هر که آمد در جان بیکستر از ما میرود
کاروانها زین ره باریک تنها میرود
از شکست اعتبار آگاه باید زیستن
نیست بیگرد پری راهی که مینا میرود
سر خط مضمون زلفش کج رقم افتاده است
شانه گر صد خامه پردازد چلیپا میرود
گر سر رفتن بود سوی گریبان رو کنید
شمع زپن محفل برون بیزحمت پا میرود
بیوداع جاه نتوان از دنائت وارهید
سایه با آثار این دیوار یکجا میرود
طمطراق عالم عبرت تماشاکردنیست
پیش پیشش بانگ خرگرم است مرزا میرود
زاهدان بر خود مچینید اینقدر سودای پوچ
ریش و فش آخر چو پشم از کون دنیا میرود
انتظار صبح محشر عالمی را خاک کرد
عمرها رفتو همین امروز و فردا میرود
کاش موهومی به فریاد غبار ما رسد
رنگها باید پری افشاند عنقا میرود
در کمین صنعت علم و فنون دیوانگیست
بام و در، بیجستجو آخر به صحرا میرود
ششجهت واماندهٔ یاس سراغ مدعاست
نام فرصت نیستکمگر بر زبانها میرود
حیف دانایی که گردد غافل از آزادگی
در تلاشگوهر، آب روی دریا میرود
دوستانگر مدعا عرض پیام آرزوست
قاصد دیگر چه لازم فرصت ما میرود
پی غلط کرده است بیدل آمد و رفت نفس
خلق میآید به آیینی که گویا میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شاعرانه به موضوعات مختلفی مانند زندگی، گذر زمان، تلاش و ناپایداری دنیا میپردازد. شاعر به شکلی زیبا بیان میکند که هر کس به دنیا میآید و میرود، و این سفر زندگی به تنهایی و سختیهایش اشاره دارد. او تأکید میکند که نباید به ظواهر فریبنده دنیا دلخوش کرد و نباید فرصتها را از دست داد، زیرا زمان به سرعت میگذرد. در نهایت، این شعر به جستجوی حقیقت و آزادی تأکید میکند و بیان میکند که حتی در میان زخمها و دشواریها، انسان باید به دنبال دانش و آگاهی باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به ما نزدیکتر میشود، به نوعی از ما جدا میشود. کاروانها در این مسیر باریک به تنهایی حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: انسان باید از خطر از دست دادن اعتبار خود آگاه باشد و در زندگی با احتیاط پیش برود. هیچ راهی برای رسیدن به زیبایی و کمال وجود ندارد که به آسانی قابل دستیابی باشد.
هوش مصنوعی: زلف او به صورتی منحنی و زیبا آراسته شده است و اگر چه هر قلمی بخواهد دربارهاش بنویسد، کماکان شکوه و زیباییاش به گونهای است که مانند صلیب میماند.
هوش مصنوعی: اگر قرار است سر از بدن جدا شود، به سوی یقه بروید، شمعی که در میانه جمع روشن است، بدون زحمت قدم به قدم بیرون میرود.
هوش مصنوعی: بدون خداحافظی نمیتوان از پستیها و رذالتها رهایی یافت، زیرا سایهی انسان همیشه با آثار و نشانههای گذشتهاش همراه است.
هوش مصنوعی: جهان با تمام زیباییها و شگفتیهایش، همچون نمایشی است که برای عبرت گرفتن تماشا میشود. در این نمایش، صدای کارگر در حال کار به گوش میرسد و آقای میرزا در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: دست از این خیالهای بیفایده بکشید، ای ریاضتکشها. چراکه در نهایت، مانند پشم که از بدن جدا میشود، از دنیا خواهید رفت و هیچ چیز همراهتان نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: انتظار رسیدن روز قیامت باعث شده است که زندگی بسیاری از افراد به هدر برود. عمرها گذشته و همچنان این انتظار ادامه دارد، ولی امروز و فردا هم از دست میرود.
هوش مصنوعی: ای کاش موجودی خیالی به کمک ما بیاید و غبار دلتنگیمان را برطرف کند. ما نیاز داریم که رنگها و زیباییها نمایان شوند، اما مثل پرندهی افسانهای، این آرزو ممکن است به دست نیاید و از دست برود.
هوش مصنوعی: در تلاش برای یادگیری علم و هنر، دیوانگی در کمین است؛ درهای ورود و خروج این واقعیت را نشان میدهد که بدون جستجو و تلاش، نهایتاً انسان به بیراهه میرود و به صحراهای ناشناخته میرسد.
هوش مصنوعی: در همه جهات، ناامیدی به دنبال هدف است و نام فرصتی نیست که کم کم در زبانها شنیده میشود.
هوش مصنوعی: تاسفآور است که کسی با وجود دانایی، از اهمیت آزادی و تلاش برای کسب ارزشهای واقعی غافل بماند، چرا که این بیتوجهی میتواند باعث از بین رفتن اصول اساسی زندگیاش شود.
هوش مصنوعی: اگر دوستان بخواهند خواستهها و آرزوهای خود را به ما برسانند، نیازی به پیامآوری نیست؛ زیرا زمان ما در حال گذر است.
هوش مصنوعی: بیدل به دنبال شخصی است که در رفت و آمد است و نفس مردم با حالتی خاص به دنیا میآید و میرود، انگار که این حالتی طبیعی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرچه هردم سیل اشک ما به دریا میرود
خوشدلم از جانب او هرچه بر ما میرود
گفتمش ای دیده این گوهرفشانی تا به کی
گفت میرانیم در ایّام او تا میرود
سرو قدّا بر حذر باش و خرامان کم خرام
[...]
جان هلاک از شوق و یار از دیه ما میرود
تشنه مردم چشمه حیوان به صحرا میرود
گرد و دین در فراقش از ملاحت سوخت سوخت
یار من یا رب سلامت باد هرجا میرود
در دو عالم هر کجا صیدی بود نخجیر اوست
[...]
میروم جایی که غم آنجا ز دلها میرود
ناله از هرجا که میخیزد به آنجا میرود
بعد جان دادن به دنبال اجل بینم چنانک
گوییا صد یوسف از پیش زلیخا میرود
تحفه رضوان اگر بر کف ندارم دور نیست
[...]
نه به می گرد کدورت از دل ما میرود
غم ازین ویرانه هم از تنگی جا میرود
بر میان نازکت اندیشه نتواند گذشت
راه باریکست پایش ناگه از جا میرود
این قدر باید به می دلبستگی، رشکست رشک
[...]
صورت شیرین اگر از لوح خارا میرود
از دل سنگین ما نقش تمنا میرود
میدود مجنون به زور عشق بر گرد جهان
آب دارد قوت از سرچشمه هرجا میرود
برنمیآید غرور حسن با تمکین عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.