گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانه‌کرد

قلقل این شیشه رفتار مرا مستانه‌کرد

با رطوبتهای پیری برنیامد پیکرم

از نم این برشکال آخرکمانم خانه‌کرد

دل شکستی دارد اما قابل اظهار نیست

ازتکلف موی چینی را نباید شانه‌کرد

پیش از ایجاد امتحان سخت‌جانیهای عشق

تیغ ابروی بتان را سر بسر دندانه‌ کرد

خانمانسوز است فرزندی ‌که بیباک اوفتد

اعتماد مهر نتوان بر چراغ خانه کرد

حسن در هر عضوش آغوش صلای ‌عاشق است

شمع سر تا ناخن پا دعوت پروانه‌ کرد

عالمی ز لاف دانش ربط جمعیت‌گسیخت

خوشه را یک سر غرور پختگی ها دانه ‌کرد

هیچکس یارب جنون مغرور خودبینی مباد

آشناییهای خویشم از حیا بیگانه کرد

صد جنون مستی است در خاک خرابات غرض

حلقه بر درها زدن ما را خط پیمانه‌ کرد

تاگشودم چشم یاد بستن مژگان نماند

عبرت این انجمن خواب مرا افسانه‌ کرد

عمرها بیدل ز-‌شم خلق پنهان زفستفم

عشق خواهد خاک ما را گنج این ویرانه‌ کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

قطره نوشته:

بیت اخیر چنین ست.. عمر ها بیدل ز چشم خلق پنهان نیستم… عشق آخر خاک ما راکنج این ویرانه کرد

شکیب سالک نوشته:

بیت آخر یا مقطع در دیان چاپ کابل که اعتبار بیشتری دارد چنین آمده است:
عمرها بیدل زچشم خلق پنهان زیستیم
عشق خواهد خاک ما را گنج این ویرانه‌ کرد

کانال رسمی گنجور در تلگرام