گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۶۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

آیین خود آرایی از روز الست ‌استش

دل تحفه مبر آن جا کایینه به دست استش

نخجیر فنا غیر از تسلیم چه اندیشد

در رنگ تو پردازد تیری ‌که به دست استش

توفان‌ کشاکشها وضع نفس است اینجا

ما ماهی آن بحریم‌ کاین صورت شست استش

هرگه نسق هستی موصوف نفس باشد

در بند چه بند استش‌ در بست چه‌ بست استش

موضوع خیالات است آرایش این محفل

چون آینه عنقایی نی بود و نه هست استش

برکوس و دهل نتوان بنیاد سلامت چید

دنیا گله‌ای دارد کاین شور شکست استش

هر چند زمینگیری‌ست جز نعل درآتش نیست

مانند سپند اینجا هر آبله جست استش

سر در قدم اشکم کاین شیشه به سنگ افکن

بی‌منت خودداری لغزیدن مست استش

بیمایگی فقرم تهمت‌کش هستی ماند

کم سایگی دیوار برگردن پست استش

چون نقش نگین بیدل پا درگل آفاتیم

هر چند بنای ما سنگ است شکست استش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بابک نوشته:

در بند چه بند استش در بست چه بست استش
این مصرع به چه معنی است؟

بابک چندم نوشته:

آقا بابک گرامى،
قرار نبود یکى از ما دوتا شماره اى براى خود انتخاب کنیم و شما چنان کردى؟ یا آیا ایشان بابک دیگرى غیر از شما بود؟
در مورد پرسش شما:
“ش” را از استش جدا کن و بچسبان به لغت پیش ازآن->
در بند چه بندش است، در بست چه بستش است
بنده هم با اجازه سرکار و الباقى گنجوریان شدم بابک چندم

کانال رسمی گنجور در تلگرام