گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حسنی است بررخش رقم مشک ناب را

نظاره کن غبار خط آفتاب را

هر جلوه باز شیفتهٔ رنگ دیگر است

آن حسن برق نیست‌که سوزد نقاب را

مست خیال میکدهٔ نرگس توایم

شور جنون‌کند قدح ما شراب را

بوی بهار شوق تو را رنگ معجزی‌ست

کارد به رقص و زمزمه مرغ‌کباب را

خاکستر است شعله‌ام امروز و خوشدلم

یعنی رسانده‌ام به صبوری شتاب را

ما را زتیغ مرگ مترسان‌که از ازل

بر موج بسته اندکلاه حباب را

اسباب زندگی همه دام تحیر است

غیر از فریب هیچ نباشد سراب را

کو شور مستیی‌که درین عبرت انجمن

گرد شکست شیشه‌کنم ماهتاب را

سیماب را ز آینه پای‌گریز نیست

دارد تحیرم به قفس اضطراب را

توفان طراز چشم من از پهلوی دل است

سامان آبروست ز دریا سحاب را

دانا و میل صحبت نادان چه ممکن است

موج‌گهر به خاک نیامیزد آب را

تا چند رشتهٔ نفس از وهم تافتن

دیگر به پای خویش مپیچ این طناب را

بیدل شکسته رنگی خاصان مقرراست

باشد شکستگی ورق انتخاب را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید زارعی نوشته:

در بیت نهم

سیماب را ز آینه پای‌گریز نیست
دارد تحیرم به قفس اضطراب را

سیماب = جیوه که نماد اضطراب و حرکت هست

بیدل انسان ها رو آینه ای میدونه که متحیر به دنیا خیره شدن و عکس العملی ندارن

میگه همونطور که جیوه که متحرک هست از حیرت در آینه ثابت شده و بی حرکت، من هم اگه از فرط جنون به صحرا نمیزنم به خاطر اینه که از فرط تحیر خشک شدم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام