گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۷۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

بهار می‌رود و گل ز باغ می‌گذرد

پیاله ‌گیر که فصل دماغ می‌گذرد

نوای بلبل و آواز خندهٔ ‌گلها

به دوش عبرت بانگ‌کلاغ می‌گذرد

کدورتی‌که ز اسباب چیده‌ای بر دل

سیاهیی است‌که آخر ز داغ می‌گذرد

به جستجوی چه مطلب شکسته‌ای دامن

غبار خود بهم آور سراغ می‌گذرد

کسی به جان‌کنی بی‌اثر چه چاره‌ کند

فراغها به تلاش فراغ می‌گذرد

فریب جلوهٔ طاووس زین چمن نخوری

غبار قافله سالار داغ می‌گذرد

مخالفت هم ازین دوستان غنیمت‌ گیر

دو روزه صحبت طوطی و زاغ می‌گذرد

شرر به صفحه زن و فرصت طرب درپاب

شب سحر نفست بی‌چراغ می‌گذرد

زقید لفظ برآ معنی مجرد باش

می است نشئه دمی‌ کز ایاغ می‌گذرد

مگو پیام قناعت به منعمان بیدل

غریق حرص ز پل بی‌دماغ می‌گذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام