گنجور

 
بهاء ولد

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإْسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ

یعنی ویل مر قاسیه قلوب راست که خبر ندارند از دولت انشراح صدر. این همه نوحه‌ی جهان از بهر مال و فرزندان که می‌کنند همه نصیب قاسیه قلوب است از نور، و شرح صدر آن است که اندکی چو از آن شرح صدر مر سحره‌ی فرعون را بدید کرد دست و پای درباختند، چو بر جرجیس افتاد مرقّعه‌ی وجود را به دست خرق بازداد، چو بر زکریّا علیه السّلام افتاد به دو نیمه شدن در میان درخت روا داشت، چو اندکی یحیی را علیه السلام کشف شد از نرگسانش آب چکان بود و سر در این راه غلطان داشت، و شمّه‌ای مر موسی را علیه السلام پدید آمد خود را در دریا انداختن گرفت، مر ابراهیم را چو روی نمود از آتش مفرش ساخت، بر خضر و الیاس چو پیدا شد در جهان بی‌قرار شدند، چو بر ایّوب افتاد چندان رنج بر خود نهاد و تن خود را میزبانی کرمان ساخت. مریدان در این کلمات بیهوش شدند که آیا عاقبت ما عجب چون شود.

یعنی عقل است که عاقبت‌بین است و صابر است، و صبر کردن و عاقبت‌بینی و بارکشی کار مردان است نه آنِ زن، که نفس زن است. پس زن باید که زیردست باشد زیرا که خانه زیر زبر باشد یعنی زن.

اکنون درختی که در پرده‌ی غیب است چون در تحرّک می‌آرند می‌شکند و شکوفه‌های او عقل و تمییز است و قدرت است که در جویبار کالبدت روان می‌شود و می‌فزاید وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا، یعنی چند در خارستان می‌باشید. شنوده‌ایم که هندوان خود را در آتش اندازند، شما نیز چون هندوان خود را چند در آتش حرص و تدبیر جهان می اندازید و این را چندین گاه آزموده‌ایت که هیچ حاصل ندارد. آخر از این نیش کژدمان و زخم مارانتان سیری نمی‌آید؟ خود را به زخم دندان مار چند بار داده‌ایت، هنوز ملالتان نمی‌گیرد؟

اکنون زنجیر تعظیم و اعتقاد درست را در گردن خود افکنید، خود شما را برکشید آن زنجیر تعظیم و آن اعتقاد درست تا رهایی یابید. شما این حلقه‌ی پند را به اختیار خود در گوش کنید تا کمر زرین قربت را بر میانتان ببندید. اگر چه شما ریزه شوید و این درخت وجود شما افشانده شود و این ثمار عقل و قدرت و حرکت او بجای افتد و این عروس کالبد را چو پیرایه‌های او بگشایند آخر به جایی دفن کنند و شما ندانید که از پرده‌ی غیب چگونه بدین جای می‌آئید، لاجرم از اینجا چون بروید هم ندانید که در پرده غیب چگونه باز می‌رود. اگر نظر را در طلب کیفیّت آن صرف کنید نظرتان خلل گیرد، چنانکه در چشمه‌ی آفتاب که نور از وی برمی‌جوشد تو آن نور را بینی که از آن چشمه‌ی قرص بیرون می‌زند، امّا آنچه در عین چشمه باشد نتوانی دیدن.

اکنون هریکی‌تان را به اصل فطرت بر کتم عالم غیب بستان‌ها و درجات نامزد کرده‌اند، یعنی هرکه فرمانبرداری کند این درجات مر وِی را باشد، و هرکه بی‌اعتقادی کند و فرمانبرداری نکند او را دَرَک‌ها نامزد کرده‌اند. چون مؤمن سبقت کرد در ایمان و کافر بی‌اعتقادی کرد، لاجرم آن درجات را به غنیمت گرفت مسلمان از کافر.

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه