گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۳۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

پوچست قماش تو به اظهار تلافی

ای‌ کسوت موهوم فنا رنگ نبافی

نشکافت کس از نظم جهان معنی تحقیق

از بسکه بهم تنگ نشسته‌ست قوافی

در فکر خودم معنی او چهره‌گشا شد

خورشید برون ربختم از ذره شکافی

آیینه دلان جوهر شمشیر ندارند

اجزای مدارایی ما نیست مصافی

زندانی حرمانکدهٔ داغ وفاییم

بر ما نتوان بست خطاهای معافی

خون ناشده ره در دل ظالم نتوان برد

جز آب‌که دیده‌ست ز شمشیر غلافی

زین ما و من اندیشهٔ تحقیق که دارد

معنی نفروشی به سخنهای ‌گزافی

تا محمل آسایش جاوید توان بست

یک آبلهٔ پاست درین مرحله ‌کافی

گو این دو سه رنگت به توهّم نفریبد

آیینه مشو تا نکشی منت صافی

زان پیش که احسان فلک شعله فروشد

بیدل عرقی ریز به سامان تلافی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام