ای رخ تو رنگ نوبهار گرفته
بر رخ نیکویی قرار گرفته
طره تو عقل را به طیره سپرده
غمزه تو فتنه را شکار گرفته
عقل مرا کو ز جام عشق تو مست است
بی لب میگون تو خمار گرفته
تو نیی اندر میان و من ز غم تو
خون دل و دیده در کنار گرفته
داده مرا روزگار غصه و با من
فرقت تو رنگ روزگار گرفته
جور مکن زینهار بر دل من کوست
دامن عشقت به زینهار گرفته
ای گل صد برگ تو به یک شکن مشک
چون من شوریده دل هزار گرفته
من چو نثار اوفتاده زیر پی غم
وز نم چشمم جهان نثار گرفته
دیده من دایم از سرشگ فشانی
قاعده ابر نوبهار گرفته
روی تو در دلبری و طبع گشایی
عادت انصاف شهریار گرفته
سایه حق بوالمظفر آنکه ز تیغش
هست جهان صد ره اعتبار گرفته
شاه جهان ارسلان که در چمن ملک
آمد ازو شاخ فتح بار گرفته
آنکه ز تأثیر عدل اوست درین دور
مور مکان در دهان مار گرفته
سایه چترش که حامله است به صد فتح
ملک جهان آفتاب وار گرفته
گنبد گردون لقب، شکوه و لطافت
از دل او روز بزم و بار گرفته
آمده چترش محک و عالم صراف
نقد ظفر را ازو عیار گرفته
کرده شمار خسان سپهر و هم اول
دشمن او را در آن شمار گرفته
موج کف زر فشان او گه بخشش
شه ره این سقف زرنگار گرفته
فتنه مدبر ز بیم سلطنت او
گوشه عزلت به اضطرار گرفته
خطبه و سکه به نام و کنیت عالیش
مایه و قانون افتخار گرفته
آتش بی آب در حمایت لطفش
خاصیت آب خوشگوار گرفته
هر چه بدان علم کردگار محیط است
از مدد لطف کردگار گرفته
دولت او تاج و تخت طغرل و محمود
در کنف شاه کامگار گرفته
بسته گشای جهان، سکندر ثانی
کوست جهان جمله آشکار گرفته
اعظم اتابک که شش جهات جهان را
همت او هست در جوار گرفته
آنکه ز یک نفحه نسیم جلالش
هست خزان شیوه بهار گرفته
خدمت قیصر قبول کرده به اکراه
باج ختا خان به اختیار گرفته
دشمن او گرچه در جهان فراخ است
هست اجل تنگ در حصار گرفته
از سر تیغش که هست شعله دوزخ
سینه بدخواه او شرار گرفته
ای به تو بازوی شرع گشته قوی حال
وی ز تو بنیاد دین قرار گرفته
نام تو ناموس اهل شرک شکسته
نامه تو ملک قندهار گرفته
هر چه فلک را نموده مشکل و دشوار
تیغ فلک صولت تو خوار گرفته
وز نظر رحمتت ملوک زمانه
ملک خود و خانه تبار گرفته
خسرو کرمان ز تو به کام رسیده
ملک بی اندوه و انتظار گرفته
شرع ز تو فربه است و دین ز تو برپای
ای ز تو شخص ستم نزار گرفته
آب جهان روشن از تو گشت که داری
ملک به شمشیر آبدار گرفته
حاکم عالم تویی و هر که جز از تست
نیست بجز ملک مستعار گرفته
می رود اقبال ایزدی به شب و روز
بختی بخت ترا مهار گرفته
دور سپهرت ز بهر عدل و عمارت
از جم و کسریت یادگار گرفته
هست درت کعبه ای که هر که ازو رفت
منبر بگذاشتست و دار گرفته
وانکه گرفت او رکابت از همه عالم
هست گل تر به جای خار گرفته
گر سگ ابخاز سر ز حکم تو برتافت
هست برو راه اعتذار گرفته
آن ز خری می کند نه از ره دانش
ای تو کم خصم نابکار گرفته
گر نه خرست او چراست سم خری را؟
در گهر و در شاهوار گرفته
هست امیدم به فضل حق که بینم
لشکر منصورت آن دیار گرفته
نعره الله اکبر از در ابخاز
تا به در روم و زنگبار گرفته
چشم تو روشن به پهلوان جهان کوست
رتبت چرخ سبک مدار گرفته
آن شه دریا سخا که از دل او هست
کوه احد مایه وقار گرفته
رایت او با ظفر وفاق نموده
نسبت او بر فلک فخار گرفته
یاد کفش بر سپهر، زهره مطرب
باده نوشین هزار بار گرفته
ملک عراق از سر بلارک تیزش
سیرت ار تنگ و نو بهار گرفته
از فزع تاختنش بر در شبدیز
روز بداندیش رنگ قار گرفته
اینت عجب زان زمان که در صف هیجا
بود عدو ساز کارزار گرفته
خسرو گردون ز عجز مانده پیاده
عرصه روی زمین سوار گرفته
از سر تیغ بنفشه رنگ سواران
خاک همه شکل لاله زار گرفته
صدمه سم سمند وقت دویدن
چشمه خورشید در غبار گرفته
شاه به قلب اندر ایستاده چو حیدر
تیغ به کف همچو ذوالفقار گرفته
فتح و ظفر در رکابش از چپ و راست
رفته و فتراکش استوار گرفته
خنجر او لاله های سرخ نموده
دشمن او ناله های زار گرفته
بود دل بیستون ز هیبت تیغش
خون چو دل دانه های نار گرفته
بر پل شبدیز جان به آب فرو داد
خصم که بد رای خاکسار گرفته
پیش پل تنگ بود قلزم زخار
راه برو شاه رهگذار گرفته
بر در کرمانشهان کباب ددان بود
از جگر خصم دلفگار گرفته
کاسه پر خون میان معرکه کرکس
از سر شاهان نامدار گرفته
از در شبدیز تا به حد بخارا
از بس خون عدو بخار گرفته
خصم بکوشید تا به جان و پس از عجز
هم دلش از جان سوگوار گرفته
حاصل کارش همان که تیغ غلامی
هست ز خون دلش نگار گرفته
او شده تا دوزخ و برادر ناکس
مانده ولیکن اسیر و خوار گرفته
دیر زی ای خسروی که نطفه پاکت
هست ز فتح و ظفر شعار گرفته
این همه ز اقبال و فر تست که اوراست
دایه اقبال در کنار گرفته
کار وی از سایه ات مدام چنان باد
کو بود از چرخ پیشکار گرفته
باد فروزنده این دو گوهر پاکت
از صدف دل نه از بحار گرفته
این دو گل تازه رسته از چمن جان
نی چو گل از طرف جویبار گرفته
یافته محمود جای سنجر و محمود
ملک دو شاه بزرگوار گرفته
شاه ابوبکر را سعادت کلی
همچو ابوبکر یار غار گرفته
باد سعود فلک مظفر دین را
در کنف بخت سازگار گرفته
شاه قزل ارسلان که از دل او هست
هشت فلک لطف و کان یسار گرفته
آنک سر تیغ اوست در صف مردی
قاعده برق سیل بار گرفته
تافته چون آفتاب ذات تو وز تو
پرتو اقبال هر چهار گرفته
تو چو محمد نشسته در حرم ملک
وانگه ازین چار، چار یار گرفته
تا که بود آب و نار عمر تو بادا
چشم و دل خصمت آب و نار گرفته
جان تو و جان آنکسی که تو خواهی
در حرم لطف کردگار گرفته
بنده مجیر از خزانه ات صلت امسال
بیشتر و زودتر ز پار گرفته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیباییهای محبوب و تاثیر عشق بر روح و عقل میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبای طبیعی، از چهره محبوبی که همچون بهار جوان و دلربا است، صحبت میکند. او به تاثیرات عشق و غم جدایی اشاره میکند و توضیح میدهد که چگونه این عشق باعث مست شدن عقل و دلسردی او شده است.
سپس شاعر به تمجید از شخصیتی برجسته و سلطانی میپردازد که در عرصه عدالت و قدرت، مقامی والا دارد و با رافت و بخشندگی خود، دلها را به سوی خود جلب کرده است. او به پیروزیها و شجاعتهای این پادشاه اشاره میکند و ملامت به دشمنانش را در پی دارد. در نهایت، با امید به نصرت الهی و دلگرمی به پیروزیهای بیشتر، از بزرگی و عظمت شخصیتهای تاریخی یاد میکند و خواهان توفیق و سرفرازی برای خود و کشورش میشود.
هوش مصنوعی: تو چهرهات همچون بهار تازهدم است که بر چهره زیبایی جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: موهای تو مانند پرندهای عقل را به دام انداخته و ناز تو فتنه و آشوب را به چنگ آورده است.
هوش مصنوعی: عقل من کجاست وقتی که از عشق تو سرمست هستم؟ به خاطر نبود لبان میگون تو، حالتی سرگشته و در خواب و بیداری دارم.
هوش مصنوعی: تو در کنار من نیستی و من از غم تو دلم پر از درد و اشک است.
هوش مصنوعی: روزگار به من غم و اندوه داده و جدایی تو باعث شده که حال و روز من به همین رنگ و رو در بیاید.
هوش مصنوعی: خواهش میکنم بر دل من ناز نکن، چونکه دامن عشق تو، به شدت و تمامیت، گرفته شده است.
هوش مصنوعی: ای گل زیبای صدبرگ، تو با یک غم و ناراحتی، مثل من که دل شیدایی دارم، هزار غم و اندوه را بر دوش میکشید.
هوش مصنوعی: من مانند کسی که زیر پای غم و اندوه به خاک افتاده، از درد و اشک چشمانم، دنیا را قربانی کردهام.
هوش مصنوعی: چشمان من همیشه از اشک میبارد، انگار که ابرهای بهاری باران میریزند.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی اشاره دارد به اینکه روی تو در دلبری و بخشندگی چنان است که از انصاف و عدالت شهریاری نشأت میگیرد. به عبارتی، جذابیت و مهربانی تو به قدری است که گویا تحت تأثیر یک حکمران عادل و مهربان قرار دارد.
هوش مصنوعی: سایه حقیقی که در دست قدرت و پیروزی دارد، به گونهای است که تاثیر آن بر روی جهان به اندازهای است که اعتبار و ارزش را از راههای مختلف به دست میآورد.
هوش مصنوعی: ارسلان، پادشاه جهان، که با ورودش به باغ سرزمین، باعث شکفتن و شکوفایی شاخسارهای پیروزی شده است.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر تأثیر عدالت او، مورچهای در این دنیا به دام مار افتاده است.
هوش مصنوعی: سایه چتر او که در حال انتظار است، به مانند آفتاب، پیروزیهای بزرگ در دنیا را به دست آورده است.
هوش مصنوعی: گنبد آسمان به زیبایی و عظمت خود، احساس شادی و زیبایی را از دل او در جشن و مهمانیها به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: او با چتر محکم خود، باعث شده تا سرنوشت پیروزی را از دستان او بگیرد و به نوعی، توانایی و ارزش را از او بربود.
هوش مصنوعی: شمارش دشمنان و بیکسان را در آسمان انجام داده و همواره در این شمار، او را نیز در نظر گرفتهاند.
هوش مصنوعی: موج کف دریا به خاطر بخشش او به آرامی بر روی سطح آب میرقصد و در این حال، آسمان رنگارنگ زیر سقف آسمان را نظاره میکند.
هوش مصنوعی: طغیان و آشوبی که به خاطر ترس از قدرت او به وجود آمده، او را ناچار کرده که در کنجی از تنهایی و انزوا پنهان شود.
هوش مصنوعی: خطبه و سکه به نام و نشان عالیش، نماد و قانونی برای کسب افتخار است.
هوش مصنوعی: آتش بی آب به خاطر لطف او، ویژگیهای آب شیرین را پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این جهان وجود دارد و ما به آن علم پیدا کردهایم، از مهربانی و لطف خداوند نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: خوشبختی او مانند قدرت و سلطنت طغرل و محمود، در سایهٔ پادشاهی موفق و پیروز قرار دارد.
هوش مصنوعی: سکندر ثانی، کسی است که به عنوان گشاینده و فرمانروای جهانی شناخته میشود و همه چیز در جهان به صورت واضح و نمایان به او نمایش داده شده است.
هوش مصنوعی: اعظم اتابک، که به دلیل تلاش و پشتکارش، همه جهات و ابعاد دنیا را تحت پوشش و حمایت خود قرار داده است.
هوش مصنوعی: کسی که از یک لحظه نفحهای از عظمتش را دریافت کرده، خزان را به زیبایی بهار تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: شخصی با نارضایتی و اکراه به خدمت رئیس خود (قیصر) رفته و به طور اختیاری تصمیم گرفته مالیات (باج) را که مربوط به خان ختا است، بپردازد.
هوش مصنوعی: دشمنان او هرچقدر هم که در دنیا زیاد باشند، اما مرگ بهطرز تنگتری او را محاصره کرده است.
هوش مصنوعی: تیغ او به قدری تیز و خطرناک است که مانند شعلههای آتش دوزخ، سینهی بدخواهانش را میسوزاند.
هوش مصنوعی: تو قدرتی برای دین هستی که با وجود تو، اساس و بنای دین استوار شده است.
هوش مصنوعی: نام تو باعث رسوایی اهل کفر و شرک شده و نامه تو در اختیار حکمرانی قندهار قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: هر چه که آسمان به ما دشواری و مشکل میدهد، قدرت تو میتواند آن را ناتوان کند.
هوش مصنوعی: به لطف و رحمت تو، پادشاهان و سلاطین دوران، ملک و سرزمین خود را از تو و خاندان تو به ارث بردهاند.
هوش مصنوعی: خسرو کرمان به خاطر تو به سرانجام خوبی رسیده و سرزمینش را بدون غم و بیصبری به دست آورده است.
هوش مصنوعی: برای تو حکم و قانون از تو نشأت میگیرد و دین به واسطه تو استوار شده است. ای کسی که به خاطر تو، شخص مظلوم و ستمدیده به توانایی و قوت رسیده است.
هوش مصنوعی: آب دنیا از وجود تو روشنی یافته است، زیرا تو پادشاهی را با شمشیری درخشان به دست آوردهای.
هوش مصنوعی: ای حاکم و سرور این جهان، تو تنها کسی هستی که در این دنیا حقیقتاً صاحب اختیار و قدرت هستی و هر چیزی که غیر از تو وجود دارد، تنها به امانت و برای مدتی در اختیار دیگران قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: خوشبختی و سرنوشت تو تحت کنترل و هدایت مقام الهی قرار دارد و این سرنوشت در حال شکلگیری است. روز و شب در حال تغییر هستند و تو نیز در مسیر خود به جلو میروی.
هوش مصنوعی: دور این جهان به خاطر عدالت و ساخت و ساز، یادگاری از جمشید و کسری به یادگار مانده است.
هوش مصنوعی: در خانه تو مکانی مقدس وجود دارد که هر کسی که از آن دور شود، به نوعی مرتبه و مقام خود را از دست داده و دچار مشکل میشود.
هوش مصنوعی: کسی که به تو کمک کرده و بار تو را از دوش تو برداشته، از تمام موجودات دنیا برتر و ارزشمندتر است؛ او مانند گلی است که جای خار را دارد.
هوش مصنوعی: اگر سگی از دستوری که تو دادهای سرپیچی کند، درست است که به او راهی برای عذرخواهی پیدا کردهای.
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی خود، به مسیر اشتباهی میروی و در واقع از علم و دانش دوری. تو، ای دشمن نادان، با اعمالت خودت را به خاک ذلت میکشی.
هوش مصنوعی: اگر او خر نیست، پس سم خری که دارد برای چه چیزی است؟ در گودال و جایی که پر از سنگ و کلوخ است، به دام افتاده است.
هوش مصنوعی: امید من به لطف خدا این است که سپاه پیروز آن سرزمین را ببینم.
هوش مصنوعی: ندای "الله اکبر" از سرزمین ابخاز تا دروازههای روم و زنگبار شنیده میشود.
هوش مصنوعی: چشمان تو به روشنی سپاس میگویند به قهرمان جهانی که مقامش زیر سایه آسمان است و در دل زمین سنگینی را نینداخته.
هوش مصنوعی: آن رهبر بزرگ مانند دریا است و سخاوت او از عمق دلش سرچشمه میگیرد، مانند کوه احد که موجب وقار و استحکام میشود.
هوش مصنوعی: علامت او با پیروزی همپیمان شده و جایگاه او در آسمان به غرور برآمده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، به یادآوری لحظاتی اشاره شده که کم و کاستیها یا خاطرات گذشته در ذهن باقی ماندهاند. تصویر کفشی که بر فراز آسمان است، نشاندهندهٔ دوری و علو مقام است. همچنین، اشاره به زهره و مطرب به نوعی از شادی و لذت در زندگی اشاره دارد، که با نوشیدن شراب شیرین، هزار بار از آن لذت بردهاند. در مجموع، این ابیات به ترکیب زیبایی از خاطرات، شادی و دوستی اشاره دارند.
هوش مصنوعی: پادشاه عراق از بالای بلندی به تماشای زیباییهای طبیعی میپردازد، حتی اگر روزگار سخت و خزان باشد.
هوش مصنوعی: از ترس و وحشت، سرعت حرکت او بر در شبدیز روز باعث شده که رنگ چهرهاش به تیرگی گراییده است.
هوش مصنوعی: این اتفاق جالبی است که در زمانی که دشمنان در صف هیاهو بودند، جنگ و نبرد را آغاز کردهاند.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ و مشهور به قدری ناتوان شده که دیگر نمیتواند سوار بر اسب باشد و اکنون به صورت پیاده در عرصه زمین حاضر است.
هوش مصنوعی: سواران با لباس بنفش در میدان جنگ، خاک زمین را به رنگ لالهها درآوردهاند.
هوش مصنوعی: آسیب ناشی از سم سمند، هنگامی که خورشید در مه غبارآلود طلوع میکند.
هوش مصنوعی: شاه به دل نشسته و همچون حیدر (علی) با شمشیر در دست، به قدرت و اقتدار خود تکیه کرده است.
هوش مصنوعی: پیروزی و موفقیت در کنار او حضور دارند و او با قدرت و استحکام به جلو حرکت میکند.
هوش مصنوعی: خنجر او باعث شده که لالههای سرخ در زمین پدید آید و دشمنش به خاطر این موضوع زاری و ناله کند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر هیبت و زیبایی تیغ او از شدت هیجان و احساس، مانند دانههای انار سرخ و پرخون شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به یک مبارزه و فداکاری وجود دارد. شخصی با دلیری و شجاعت خود را به آب میزند تا از جان خود دفاع کند. این فرد با این کار، آب را به عنوان دلیلی برای نشان دادن سرنوشت و چالشهایی که با آن روبرو است، انتخاب کرده است. در واقع، او با این عمل به خصم خود نشان میدهد که حتی در سختترین شرایط هم نمیتوان او را شکست داد.
هوش مصنوعی: در نزدیکی پل، دریا به تنگی و غلظت افتاده است. ای شاه، به آرامی و با احتیاط در این مسیر حرکت کن.
هوش مصنوعی: در دروازههای کرمانشاهان، کبابهایی از دل دشمنان شجاع تهیه شده بود.
هوش مصنوعی: در میانه جنگ و هرج و مرج، کاسهای پر از خون که به نشان افتخارات شاهان بزرگ است، توسط کرکسها به نام آنها گرفته شده است.
هوش مصنوعی: از دروازه شبدیز تا بخارا، به خاطر خونریزی های دشمن، هوا به شدت گرم و غمناک شده است.
هوش مصنوعی: دشمن تلاش کرد تا به جان آسیب بزند و حتی پس از ناتوانیاش، دلش از روی غم و اندوه پر شده است.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که نتیجه تلاش و زحمت شخص، به گونهای شبیه به تیغی است که از خون دل و رنج او به دست آمده و در نهایت آثار و زیباییهایی را به ارمغان آورده است. نشان میدهد که سختیها و دردها میتواند به خلق زیباییها و دستاوردهای ارزشمند منجر شود.
هوش مصنوعی: او به دوزخ رفته است و برادرش که بیهمت و ناتوان است، اما او هنوز در بند و خوار مانده است.
هوش مصنوعی: ای خسروِ دیرینه، مدت زیادی درنگ کن؛ چرا که نطفه پاک تو، نماد پیروزی و فتح است.
هوش مصنوعی: این همه خوشبختی و موفقیتی که به تو رسیده، ناشی از سرنوشت و تقدیر توست که مانند یک پرستار، از آن حمایت و نگهداری میکند.
هوش مصنوعی: کار او همیشه در سایه توست، مانند این که باد از گردش پیشکار گرفته باشد.
هوش مصنوعی: باد زندهکننده و پرتوان، این دو مروارید ناب که در دل انسان است، نه از دریاها بلکه از صدف دل به دست آمدهاند.
هوش مصنوعی: این دو گل تازهای که از باغ زندگی به میان آمدهاند، همچون گلی نیستند که از کنار آب گرفته شده باشد.
هوش مصنوعی: محمود، که شخصیتی بزرگ و با اهمیت است، جایگاه سنجر را در اختیار گرفته و ملک محمود نیز شاهی بزرگوار و بزرگ است که در این مقام قرار دارد.
هوش مصنوعی: شاه ابوبکر، به موفقیت و خوشبختی کامل دست یافته است، همچون ابوبکر که در غار همراهی داشت.
هوش مصنوعی: باد خوشبختی و شانس در آسمان، دین را در آغوش بختی مناسب قرار داده است.
هوش مصنوعی: شاه قزل ارسلان، که سرچشمهٔ وجودش است، نعمتها و برکات هشت آسمان و داراییهای فراوان را به دست آورده است.
هوش مصنوعی: در اینجا به شباهت یک مرد قوی و پرقدرت با سر تیغ اشاره شده است. او همچون برقی ساطع و مانند سیلی که باران را در خود دارد، توانمندی و قدرتی فراوان را به تصویر میکشد. این تصویر نشاندهنده شجاعت و استقامت اوست.
هوش مصنوعی: وجود تو مانند خورشید روشن و تابناک است و از تو نور و خوشبختی به هر چهار جهت میتابد.
هوش مصنوعی: تو مانند محمد در مکان مقدس نشستهای و سپس از این چهار چیز، چهار دوست را بهدست آوردهای.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی تو ادامه دارد، دشمن تو باید همیشه در نگرانی و استرس باشد.
هوش مصنوعی: روح تو و روح کسی که تو بخواهی، در آغوش رحمت خداوند قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: من از خزانهات بیش از سالهای گذشته و زودتر از همیشه بهرهمند شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بتو ایام افتخار گرفته
دامن تو دولت استوار گرفته
حق بسداد تو اهتزاز نموده
دین بر شاد تو افتخار گرفته
از نفحات نسیم عدل تو گیتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.