گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را

که افکند ته پاگردن‌کشیدهٔ ما را

شهید تیغ تغافل بر آستان‌که نالد

تظلمی‌ست چو اشک از نظر چکیدهٔ ما را

چه دشت و درکه نکردیم قطع درپی فرصت

کسی نداد سراغ آهوی رمیدهٔ ما را

نداشتیم به وهم آنقدر دماغ تپیدن

به باد داد نفس خاک آرمیدهٔ ما را

به انفعال رسیدیم از فسون تعلق

به رخ فکند حیا دامن نچیدهٔ ما را

مگر به محکمهٔ دل یقین شود حق وباطل

گواه‌کیست حدیث ز خود شنیدهٔ ما را

نبرد همت‌کس از تلاش‌گوی تسلی

بیفکنید درتن ره شر بریدهٔ ما را

زربشه تا به ثمر صدهزارمرحله طی شد

که‌کرد این همه قاصد به خود رسیدهٔ ما را

مژه زهم نگشودیم تا چکد نم اشکی

گداخت شرم رقم‌کلک شق ندیدهٔ ما را

مباد تا به ابد نالد و خموش نگردد

به یاد شمع مده صبح نادمیدهٔ ما را

مقیم‌گوشهٔ نقش قدم شویم وگرنه

درکه حلقه‌کند پیکر خمیدهٔ ما را

نهفته است قضا سرنوشت معنی بیدل

رقم‌کجاست مگر خط‌کشی جریدهٔ ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عبدالله بیخود نوشته:

درود بر حضرت عاشقان
در بیت هفتم مصراع دوم به جای “سر” کلمه “شر” آمده و “سر” معنی درست تر افاده میکند
تشکر

حمید زارعی نوشته:

بیت هشتم ابتدای مصرع (ز ریشه) هست

ز ریشه تا به ثمر صدهزار مرحله طی شد
که‌کرد این همه قاصد به خود رسیده‌ی ما را؟

حمید زارعی نوشته:

راجع به بیت یازدهم:

سعدی میگه

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم!

بیدل میگه:

مقیمِ ‌گوشه‌ی نقشِ قدم شویم، وگرنه
درِ که حلقه ‌کند پیکرِ خمیده‌ی ما را؟

یعنی ما لیاقت حلقه بر در شدن هم نداریم، ولی کماکان از ناتوانی قامتمون هم خمیده هست و باید به یه کاری بیاد

و این کار همینه که بریم و توی قسمتِ هلالیِ ردِ پای معشوق بشینیم و شکرگزار باشیم

حافظ در همین راستا میگه

قدِ خمیده‌ی ما، سهلت نماید اما
بر چشمِ دشمنان تیر، با این کمان توان زد!

حافظ خودشو کمان میبینه

سعدی حلقه‌ی در

و بیدل هلال نقشِ ردِ پا

از کمان تا نقش پا خیلی تفاوته و واقعن معلوم نیست این بزرگا چیا میدیدن و چیا میدونستن.

عبدالرزاق اختری نوشته:

به نظر من وزن این غزل ” مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ” ( مجتث مثمن مخبون ) است . با درود !

کانال رسمی گنجور در تلگرام