گنجور

 
آذر بیگدلی

چهل هندوانه، چو گوی ز برجد

که کردیش غلطان ز چوگان سیمین

نه هر یک سپهری و، از دانه هایش

سعود کواکب از آن همچو پروین

چو پستان شیرین، پرویز شترش

چو خون دل کوهکن صاف و رنگین

گمان سر دشمنان تو کردم

بسر گشتگان بسکه بودند سنگین

سراسر گرفتم بکف هر یکی را

دو نیم از ره کینه کردم بسکین

زهر یک، دو فیروزه گون جام پرخون

کشیدم بسر، تا شدم کام شیرین

الهی بود تا بود شادی و غم

محب تو شاد و، عدوی تو غمگین

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

سلام علی آل طه ویس

سلام علی آل خیر النبیین

سلام علی روضة حل فیها

امام یباهی به الملک والدین

امام به حق شاه مطلق که آمد

[...]

شیخ بهایی

الهی به زهرا، الهی به سبطین

که می‌خواندشان، مصطفی قرةالعین

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه