گنجور

 
سلطان باهو

کفر اول می شناسد هر کسی

لیک ثانی کفر کی داند کسی

غیر خاصان کس نداند کفر این

مردمان دیدم در آن حیران بسی

خوش بود این کفر از ایمان ما

من نه گفتم عارفان گفته بسی

یار این کفرست ایمان الخواص

غیر خاص الخاص چون داند کسی

عین عارف گشت آن مرد خدا

کفر ثالث نیک گرداند کسی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

چند گردی گرد این بیچارگان؟

بی‌کسان را جوئی از بس بی‌کسی!

تا توانستی ربودی چون عقاب

چون شدی عاجز گرفتی کرگسی

فاسقی بودی به وقت دسترس

[...]

حکیم نزاری

گفت وقتی دل ببرد از من کسی

همچو من بودند ازو بیدل بسی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه