گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۵۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

عید است غبار سر راه تو توان شد

قربانی قربان نگاه تو توان شد

امید شهید دم شمشیر غروری‌ست

بسمل ز خم طرف ‌کلاه تو توان شد

باید همه تن دل شد و آشفت و جنون‌کرد

تا محرم‌ گیسوی سیاه تو توان شد

تسلیم ز آفات جهان باک ندارد

در جیب خودم محو پناه تو توان شد

ای خاک خرامت گل فردوس‌ به دامن

کو بخت ‌که پامال گیاه تو توان شد

سهل است شفاعتگری جرم دو عالم

گر قابل یک ذره ‌گناه تو توان شد

بیدل دل ما طاقت آیات ندارد

تاکی هدف ناوک آه تو توان شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام