گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۱۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

راحت دل ز نفس بال‌فشان می‌باشد

آب این آینه چون باد روان می‌باشد

شعله‌ها رنگ به خاکستر ما باخته است

شور پرواز درن سرمه نهان می‌باشد

سادگی جنس چو آیینه دکانی داریم

زینت ما به متاع دگران می‌باشد

به زبان راز دل خویش سپردیم چو شمع

موج این‌گوهر خون‌گشته زبان می‌باشد

حایلی نیست به جولانگه معنی هشدار

خواب پا در ره ما سنگ‌نشان می‌باشد

بی‌گهر نشئهٔ تمکین صدف ممکن نیست

تا نم آب بگو شست‌گران می‌باشد

کینهٔ خصم بداندیش ملایم‌گفتار

نیش خاری است ‌که در آب نهان می‌باشد

ایمن از فتنه نگردی به مدارای حسود

آب تیغ آفت قعرش به‌کران می‌باشد

تیره‌بختی نفسی از طلبم غافل نیست

سایه دایم ز پی شخص روان می‌باشد

ذوق خود بینی ما تا نشود محو فنا

نتوان یافت که آیینه چسان می‌باشد

شرر از سنگ دهد عرضهٔ شوخی بیدل

تیغ‌ کین را سخن سخت فسان می‌باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام