به مکتب هوس از کیف و کم چه فهمیدی
تو فطرت عدمی از عدم چه فهمیدی
نظر بر اوج سپهرت بلند تاخت چه دید
سرت به زانو اگر گشت خم چه فهمیدی
زبان به حرف گشودی چه بود آهنگت
دو لب دمی که رساندی بهم چه فهمیدی
هزار رنگ خطت ریخت از زبان لیکن
کسی نگفت ترا ای قلم چه فهمیدی
به رشتههای نفس نغمهای جز ارّه نبود
ازین ترانه که گفتی منم چه فهمیدی
بلند و پست تو چون شمع دودی و داغیست
به سر چه دیدی و زیر قدم چه فهمیدی
قفای سایه دویدی ز شخص شرمت باد
دل آب گشت ز دیر و حرم چه فهمیدی
سواد معنی و صورت ز فهم مستغنیست
صمد اگر صمد است از صنم چه فهمیدی
بغیر وهم که در درسگاه فطرت نیست
منت به هیچ قسم میدهم چه فهمیدی
فرامشی سبقم کیست تا ازو پرسم
که من به یاد تو گر آمدم چه فهمیدی
چنین که بیدل ما نارسای عرفان ماند
مباد غرهٔ دانش تو هم چه فهمیدی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی درک و فهم آدمی از مقولههای مختلف مانند عشق، وجود، فطرت و عرفان میپردازد. شاعر از مخاطب میپرسد که از تجربیات زندگیاش چه چیزی آموخته و آیا واقعیات عمیقتری را درک کرده است یا خیر. او به چالش میکشد که درک و ادراک انسانها غالباً سطحی و نارساست و حتی در تلاش برای بیان احساسات، معنا و مفهوم واقعی را نمیتوان به درستی انتقال داد. در نهایت، شاعر به ناچاری انسان در مواجهه با عرفان و حقیقت این دنیا اشاره میکند و از مخاطب میخواهد تا از غرور دانش خود بپرهیزد چرا که درک واقعی فراتر از کلمات و مفاهیم سطحی است.
هوش مصنوعی: از لذتها و حواسی که به آنها مشغول هستی، چه چیزی را فهمیدی؟ تو که وجودی از عدم را تجربه کردهای، چه درکی از این عدم داری؟
هوش مصنوعی: به آسمان بلند نگاه کن، زمانی که سرت به زانو خم میشود، چه چیزی از این وضعیت میفهمی؟
هوش مصنوعی: وقتی زبان به حرف آوردی، چه احساسی منتقل کردی؟ وقتی لبهایت را به هم نزدیک کردی، چه چیزی دریافت کردی؟
هوش مصنوعی: هزاران احساس و معنا با خط تو بر زبان ریخته شده، ولی هیچ کس از تو نپرسیده که ای قلم، چه چیزی را درک کردهای.
هوش مصنوعی: نغمهای که از نفسها به گوش میرسد، جز صدای اره نیست و از این آواز که میگویی من هستم، چه چیزی را درک کردهای؟
هوش مصنوعی: بلندی و کوتاهی تو مانند شمعی دودی است و حرارت آن حس میشود. به چه چیزهایی در زندگی نگاه کردی و زیر پای خود چه چیزهایی را درک کردهای؟
هوش مصنوعی: از پشت سایهها فرار کردی، از شخصی که شرم میآورد. دل من به خاطر مکانهای مقدس و باستانی، مثل دیر و حرم، آب شد. تو چه درکی از این حالت داری؟
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که درک عمیق و واقعی از حقیقت و ماهیت مسائل، نیازی به ظاهر و شکل بیرونی ندارد. اگر کسی به حقیقت بباطن خود پی ببرد، دیگر نیازی نیست که به تصورات و مفاهیم سطحی و ظاهری دل ببندد. در اینجا به نوعی اشاره به این است که انسان باید فراتر از ظواهر برود و به عمق معانی توجه کند.
هوش مصنوعی: غیر از خیال و توهم، در ذات انسانی چیزی وجود ندارد. من به هیچ شکلی به تو نمیگویم که چه درکی از این موضوع داری.
هوش مصنوعی: آیا کسی را میشناسی که بتوانم از او بپرسم وقتی به یاد تو آمدم، او چه احساسی داشت؟
هوش مصنوعی: این که بیدل ما در درک عرفان ناتوان است، پس مبادا که به دانش خود مغرور شوی، چون چه چیزی را واقعاً فهمیدهای؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.