسلط پیدا میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که وجود محمد (ص) به ظهور رسید، در آن زمان پسر عم او، علی (ع) به عنوان حیدر کرار ظهور کرد.
هوش مصنوعی: سلام، خوش آمدی! گاه و بیگاه صفها را میشکنی، گاه در میدان خیبر به نبرد میپردازی و گاهی هم با قدرت خود مانند اژدها میجنگی، اینجا از گهواره به میدان آمدهای.
هوش مصنوعی: با بخشش و سخاوت، مانند قنبر و مقداد همراه شد و همچنین به خاطر کرم و نیکسیرتی، به جمع بوذر و عمار پیوست.
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند اراده کرد که جهانی را ایجاد کند، گاهی در این مسیر دست به کار شد و همانند یک معمار عمل کرد.
هوش مصنوعی: روزی نجاتی برای سلمان پیش آمد تا او را مسلمان کند، چه اینکه از ترس خطر شیر نر در دشت ارژن، حالش خراب شد.
هوش مصنوعی: زنان سالخوردهای که از هر طرف میآیند، بار و بنهای را برای زنان شجاع به دوش میکشانند و گاه درگیریهایی میان آنها و دشمنان رخ میدهد.
هوش مصنوعی: احولی گاهی از چشم نصیر دور میشد تا بتواند واقعاً بینش و درک عمیقتری پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر زاهد مرا کافر بخواند چون میگویم، بدان که نصیر (یاری) از آن بیشتر است؛ زیرا هر کسی که از کار دیگران آگاه باشد، به حقیقت نزدیکتر است.
هوش مصنوعی: اگر خدا نصیر را به عنوان خود میخواند، تعجبی ندارد؛ زیرا حلاج به خاطر گفتن "من حق هستم" شناخته شد و به یاد او نامش برده شد.
هوش مصنوعی: آنها او را سوزاندند و از خاکسترش بر روی آب، نشانهای واضح از قدرت خداوند بر صاحبان بصیرت ظاهر شد.
هوش مصنوعی: آینهای که نمایانگر وجود خداوند است، هنگامی که ذات پاک او به ما نزدیک میشود، در آن آینه هم همدم و هم معشوق میشود.
هوش مصنوعی: ای ولی خدا، ای محبوب مطلق، ای چشمی که به خداوند مینگرد، به ما یاری برسان و دست ما را از آستین خویش بیرون آور. زمانه سرشار از کافران شده است.
هوش مصنوعی: هر کس که منکر تو باشد، خود را از آگاهی محروم کرده است و بنابراین مورد لعنت دیگران و خالق قدرت مطلق قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی کسی به مدح و ستایش تو پرداخت، مانند موسیقیدانانی شد که به خاطر هنرشان شناخته میشوند. اما وقتی به خودت آمدی و بر خلاف آن رفتار کردی، به موجودی شبیه به بوتیمار (نوعی ماهی) تبدیل شدی.
هوش مصنوعی: هر کسی در این دنیا با امید به تو دانهای میکارد، آن دانه رشد میکند و خوشه میدهد و حاصلش به وفور میشود.
هوش مصنوعی: من چه گفتم که از آن سخن که گفتم، نتیجهای به دست آمد که باعث شد صاحب انبار از محتوای آن خوشهچینی کند.
هوش مصنوعی: تشویق و محبت تو باعث شد که نام و آوازهام درخشان شود، اما در دوری و هجرت، شانس و اقبال من به ناامیدی تبدیل شد.
هوش مصنوعی: از توهر نوع زخم و دردی از بین رفت و آسان شد، و همچنین هر مشکل و سختی برای من به راحتی تبدیل به آسانی شد.
هوش مصنوعی: خدا و پیامبرش از او فاصله گرفتند؛ زیرا او به قدری در نادانی و کفر غرق شده است که هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: ولیِ کشور، بزرگوار و با فضیلت شد در سرزمین وجود، بر هر کسی که در جمع بندگی ثابت قدم باشد، نشان ولیاللهی نمایان میشود.
هوش مصنوعی: لبان شیرین محبوبم آنقدر صحبت میکنند که این شعر بلند خوشبو و شیرین به وجود آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شیدگانی سهمگین کولنگ و بی هنجار شد
بر ره هموار او خس رست و ناهموار شد
وان دهان کز کوچکی نقطه پرگار بود
از فراخی باز همچون دایره پرگار شد
زلف مشک افشان او بر ماه چون زنجیر بود
[...]
این جهان میسوخت تا از زخم تیغ افگار شد
وان سگی میکرد تا از بیلکی مردار شد
ای بسا تن کوزدست خویشتن در خاک خفت
وی بسا سر کوبپای خویشتن بردار شد
ْآنکه چشمی پر گهر از گریه چونپیکاننمود
با دهانی پر ز خون از خنده چون سوفار شد
[...]
فتنه خفته ز چشم مست تو بیدار شد
خاصه آن ساعت که زلفت نیز با او یار شد
در شب هجرت ببینم روز وصلت را بخواب
گر تواند بخت خواب آلود من بیدار شد
روزگاری ناکشیده محنت هجران تو
[...]
تا به سودای تو دل را عشق و همّت یار شد
نقد جان بر کف نهاد و بر سر بازار شد
ما ز دام خویشتن بینی به کلّی رسته ایم
وای بر مرغی که صید حلقهٔ پندار شد
از گلستان جمالت اهل معنی را چه سود
[...]
بهر خونریز من از خواب صبوی یار شد
ساقیا می ده که بخت خفته ام بیدار شد
یوسف مصری یکی هم از خریداران تست
او نه بهر خود فروشی بر سر بازار شد
کفر زلفت در دلم از بسکه قلاب افکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.