گنجور

قصیدهٔ ۱۰

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید
 

ای دیو سپید پای در بند!

ای گنبد گیتی! ای دماوند!

از سیم به سر یکی کله خود

ز آهن به میان یکی کمر بند

تا چشم بشر نبیندت روی

بنهفته به ابر، چهر دلبند

تا وارهی از دم ستوران

وین مردم نحس دیومانند

با شیر سپهر بسته پیمان

با اختر سعد کرده پیوند

چون گشت زمین ز جور گردون

سرد و سیه و خموش و آوند

بنواخت ز خشم بر فلک مشت

آن مشت تویی، تو ای دماوند!

تو مشت درشت روزگاری

از گردش قرنها پس افکند

ای مشت زمین! بر آسمان شو

بر ری بنواز ضربتی چند

نی نی، تو نه مشت روزگاری

ای کوه! نیم ز گفته خرسند

تو قلب فسردهٔ زمینی

از درد ورم نموده یک چند

شو منفجر ای دل زمانه !

وآن آتش خود نهفته مپسند

خامش منشین، سخن همی گوی

افسرده مباش، خوش همی خند

ای مادر سر سپید! بشنو

این پند سیاه بخت فرزند

بگرای چو اژدهای گرزه

بخروش چو شرزه شیر ارغند

ترکیبی ساز بی‌مماثل

معجونی ساز بی‌همانند

از آتش آه خلق مظلوم

وز شعلهٔ کیفر خداوند

ابری بفرست بر سر ری

بارانش ز هول و بیم و آفند

بشکن در دوزخ و برون ریز

بادافره کفر کافری چند

ز آن گونه که بر مدینهٔ عاد

صرصر شرر عدم پراکند

بفکن ز پی این اساس تزویر

بگسل ز هم این نژاد و پیوند

برکن ز بن این بنا، که باید

از ریشه بنای ظلم برکند

زین بی‌خردان سفله بستان

داد دل مردم خردمند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

تک نوشته:

از بیت ۱۳ به بعد اینچنین است:

پنهان مکن آتش درون را
زین سوخته جان شنو یکی پند
گر آتش دل نهفته داری
سوزد جانت به جانت سوگند
بر ژرف دهان سخت بندی
بر بسته سپهر نیل پرفند
من بند دهانت بر گشایم
گر بگشایند بندم از بند
از آتش دل برون فرستم
برقی که بسوزد آن دهان بند
من این کنم و بود که آید
نزدیک تواین عمل خوشایند
آزاد شوی و بر خروشی
ماننده ی دیو جسته از بند
هر رای تو افکند زلازل
از نور و کجور تا نهاوند
از برقه تنوره ات بتابد
زالبرز اشعه تا به الوند
ای مادر سر سپید بشنو
این پند سیاه بخت فرزند
از آتش آه خلق مظلوم
وز شعله ی کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ری
بارانش ز هول و بیم و ترفند
بشکن در دوزخ و برون ریز
پادفره کفر کافری چند
زان گونه که بر مدینه عاد
بر سر شرر عدم پراکند
چونان که به شارسار پمپی
ولکان اجل معلق افکند
بفکن ز پی این اساس تزویر
بگسل زهم این نژاد و پیوند
بر کن زبن این بنا که باید
از ریشه بنای ظلم بر کند
زین بی خردان سفله بستان
داد دل مردم خرمند

م- ع نوشته:

صحبت کز دل برآید لاجرم بردل نشیند .
بعضی اشعار بواسطه ی زیبایشان تاثیر گذار ند .شعر دماوند علاوه بر زیبایی کلام برخاسته از دل سوخته و دردمند یک هنرمند درد آشناست که تاثیر دو جندان بر خواننده میگذارد . خداوند روح این شاعر آزاده را قرین رحمت کند که تاثیر کلام او همواره برقرار است .

رضا زارع نوشته:

با سلام
مصرع دوم بیت نهم اینگونه اصلاح شود:
بر وی بنواز ضربتی چند

داود نوشته:

بیت بعد از بیت زیر
تو قلب فسردهٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند
به شکل زیر است که جاافتاده است:
تا درد و ورم فرو نشیند
کافور بر آن ضماد کردند

فرید حسنی نوذری نوشته:

معنای ولکان و شارسان را نیاورده اید.در لغت نامه هم نیست.ولکان خدای اتش است در اساطیر یونان.

رسته نوشته:

معنی شارسان از لغتنامه دهخدا:

شارسان . (اِ مرکب ) مخفف شارستان . شهرستان . (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) :
برآورد پرمایه ده شارسان
شد آن شارسانها کنون خارسان .

فردوسی .

ز داد و دهش وز خرید و فروخت
تو گفتی همی شارسان برفروخت .

معنی ولکان از لعتنامه دهخدا:

یحتمل این واژه از لغت volcano که در زبان انگلیسی به معنی “آتش فشان” میباشد، می آید.

“چونان که به شارسان پمپی
ولکان اجل معلق افکند”
دماوندیه — محمد تقی بهار
( این لغت توسط اعضا به لغتنامه افزوده شده است)

مینا نوشته:

‏’‏بر ری بنواز ضربتی چند‏’‏ شکل صحیح است همچنان که در ادامه نیز آمده:‏’ابری بفرست بر سر ری‏’‏
ومنظور اوضاع خفقان آور حکومتی و گله شاعر از مورد اهانت واقع شدن توسط برخی مردم افراطی در آن زمان در ری بوده.که در کتب درسی ما به غلط‏’وی‏’‏ آورده شده.

حافظ مکن اندیشه... نوشته:

بیت ششم به نظر می رسد که چنین باشد:
چون گشت زمین ز جور گردون
چونین خفه و خموش و آوند

Alireza نوشته:

تو قلب فسردهٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند

این بیت جا افتاده است:

“تا درد و ورم فرو نشیند
کافور بر آن ضماد کردند.”

همگام‌سازی فایل صوتی با شعر در گنجور رومیزی