گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش است

همچو شمع اینجا زسرتا پای بسمل‌آتش است

از عدم دوری‌، جهانی را به داغ وهم سوخت

محو دریا باش‌، ای‌گوهر! که ساحل آتش است

یک قلم چون تخم اشک شمع آفت مایه‌ایم

کشت ما‌چندانکه سیراب‌است حاصل‌آتش است

کلفت واماندگی شد برق بنیاد چنار

با وجود بی‌بریها پای درگل آتش است

در شکنج زندگی می‌سوزدم یاد فنا

نیم بسمل را تغافلهای قاتل آتش است

می‌رویم آنجاکه‌جز معدوم‌گشتن چاره نیست

کاروانها خار و خس دربار و منزل آتش است

می‌گدازد جوهر شرم از هجوم احتیاج

ای‌کرم معذور در بنیاد سال آتش است

از تپش‌های پر پروانه می‌آید به‌گوش

کاشنای شمع را بیرون محفل آتش است

هر دو عالم لیلی بی‌پرده است‌، اما چه سود

غیرت مجنون ما را نام محمل آتش است

زندگی بیدل دلیل منزل آرام نیست

چون نفس درزیرپا دل دارم و دل آتش است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجید باهر نوشته:

سلام به همه اردت مندان حضرت بیدل

آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش است

همچو شمع اینجا زسرتا پای بسمل‌آتش است
اگر شوق طپیدن یا طپش یا جذبه اشتیاق است از شور اتش دل سرچشمه میگیرد
حضرت بیدل براى واضح شدن این مطلب مدعا مثل ارشاد میفرمایند که مانند شمع، بسمل سرتا پا آتش شده یعنى دل وقتى به چیزى تعلق پیدا میکند به تمام اعضا سرایت میکند
از عدم دوری‌، جهانی را به داغ وهم سوخت

محو دریا باش‌، ای‌گوهر! که ساحل آتش است
دورى از اصل که عبارت از عدم است، (چون در عرفان اصل ممکنات عبارت از عدمات است که با عکوس ظلال اسما و صفات اعتبارى پیدا کرده اند) پس این دورى باعث اوهام میگردد و عالمى را فریفته که خود را نیز وجود تصور کرده اند
اگر انسان محو اصل خود باشد و خود را درک کند و بحقیقت خود چنگ بزند،از که او فریفته شده و انرا نجات تصور کرده که عبارت از ساحل امن و نجات است بیدل هوشدار میدهد که ان اتش است نباید دنبال ان روى بلکه محو دریا بمانى تا به بکمال برسى

یک قلم چون تخم اشک شمع آفت مایه‌ایم

کشت ما‌چندانکه سیراب‌است حاصل‌آتش است

یک قلم یک جنس سراپا اگه به اشک شمع توجه گردد این بیت واضح میگردد چون اشک شمع مایه افت شمع است و اشک شمع اب گونه است و چندانکه میرزد شمع تمام میگردد و حاصل این کشت نیز اتش است پس این بیت نیز یک مدعا مثل خیلى جالب است

کانال رسمی گنجور در تلگرام