گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به عشقت‌ گر همه یک داغ سامان بود در دستم

همان انگشتر ملک سلیمان بود در دستم

درین‌گلشن نه‌ گل دیدم نه رمز غنچه فهمیدم

ز دل تا عقده وا شد چشم حیران بود در دستم

ز غفلت ره نبردم در نزاکت‌خانهٔ هستی

ز نبضم رشته‌واری زلف جانان بود در دستم

به هر بی‌دستگاهی گر به قسمت می‌شدم قانع

کف خود دامن صحرای امکان بود در دستم

ندامت داشت یکسر رونق گلزار پیدایی

چوگل آثار شبنم زخم دندان بود در دستم

به بالیدن نهال محنتم فرصت نمی‌خواهد

ز پا تا می‌کشیدم خار پیکان بود در دستم

پی تحصیل روزی بسکه دیدم سختی دوران

به چشمم آسیا گردید اگر نان بود در دستم

جنون آوارهٔ دیر و حرم عمری‌ست می‌گردم

مکاتیب نفس پر هرزه عنوان بود در دستم

کفی صیقل نزد سودن دین هنگامهٔ عبرت

به حسرت مردم و آیینه پنهان بود در دستم

درین مدت‌که سعی نارسایم بال زد بیدل

همین لغزیدن پایی چو مژگان بود در دستم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرّخ نوشته:

درخواست تصحیح غلط تایپی:
مصرع اول بیت قبل از آخر اینگونه‌ست:

کفی صیقل نزد سودن درین هنگامه عبرت

استناد: http://www.nosokhan.com/Library/Topic/06S5

کانال رسمی گنجور در تلگرام