یا غزالی یا غزالی لاتَحَدنی بِالوِصالٖ
مع ان تعرف حالی فی فُنونِ الإخِتلالٖ
تو طراز هر جمالی در نهایات کمالی
رشک مشک و غیرت گل هم به خَدّ و هم به خالی
این اشکو حالتی فی قید هجر واشتعالی
لست اهلا بالوصال ام رهنتم بالملال
گرچه جانم را وبالی ورچه عمرم را زوالی
باد حسنت در تزاید باد عمرت بر توالی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید. او به محبوب خود نهیب میزند که با وجود فاصلهاش، او را به یاد داشته باشد و از احوالش آگاه باشد. شاعر زیبایی محبوب را ستایش میکند و آن را بالاتر از هر جمال و زیبایی دیگر میداند. او در عذاب جدایی به سر میبرد و حسرت وصال محبوب را دارد، ولی در عین حال، به ضعف و ناچیزی خود در این رابطه هم اشاره میکند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که زیبایی محبوبش همواره بر عمر او افزوده شود.
هوش مصنوعی: ای غزال زیبا، مرا به وصال خود وادار نکن، زیرا تو خود حال من را در ناملایمات میدانی.
هوش مصنوعی: تو اوج زیبایی و در نهایت کمال قرار داری، حتی عطر مشک و زیبایی گل هم به دلربایی چهرهات غبطه میخورند.
هوش مصنوعی: این اشک، ناشی از درد جدایی و شوق وصال است. من لایق ملاقات نیستم یا در انتظار خستگی هستم.
هوش مصنوعی: هرچند که جانم در رنج و عذاب است و عمرم در حال گذر و کاهش، اما زیبایی تو هر روز افزونتر میشود و امیدوارم عمر تو نیز همواره طولانی و پایدار باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.