گنجور

شمارهٔ ۱۸۰ - تغزل

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » قصاید
 

ای حلقهٔ زلف تو پر شکن

وی نرگس مست توصف شکن

از یک شکن طرهٔ دوتات

بر جان و دل من دو صد شکن

ای زلف تو سررشتهٔ بلا

وی چشم تو سر منشاء فتن

ای نور تو را شمس مکتسب

وی لعل‌ تو را شهد مرتهن

ای چشم تو چون آهوی ختا

وی خال تو چون نافهٔ ختن

ای جعد تو یک باغ ضیمران

وی چهر تو یک راغ نسترن

ماه از رخ تو یافته بها

مشک از خط تو یافته ثمن

چشمان تو اندر پناه زلف

چون در دل شب دزد راهزن

هر غمزهٔ تو ناوکی به دل

هر مژهٔ تو خنجری به تن

صد یوسف دل کرده‌ای اسیر

وافکنده‌ای اندر چه ذقن

زان ناوک مژگان دل گداز

گردیده مرا دل چو پروزن

بگشای به جای من ای نگار

از پای دل آن زلف چون رسن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام