تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس؛
کس درین غوغا به من مشکل دهد جا در قفس
در چمن، از نالهٔ مرغان، کسی امشب نخفت؛
عندلیبی تازه افتاده است گویا در قفس!
نه همین مرغ چمن، از نالهام در ناله بود؛
تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس
از فراموشی صیادم، دل آمد در فغان
بشنوم از عندلیبی ناله هرجا در قفس
نیست با ذوق اسیری، از بهارم آگهی؛
بر مشامم میخورد بوی گل، اما در قفس!
خون کنی از نغمهام تا کی دل ای مرغ چمن؟
میتوانم کرد من هم ناله، اما در قفس!
ای که میگیری سراغ ما و دمساز ما
دی به باغ، امروز در دامیم و فردا در قفس!
گفتی آذر روز و شب از چیست نالان در عراق؟!
از همآوازان خود مانده است تنها در قفس!


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حالت اسارت و عذابی که در قفس دارد، به تصویر میکشد. او نالههای مرغان را در چمن توصیف میکند که هیچکس از غم او نمیداند. با حسرت به بهار و بوی گل اشاره میکند، اما همواره در قفس به سر میبرد. شاعر از ملالت ناشی از جدایی و گسستگی از دیگران سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در میان زیباییهای طبیعی، او همچنان به شدت غمگین و در محبسه است. از دیگران میخواهد که او را در این حال درک کنند و از او نپرسند چرا ناله میکند، چرا که غم او تنهاست.
هوش مصنوعی: وقتی من در دام افتادم، در قفس سر و صدا و هیاهو به پا شد؛ اما هیچکس در این شلوغی به من اجازه نمیدهد که در قفس جایی پیدا کنم.
هوش مصنوعی: امشب در باغ، هیچکس نتوانسته خوابش ببرد چون صدای نالهٔ پرندگان برمیخیزد؛ به نظر میرسد که یک بلبل تازه در قفس گرفتار شده است!
هوش مصنوعی: این مرغ باغ، که از درد و نالهام مینالید، زمانی که به دام افتادم، غوغای بزرگی در قفس برپا شد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر فراموشی صیاد در حال شکایت و ناله است. هر جا که در قفس، آواز پرندهای به گوش میرسد، صدای دغدغهها و دردهایم را میشنوم.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات فردی میپردازد که در عین آگاهی و تجربه زیباییهای بهار و عطر گلها، هنوز در قفس و محدودیت قرار دارد. او از شوق و ذوق زندگی و زیباییها باخبر است، اما این خوشیها را نمیتواند به طور کامل احساس کند، زیرا اسیر شرایطی است که او را از آزادی و لذت واقعی دور کرده است.
هوش مصنوعی: ای مرغ چمن، تا چه زمانی میخواهی از نغمهام رنج ببرم؟ من هم میتوانم فریاد بزنم و ناله کنم، اما در قفس گیر کردهام!
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال ما میآیی و با ما همنوا میشوی، امروز در دامی گرفتاریم و فردا در قفسی خواهیم بود!
هوش مصنوعی: گفتی در آذرماه چرا شب و روز در عراقیها ناله و گله است؟! اینجا تنها کسی که بدبختیهایش را با دیگران به اشتراک میگذاشت، اکنون در قفس تنها مانده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس
کز دل واکرده ماداریم صحرا درقفس
بلبل از کوتاه بینی چشم برگل دوخته است
ورنه آماده است صددام تماشا در قفس
نیست ممکن دل شود در سینه صدچاک باز
[...]
می کشد صیاد ما دام تماشا در قفس
تا شود ذوق گرفتاری دو بالا در قفس
بر گرفتاری فزود اسباب آزادی مرا
دارد از بال و پر این طایر قفس ها در قفس
بس که جوش گریه ام تسخیر طوفان کرده است
[...]
با من ار هم آشیان میداشت ما را در قفس
کی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس
عندلیبم آخر ای صیاد خود گو، کی رواست
زاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس
قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ
[...]
نیست بیجا نالهام از تنگی جا در قفس
مرغیم کافتاده از دامان صحرا در قفس
موسم گل شد بگو صیاد آخر کی رواست
مست هر بلبل به شاخی منزل ما در قفس
تا درین بستانسرا بودم نبود آزادیم
[...]
میرمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛
وای بر مرغی که با ما مینهد پا در قفس
آنکه بست امشب رهم بر آستان از نغمه، کاش
باشدش بر نالهٔ من، گوش فردا در قفس
جان برد از نالهٔ جانسوز من مرغی به باغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.