عمر به پای شد ز غم چون که نشد غمم به سر
الحذر از در جهان ای دل خسته الحذر
در بن خانه، همچو در حلقه بگوش غم شدم
از چه ز بس که حادثه بر درم آورد حشر
با دل آفتاب وش خانه نشین چو سایه ام
تا فلک کمان کشم کرد چو سایه پی سپر
این فلک فضولیم کاسه کجا برم مرا
بر سر خوان همی نهد غصه بجای نیشکر
در طلب دم خوشم لیک ز روی ناخوشی
بخل همی کند قضا با چو منی بدین قدر
ساز طرب ز ساز خود خاص به زیر چرخ شد
هست سماع همدمی زیر میانه بر زبر
خاطر من که جام جم از خم اوست جرعه ای
گشت ز جام آسمان راست چو جرعه بی خطر
هست مرا دلی ز غم پشت شکسته چون کمان
نی غلطم که در بلا روی نهاده چون سپر
سوخته خرمن غمم رویم از آن چو کاه شد
جو بجو از رخم ببین بر ره کهکشان اثر
شکل دو کون دیده ام زین دو درم جفا دهاد
ار برود عنایتی از در شاه دادگر
دایه طفل خسروی مایه لطف ایزدی
دیده شخص مردمی مردم دیده ظفر
کوه رکاب بحر دل صاعقه تیغ ابر کف
سرور مشتری لقا خسرو آسمان سیر
قطب جلال و رکن دین سایه حق محمد آن
کز دل اوست ده یکی سقف سپهر هفت در
بحر که هفت بود ازو همچو بهشت هشت شد
کوست گه سخا ز کف ساخته قلزمی دگر
نیست عجب اگر بود از چه ز صیت قدر او
همچو صدف بر آسمان اختر روز کور و کر
جرعه خور جلال او هست سپهر شیشه سان
جز به زمان و عهد او شیشه که دید جرعه خور
تیغ دو روی یک زبان در کف او گه وغا
داده به نیک گوهری مالش خصم بدگهر
چنبر آفتاب را رشته نور بگسلد
روزی اگر نیفگند سایه به آفتاب بر
زانکه بصر محفه شد بهر غبار موکبش
هست در اطلس سیه شکل محفه بصر
کافر نعمت ترا یعنی خصم ناکست
نوح قضا به صد زبان گفت که رب لاتذر
ملک به کام کی شود؟ تا نشود به حکم او
عنقا دایه کی شود؟ تا نرسد به زال زر
خاک سیه ز قهر او پای بپای می رود
وقتی ارش نواختی با زر سرخ سر بسر
گرچه وکیل خرج از در او شد آسمان
از در اوست خوان او روزی خوار و ریزه بر
نیست حقیر ذات او بی سر و کار سلطنت
عیسی آسمان نشین نیست یتیم بی پدر
هیچ کسی نساختست از پی عشرت جهان
پرده مکرمت جز او زیر سپهر پرده در
ناگزر زمانه دان تیغ چو آب و آتشش
زانکه بود زمانه را زآتش و آب ناگزر
ناکسم ار دمش دهم وقت سخا بدین سخن
کاب حیوة را دمش مایه دهی است معتبر
قرص قمر بهر مهی چرخ دو نیمه زان کند
تا به سگان او دهد نیمه قرصه قمر
گشت هزار دل ز غم زیر و زبر چو آسمان
تا به چه زهره آسمان بر زبرش کند گذر؟
ای گه بزم طبع تو عیسی آفتاب دل
وی گه رزم تیغ تو شعله آسمان شرر
تاجوران عهد را سروری ار چه دور شد
نام تو بر سر آمده ست از همه هیچ غم مخور
باز به از خروس گشت از ره معنی ار چه شد
تارک باز بی کله فرق خروس تاجور
ذات ترا زمانه هم باز شناسد از خسان
عقل دم مسیح را فرق کند زِ بانگ خر
چرخ که در رکاب تو همچو قلم به سر دود
از پی حرز جان کند لوح ثنای تو زبر
بر علم مظفرت پرچمی آرزو کند
در فلک چهارمین وقت کسوف جرم خور
چرخ نهاد در میان حلقه آفتاب را
تا تو چو حلقه ای نهی بهر میانش بر کمر
عدل تو ظلم و فتنه را نعل گرفت لاجرم
هر دو چو نعل مانده اند از تو به چار میخ در
رو که ز عرش برتری زانکه به زیر پای خود
عرش نهاد کرسیی تا به تو بر رسد مگر
ز آرزوی غلامیت زهره بدل همی کند
زخمه به تیغ زخم زن دوک به تیر دل شکر
تاج دها من آن کسم کز ره نطق پروری
شیفته منند بس معکتفان بحر و بر
خواجه بزرگ نه فلک با همه خردکاریش
کرد ز رشگ این سخن در خوی سرد مستقر
هست سزای مدح تو خاطر من نه مهر و مه
کالت رخت روستم رخش کشد نه شیر نر
ختم برین دعا کنم زانکه به بارگاه تو
دست کسی نمی رسد جز به دعای مختصر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به غم و اندوه شاعر اشاره دارد و احساسات عمیق او را نسبت به زندگی و حوادث آن بیان میکند. شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید و به دنبال آرامش و خوشی است، اما با موانع و تقدیر بدی روبروست. او خود را در دنیایی پر از درد توصیف میکند و نسبت به قضا و قدر و ظلمات زندگی بیپناه است. در عین حال، به تمجید از والاییهای خداوند و نام بزرگان میپردازد و بر اهمیت عشق و وفاداری تأکید میکند. پایان شعر نیز دعایی برای قرب به خداوند و دوری از بدیهاست.
هوش مصنوعی: عمرم به خاطر اندوه سپری شد و غمم تمام نشد. ای دل خسته، در این دنیا مراقب باش!
هوش مصنوعی: در درون خانه، همانند کسی که در دام غم گرفتار شده است، به این دلیل که حوادث مختلف پیوسته در کنارم قرار دارند و مرا مشغول کردهاند.
هوش مصنوعی: دل من مانند آفتاب است، اما مثل سایهای در خانه نشستهام. زمانی که به آسمان نگاه میکنم و کمان کشیده میشود، من نیز مثل سایهای به پیراهن و سپر کسی وابسته هستم.
هوش مصنوعی: این دنیا که بیفایده است، مرا در کجا باید ببرم؟ این مشکلات و غمها به جای خوشی و لذت در زندگی، مانند نیشکر که شیرین است، قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: من برای یافتن آرامش و خوشی بسیار تلاش میکنم، اما سرنوشت با ناملایمتی خود، بر منی که در این وضعیت هستم، سختگیری میکند.
هوش مصنوعی: تنظیم و نواختن ساز به گونهای خاص و زیبا از زیر آسمان فراتر رفته، و حالتی خوش و سرخوشی ایجاد کرده که همدم می و شادی است.
هوش مصنوعی: دل من که مانند جام جم، از شراب خم او سرشار است، همانند جرعهای است که از جام آسمان برمیدارم، بیهیچ خطری.
هوش مصنوعی: دل من از غم مثل کمان شکستگی دارد و در سختیها هم به مانند سپر از خود دفاع میکند و نمیافتد.
هوش مصنوعی: غم و اندوه من به اندازهای زیاد است که مانند کاهی در آتش سوخته شده است. از من بگذر و ببین که چگونه نشانههای تلاش و تلاشهای من در مسیر کهکشان نمایان شده است.
هوش مصنوعی: من دو شکل را دیدهام که اگر از در شاه دادگر رحمتی نازل شود، جفایی که از این دو رخ میآید، از بین خواهد رفت.
هوش مصنوعی: مادر دایهای که به کودک شاه خدمت میکند، نشان از رحمت الهی دارد. چشمان کسانی که در میان مردم هستند، به موفقیت و پیروزی مینگرد.
هوش مصنوعی: کوه به مانند پایهای قوی است که دل را به اعماق میبرد، صاعقهها به تیغهای ابر میمانند که در آسمان وجود دارند. دست سرور و خوشبختی مانند ملاقاتی با فرشته آسمانی میباشد که در عالم سیر میکند.
هوش مصنوعی: محمد، نور و حقیقتی است که سایهاش بر جهان وجود دارد. او منبع جلال و اساس دین است، و از دل او سرچشمههای بیشماری از لطف و نعمت به وجود آمده است. این وجود او همانند سقفی است که همه آسمانها را در بر گرفته است.
هوش مصنوعی: دریا که هفت است، از آن بهشتی هشتگانه ساخته شده است. کیست که سخاوت را از دست داده و به خاکی دیگر تبدیل شده باشد؟
هوش مصنوعی: عجبی ندارد اگر او از چیزی خبر ندارد، زیرا شایستگی و ارزش او مانند صدفی در آسمان است که در روز، ستارهها را نمیبیند و ناتوان از شنیدن آنهاست.
هوش مصنوعی: جرعهنوش جلال او مانند سپهر است، اما شیشهای که میتوان در زمان و عهد او دید، تنها به دست اوست.
هوش مصنوعی: او با زبان دوگانهاش در دست، درگیری و جنجال بهپا کرده و در حالی که به خوبی نیکوکاران اهمیت میدهد، دشمنان بدکار را نیز تحت فشار قرار میدهد.
هوش مصنوعی: اگر روزی نور آفتاب نتواند حلقهاش را بشکند، سایه به آفتاب نخواهد تابید.
هوش مصنوعی: چون نگاه انسان به زیبایی و جلال موکب او محصور شده است، به گونهای که زیبایی و لطافت آن در پردهای سیاه نمایان میشود.
هوش مصنوعی: کافر به نعمت تو، یعنی دشمنی که با تو در افتاده است. نوحِ قضا با صد زبان گفت که پروردگارا هیچکس را تنها نگذار.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تقدیر و اراده الهی محقق نشود، چه کسی میتواند حاکم شود؟ تا زمانی که فردی شایسته و با نیرنگهای زیرکانه مانند زال به قدرت نرسد، چه کسی میتواند به عنوان حامی و دلسوز جامعه عمل کند؟
هوش مصنوعی: خاک سیاه به خاطر خشم او در پی او حرکت میکند، وقتی که تو با طلا سرش را نوازش کردی.
هوش مصنوعی: اگرچه وکیل خرج از خانهاش شد، اما آسمان هم از در اوست و روزیخواران و بیپایهها در کنار سفرهاش نشستهاند.
هوش مصنوعی: ذات او بسیار بزرگ و باارزش است و نیازی به سلطنت و قدرت ندارد. او همچون عیسی که در آسمانها نشسته، یا یتیم بیپدر نیست.
هوش مصنوعی: هیچ کسی جز او که زیر آسمان است، برای خوشی و لذتهای دنیا پردهای از بزرگمنشی و کرامت نساخته است.
هوش مصنوعی: زمان بر هیچ کس تکیه نمیکند و همچون تیغی تیز حرکت میکند. آتش و آب هم نماد تغییر و بیثباتیاند، زیرا زمان همیشه در حال گذر است و نمیتوان آن را مهار کرد.
هوش مصنوعی: اگر من در زمانی که او سخاوت میکند نقشی داشته باشم، بدان که این صحبت به خاطر زنده بودن اوست که منبع احترام و اعتبار است.
هوش مصنوعی: ماه کامل به دو نیمه تقسیم میشود تا بخشی از آن را به سگهایی که در اطراف هستند، بدهد.
هوش مصنوعی: هزاران دل به خاطر غم در هم و بر هم شدهاند، مانند آسمانی که در زیر و بالایش تغییر میکند. حال ببینید که چه کسی میتواند همچون سیاره زهره از آن آسمان عبور کند؟
هوش مصنوعی: ای در موقع خوشی و شادمانی تو مانند عیسی هستی که دل را روشن میکند، و در زمان جنگ و نبرد، تیغ تو همچون شعلهای در آسمان درخشان است.
هوش مصنوعی: ای تاجران زمان، اگرچه روزگار تو را از مقام رهبری دور کرده است، اما نام تو هنوز در بالای سرهاست و نگران هیچ چیز نباش.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که پرندهای به نام باز، از خروس بهتر و ارزشمندتر است، حتی اگر سر باز بدون تاج باشد و خروس تاجدار باشد. به عبارتی دیگر، ویژگیها و اهمیت واقعی یک موجود به ظاهرش بستگی ندارد، بلکه به ماهیت و قابلیتهای او مرتبط است.
هوش مصنوعی: زمانه ذات تو را به خوبی میشناسد و بهراحتی میتواند صدای کمکخواهی مسیح را از صدای خر تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: زمانی که جهان و روزگار تحت کنترل تو است و مثل قلم بر روی کاغذ حرکت میکند، از بروز مشکلات دوری میکنی و در این راستا، نام تو را به زیبایی و با افتخار بر لوح قلبها مینویسند.
هوش مصنوعی: به دنبال سربلندی و شکوه تو، خواهش میکند تاجی در آسمان، در چهارمین لحظهای که خورشید در حال کسوف است.
هوش مصنوعی: خورشید در مرکز دایرهای قرار گرفته و تو همچون حلقهای هستی که آن را در اطرافش به کمر بستهای.
هوش مصنوعی: عدالت تو به قدری قوی است که ظلم و فتنه را مهار کرده و آنها را کنترل کرده است. به همین خاطر، هر دو به مانند نعلهایی شدهاند که به خوبی بر روی میخهای چهارگانه قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: تو که از آسمانها بالاتر هستی، چرا برای من که در زیر پای خودت هستم، تنها یک صندلی قرار ندادی تا به تو نزدیکتر شوم؟
هوش مصنوعی: از آرزوی خدمتگزاری تو، زهره دلم را با ضربههای تیغ میزند. قلبم را مانند دوکی که با تیر میزنند، زخمی میکند.
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که برای دیگران جذابیت دارم و افرادی که در دریا و خشکی از نطق و سخنوری من متاثر شدهاند، به دور من جمع میشوند.
هوش مصنوعی: خداوند بزرگتر از آسمانها و با تمام حکمتش، به خاطر حسادت این سخن را در دل سرد عطار قرار داد.
هوش مصنوعی: سزا و بهایی که برای ستودن تو در دل من وجود دارد، نه کمتر از جذبه و زیباییهای توست. چهرهات بهقدری زیباست که هیچچیز نمیتواند با آن مقایسه شود، حتی شیر نر که نماد قدرت و زیبایی است.
هوش مصنوعی: من تنها درخواست خود را به درگاه تو میبرم، چرا که هیچکس جز با دعا و خواستهای ساده نمیتواند به این مکان مقدس دسترسی پیدا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الطرب ای شکرستان چون دم سرد در سحر
گرم درآی و دم مده باده بیار و غم ببر
چند به خنده های خوش گریه من طلب کنی
گریه شمع می طلب خنده صبح می نگر
عشق تو کم نمی کند یک سر مو ز قصد من
[...]
زمان فی اسرته ضیاء
و عیش فی بدایته سرور
ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
پسته لعل برگشا تا نشود گران شکر
ساقی روح چون تویی کشتی نوح چون تویی
تا که تهیست ساغرم خون چه پرست این جگر
طعنه زند مرا ز کین رو صنمی دگر گزین
[...]
ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر
وی به خرابی از تو جان، باده که می خوری مخور
خوردن غم ز دل بود، چند به خلق غم دهی
گر غرض اینست، از کسان دل که همی بری مبر
کبک روانی و رهت هست درون سینه ها
[...]
قامت همچو سرو او گشت به غیر جلوه گر
در ره او چو نقش پا خاک همی کنم به سر
سوی من آن نگار را کس نشدست راهبر
جذب محبتم کشد نیست بهانه دگر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.