چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!
محابا کرده ز آنجا بی محابا آمدی بیرون؟!
ز بزم غیر، رشکم برد بیرون شب؛ ندانستم
در آن غمخانه ماندی تا سحر، یا آمدی بیرون؟!
شنیدم شب ببزم غیر ماندی، مردم از غیرت؛
نخواهم زنده شد، گیرم که فردا آمدی بیرون!
زدی آتش بجان بلبل و قمری که از گلشن
سحر چون شاخ گل ای سرو بالا آمدی بیرون
ز تنهایی ننالم، لیک از آن نالم که در خلوت
مرا بگذاشتی تنها و تنها آمدی بیرون


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس تنهایی و رنجی که از جدایی او از معشوق دارد، سخن میگوید. او با اضطراب و حسرت به یاد میآورد که چرا معشوق هر بار او را در جمع میبیند، از آنجا دور میشود. همچنین از غم و غصهای که در دل دارد، میگوید و به سرنوشت خود که در تنهایی باقی مانده اشاره میکند. در نهایت، شاعر به آتش عشق و دلسوزی که از دیدن معشوق به وجود آمده، اشاره میکند و احساس یأس و loneliness را که ناشی از جدایی است، بیان میکند.
هوش مصنوعی: چرا هر بار که مرا دیدی، از آن مکان خارج شدی؟ آیا به خاطر من از آنجا به راحتی بیرون آمدهای؟
هوش مصنوعی: از مجالس دیگر حسادت به من چیره شد و به شب بیرون رفتم؛ نمیدانم در آن محفل غمگین تا سحر ماندی یا اینکه خارج شدی؟
هوش مصنوعی: شنیدم که در شب، دیگر کسی باقی نمانده است و مردم به خاطر غیرتشان از زندگی دست کشیدهاند. من هم نمیخواهم زنده بمانم حتی اگر فردا تو به من مراجعه کنی.
هوش مصنوعی: تو آتش به جان بلبل و قمری زدی، که از گلستان سحر، چون شاخ گلی، ای سرو، از آنجا بیرون آمدی.
هوش مصنوعی: نمیخواهم از تنهایی خود شکایت کنم، اما ناراحتم از اینکه تو در خلوت من را تنها گذاشتی و خودت به تنهایی بیرون رفتی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.