منت جفا ز وفا برگزیده آمدهام!
تو را گمان که وفایت شنیده آمدهام؟
مرا چه بیم ز کشتن دهی که من خود را
بر آستانهٔ تو کشته دیده آمدهام!
ز دست من چه کشی دامن، این همان دست است
که من ز دامن خوبان کشیده آمدهام
درِ قفس به رخ من مبند، آن مرغم
که فصل گل، ز گلستان پریده آمدهام!
مرا به گوشهٔ چشمی، نمی نوازی و من
ز جلوهگاه غزالان رمیده آمدهام
به لب نمیرسدت خنده بر من، این ظلم است
که جان ز شوق تو بر لب رسیده آمدهام!
مپوش چاک گریبان ز من، که من همه جا
به این امید گریبان دریده آمدهام!
شنیدهام ز ستم کشتهای تو آذر را
ز اضطراب دلم، آرمیده آمدهام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و وفا و جنبههای تلخ و شیرین آن سخن میگوید. او به معشوقش میگوید که هرچند ممکن است به او ظلم شده باشد، اما او به خاطر محبتش به معشوق، درد و رنج را با کمال میل تحمل کرده است. شاعر از حسرت و ناامیدی ناشی از بیاعتنایی معشوقش نیز ابراز نگرانی میکند و به وضعیت خود بهعنوان عاشقی که به خاطر عشقش آسیبدیده، اشاره میکند. در نهایت، او به معشوق هشدار میدهد که عشقش باعث از دست رفتن آرامش روحیاش شده و این ناامیدی بر او فشار میآورد.
هوش مصنوعی: به خاطر بدیهایی که در وفا دیدهام، به سراغ تو آمدهام! آیا تو فکر میکنی که از وفای تو خبری دارم؟
هوش مصنوعی: مرا از کشتن تو ترسی نیست، چون من پیش از این، خود را در مقابل تو قربانی کردهام.
هوش مصنوعی: من چه بلایی میتوانم به تو بیاورم؟ این همان دستی است که از دامن بهترینها به سمت تو آمده است.
هوش مصنوعی: مرا در قفس نگه ندار؛ من پرندهای هستم که در زمان شکوفهها، از باغ گل بیرون آمدهام!
هوش مصنوعی: تو حتی با یک نگاه هم به من توجه نمیکنی، در حالی که من از جایی آمدهام که غزالها فراری هستند و زیباییهای زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: به من خنده نکن؛ این بیانصافی است، چون به خاطر شوق تو، جانم به لبم رسیده و به اینجا آمدهام!
هوش مصنوعی: لباس خود را پاره نکن، چون من به خاطر امید و آرزو در هر جا آمدهام و نیازی به این کار نیست!
هوش مصنوعی: شنیدهام که تو آذر را به خاطر ستم، کشتهای و این موضوع باعث شده که دل من از اضطراب به آرامش برسد. به خاطر همین، به سوی تو آمدهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حدیث شوخی چشمت شنیده آمدهام
برای آنکه ببینم به دیده آمدهام
ز دست جذبهٔ مهر تو از عدم به وجود
به رنگ صبح گریبان دریده آمدهام
جمال کعبه مگر گل به دامنم ریزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.