گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۵۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

می‌پرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم

همچو دانهٔ انگور شیشه در بغل دارم

گر دهند بر بادم رقص می‌کنم شادم

خاک عجز بنیادم طبع بی‌خلل دارم

آفتاب در کار است سایه ‌گو به غارت رو

چون منی اگر گم شد چون توپی بدل دارم

معنی بلند من فهم تند می‌خواهد

سیر فکرم آسان نیست ‌کوهم و کتل دارم

از منی تنزل‌ کن‌، او شو و تویی ‌گل ‌کن

اندکی تامل ‌کن نکته محتمل دارم

حق برون مردم نیست‌، جوش باده بی‌خم نیست

راه مدعا گم نیست‌، عرض مبتذل دارم

دل مشبک است امروز از خدنگ بیدادت

محو لذت شوقم شانی از عسل دارم

سنگ هم به حال من‌ گریه‌ گر کند برجاست

بی‌تو زنده‌ام یعنی مرگ بی‌اجل دارم

ترک سود و سودا کن‌، قطع هر تمنا کن

می خور و طربها کن‌، من هم این عمل دارم

بحر قدرتم بیدل موج خیز معنی‌هاست

مصرعی اگر خواهم سر کنم غزل دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی خراسانی نوشته:

می‌پرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم
همچو دانهٔ انگور شیشه در بغل دارم
هم چنان که مستی باده بالقوه در انگور است و انگور شیشه در بغل دارد (باده به همراه دارد) مستی بیدل نیز ذاتی است. این گونه عرض شود بهتر است: مستی از ازل با او ملازم بوده است.
جلال الدین ملا محمد بلخی هم بیتی دارد در موید فرمایش بیدل که متاسفانه حضور ذهن ندارم!

شمس الحق نوشته:

سلام بر شما دوست عزیز !
با این مضمون هم در مثنوی و هم در دیوان کبیر ابیاتی هست ، اما فعلاً سه بیت زیر از سه غزل از غزل های دیوان به ذهن حقیر آمد ، اگرچه با مفهوم مورد نظر حضرتعالی در شعر بیدل کاملاً تطابق نداشته باشد :
شکوفه های شراب خدا شکفت بهل / شکوفه ها و خمار شراب انگوری
به مستیان درختان نگر به فصل بهار / شکوفه کرده که در شرب می غلو دارد
خراب و مست خدایی در این چمن امروز / هزار شیشه اگر بشکنی تو معذوری
برقرار باشید !

منیر سپاس ناچیز نوشته:

بهر فطرت ام بیدل موج خیز معنی هاست
مصرعی اگر خواهم سر کنم غزل دارم
شما اینجا بحر قدرتم نوشته اید ولی در نسخه من چاپ کابل به کوشش مولانا خسته فطتم نوشته است و درست هم به نظر می آید زیرا شعر از فطرت شاعر بر میخزد یعنی در فطرت خود بیدل بحری را دارد که امواجش خیزش های معنی را دارد که اگر بخواهد بیدل مصرعی بنویسید از فیض فطرتش غزل می شود یعنی فطرت توانمند دارد در سرایش

مهرزاد شایان نوشته:

در پاسخ به خانم “منیر” خواستم عرض کنم که به هر دو شکل می‌توان بیت را بی‌تکلف معنی کرد و به همین مضمون رسید. من نسخه کابل را در اختیار ندارم ولی در نسخه‌ای که آقای دکتر حسین آهی از تصحیح استادان گرامی خال محمد خسته و خلیل‌الله خلیلی گردآوری کرده، «قدرت» آمده است.

بیدل دهلوی، عبدالقادر بن عبدالخالق (۱۳۸۱) دیوان بیدل دهلوی، با تصحیح خال محمد خسته. خلیل‌الله خلیلی، به اهتمام حسین آهی، تهران: فروغی، چاپ چهارم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام