گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۴۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن

مفت تو اگر پیش بری بیش نبردن

تا چند توان زیست به افسون رعونت

مکروهتر از سجده‌ به هر کیش نبردن

ای شیخ تو درکشمکشی ورنه بهشتی است

از شانه قیامت به سر ریش نبردن

انبوهی مو نسبت تنزیه ندارد

حکم‌ست به فردوس بز و میش نبردن

برگشتن مژگان بتان قاصد نازی‌ست

ظلم است نویدی به دل ریش نبردن

دردا که دل اگه نشد از لذت دردی

خون می‌خورم از آبله بر نیش نبردن

ساقی خط ییمانه نی‌ام حوصله تا چند

حیف است به موج می‌ام از خویش نبردن

جز در سخن بی‌غرضی راست نیاید

بر خلق ستمنامهٔ تشویش نبردن

بیدل همه دم مزرع اقبال کریمان

سبز است ز آب رخ درویش نبردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام