چون جهودان از قضا عیسی پاک
خواستندش تا کنند او را هلاک
عزم کردند آن سگان نا بکار
تادرآویزند عیسی را ز دار
لفظ عیسی یک دو تن زان مردمان
فهم کردند از میان آن سگان
قول عیسی را بجان کردند قبول
زانکه عیسی بود با رای و اصول
گفته بد عیسی که من پیغمبرم
از شما کلی بیکسر بهترم
من رسولم از خدای کردگار
کردگار و صانع پنج و چهار
در میان جمله من روح اللّهم
از کمال سرّ جانان آگهم
همچو من پیغمبری دیگر نبود
سرّ روح اللّه ما را در ربود
صورت من جان شده جانان بدید
همچو من دیگر کسی هرگز ندید
در نهان،سرّ هویدا یافتم
هرچه پنهان بود پیدا یافتم
من نیم باطل، که پیدا برحقم
صورت و معنی و روح مطلقم
جان من در قرب معنی راه یافت
اسم جان در جسم روح اللّه یافت
نطفه بودم دررحم گویا شدم
در ره جانان بکل بینا شدم
با شما ناطق شدم اندر شکم
گفتم اسرار نهانی در عدم
همچنان شرکست درجان شما
تا چه آید بر تن و جان شما
بُد در اسرائیل صاحب دانشی
پاکبازی بود با خوش خوانشی
چار صندوقی ز علمش یاد بود
از معانی جان او را داد بود
سالها تحصیل علمی کرده بود
نه چو ایشان راه حق گم کرده بود
دایما آنجای خلوت داشتی
از بر آن قوم نفرت داشتی
در سلوک خویشتن در راز بود
عاشق جانان خوش آواز بود
نام او بد مصدر صاحب سلوک
دوستدار او بدی شاه و ملوک
زو بپرسیدند سرّ این سخن
تا مگر پیدا شود راز کهن
گفت ما را در بر عیسی برید
هرچه گوید باز دیگر بشنوید
پیش عیسی آمد و کردش سلام
کرد روح اللّه او را احترام
در زمان نزدیک عیسی خوش نشست
گشت خاموش و لبان خود به بست
ناگهان عیسی درآمد در سخن
گفت اینجاگاه خاموشی مکن
تو نمیدانی که تا من کیستم
اندرین جا از برای چیستم
گفت میدانم که تو پیغمبری
از همه خلق جهان تو بهتری
از کمال سرّجانان آگهی
من یقین دانم که تو روح اللّهی
هرچه گوئی راست باشد بی خلاف
روح روحانی توئی تو بی گزاف
دوست تر دارم ترا از جان خود
گر بود نزدیک من هر نیک و بد
بد کسی باشد که نشناسد ترا
این زمان هستی تو فخر انبیا
مرده را از خاک تو زنده کنی
ز آفتاب هر دو عالم روشنی
ساکن درگاه روح اللّه شدی
از خدا دانی بکل آگه شدی
گفت عیسی کای مرید راستی
این سخن خوب و لطیف آراستی
نیک گفتی از میان تو مهتری
در کمال عقل از اینها بهتری
درنگر تا این خسان از بهر من
چه همی جویند ازدل قهر من
تا چرا بر دین من مینگروند
این سخنهای خدائی نشنوند
قول حق از من ندارندی قبول
تو چه گوئی اندرین صاحب وصول
هرچه حق با من بگفت اندر نهان
بازگفتم از احادیث و بیان
قول حق از گفت من رد میکنند
هر چه کردند با تن خود میکنند
هرچه در انجیل آمد از خدا
سرّ اسرارست و گفتار خدای
هرکه او اسرار جانان گوش کرد
جامی از جام هویدا نوش کرد
هرکه او اسرار یزدان خوار داشت
گفت عیسی را بجان انکار داشت
جان ایشان از خدا نه آگه است
میندانند و بلاشان در ره است
قصد کشتن میکنندم این خسان
بی خبر از کردگار آسمان
هان بگو تاتوبهٔ از جان کنند
هرچه کردند اندر آن تاوان کنند
تا بلا زیشان بگرداند بکل
ورنه افتند این مکان در عین ذل
مرد رفت و این سخنها باز گفت
هرچه عیسی گفته بد او باز گفت
آن سگان گفتند ما این نشنویم
ما بدین و رای عیسی نگرویم
هرچه میگوید زخود میگوید او
اعتبار خویشتن میجوید او
گر چنانست این که او پیغمبرست
در میان ما کنون او رهبرست
معجزی از وی تمنّا میکنیم
این سؤالست و نه غوغا میکنیم
گر مراد ما بر آرد این زمان
قول او باور کنیم از جان جان
هست اندر شهر ما گوری کهن
نه سرش پیداست آن گور و نه بن
هست آن گوری کنون چون بیضهٔ
در میان گور دیگر رخنهٔ
کس نمیداند که این گور که است
لیک گوری سهمناک و بس مهست
کس نمیداند که این گور که بود
پیشتر زین شهر ما، این گور بود
گر بمعجز مر ورا زنده کنی
تو شوی شاه وهمه بنده کنی
گر بمعجز تو ورا پرسی سخن
او بگوید با تو ز اسرار کهن
اندر آییم آن زمان در دین تو
بس نباشیم آن زمان در کین تو
هرچه فرمائی بجان فرمان کنیم
هرچه گوئی تو دگر ما آن کنیم
راست گردد این زمان پیغمبری
از دگر پیغمبران تو سروری
گفت بنمائید آنجا گه مرا
زین سخن چون کرده شد آگه مرا
آن زمان رفتند تانزدیک گور
آن گروهی مردمان با شر و شور
دید عیسی سهمگین گوری عظیم
نزد آن استاد عیسی سلیم
منظر آن گور از سنگ رخام
روشن واسفید چون روی حسام
نقشهای خط عبری اندران
دید عیسی بس عجایب آن زمان
پیش آنجا رفت و آن خط را بخواند
وی عجب عیسی از آن گریان بماند
بود بنوشته که ای عیسی پاک
چون رسی ما را دمی در روی خاک
این نوشته بد که ای عیسی بخوان
راز ما را زین نوشته باز دان
تاترا معلوم گردد حال من
بازدانی سر بسر احوال من
تاترامعلوم گردد این زمان
باز دانی حال من ای راز دان
من بدم شاهی ز دور آفرین
راه جو و راه دان و راه بین
شصت پیغمبر بد اندر دور من
نام من افتون شاه انجمن
روی عالم بود در فرمان من
هرچه بد اندر جهان، بد آن من
ششصد و چل پادشه از هر دیار
بود در فرمان من، من شهریار
من وطن در ملک یونان داشتم
لشکر و گنج فراوان داشتم
همچو من شاهی نبد با فرو هوش
پادشاهانم شده حلقه بگوش
در بسیط کشور شادی و کام
بودهام اندر دو گیتی نیکنام
سی و شش قصر معظّم داشتم
سلطنت را برتر از جم داشتم
نزد من بودند حکیمان جهان
جمله با گفتار وحکمت،خوش بیان
صد غلامم دایما همره بدند
جملگی از وقت من آگه بدند
هر زمانی من مکانی داشتم
عیش دنیا را خوشی بگذاشتم
سالها در دور گردون دم زدم
داد خود از چرخ گردون بستدم
مر مرا بد ماه رویان بیشمار
شاد میبودم در آن ملک و دیار
با حکیمان راز و صحبت داشتم
هرکه آمد پیش عزّت داشتم
هیچکس در دور من کشته نشد
خاک در خون هیچ آغشته نشد
هیچکس در دور من خود غم ندید
همچو من شاهی دگر عالم ندید
هیچکس در پیش چون من شه گله
مینکردی از کسی درولوله
نعمت دنیا نماند با کسان
عمرو شاهی هم نماند جاودان
بشنو این احوال تا آگه شوی
این رموز بس عجایب بشنوی
یک برادر زادیی بُد مرمرا
دوستر بودی ز جان ودل مرا
نو خطی با عارضی مانند ماه
نزد من بودی ورا بس عزّ و جاه
هرچه آن من بد آن وی بدی
مشکل من زو همه آسان شدی
لشکر و گنجم همه در دست او
بود زان من ولی پیوست او
حکم ازان او بدی بر حکم من
هرچه کردی بودی اندر حکم من
گاه رزم و کین چو دستان بوداو
هر دم از نوعی بدستان بود او
هر دیاری را که بد دشمن مرا
پشت لشکر بود و جان و تن مرا
پیش من بودی چه در روز و چه شب
مرد حکمت بود بارای و ادب
در همه وقتی ورا کردم امین
مثل او دیگرنبود اندر زمین
اول کار او چو از مادر بزاد
بابش از دنیا برفت آن پر ز داد
باب او مردی بزرگ و کامکار
همچو من بود او شه و هم شهریار
ترک شاهی کرده بد با عزّ و ناز
از برای کردگار بی نیاز
خلوت از بهر خدا او کرده بود
روز و شب آنجایگه خو کرده بود
شب همه شب بود بیدار جهان
از خدا غافل نبودی یک زمان
اربعین آنجا بخلوت داشتی
هیچکس نزدیک خود نگذاشتی
جمله شب در نماز ایستاده بود
نه چو من دربند باغ و باده بود
هر حکیمی را که بودی در جهان
پیش او رفتی و پرسیدی نهان
کین چه فقرست و چه ترکست این بگو
ترک شاهی کردهٔ ای نیک خو
جملهٔ ملک و دیارت آن تست
کرده آن را ترک آنهم زان تست
خیز و بیرون آی و دیگر این مکن
از حکیمان پندگیر این یک سخن
حکمت مطلق، نه بیند رنج و غم
حکمت جانی برونست از عدم
چند سوزی اندرین جای دژم
اوفتاده در غم و رنج و الم
اندرین خلوت بگو احوال چیست
عاقبت اسرار گو این حال چیست
کشف چه کردی بگو اندر دلت
چه گشاده گشت راز مشکلت
این سخن با من بگو از بهر حق
کین شبت آخر چه باشد برسبق
گفت ایشان را که عمری در غمم
اندرین خلوت ز بهر ماتمم
آنچه من دانم حکیمان جهان
کی بدانند این زحکمت شد عیان
راز من کی خودبداند هر حکیم
راز ما میداند اللّه رحیم
آنچه من دانم درین خلوت سرای
حق مرا این جایگه شد رهنمای
ای حکیمان گوش دارید این سخن
کین عجب رمزیست ز اسرار کهن
ای حکیمان از دلم آگه شوید
جمله بر گفتار رازم بگروید
این برادر کاندرین عالم مراست
نور هر دو دیده وجانم مراست
این برادر صاحب عالم شدست
فارغ از اسرار ما هر دم شدست
این برادر کشتهٔ عشق منست
نزد من اسرار اعیان روشنست
خلوت اینجا بهر این میداشتم
خویشتن را در یقین میداشتم
اندرین دولت بدیدم آفتاب
یک شبی بیدار بودم من بخواب
ماهروئی آمد از دیوار و در
گفت با من رازهای بی شمر
قصّه و احوال من یکسر بگفت
گوش من این سرّپر معنی شنفت
گفت با من راز از فرزند من
از برادر قصّهٔ و پیوند من
گفت با من آنچه احوال منست
سینه پر از دانش و قال منست
حکم کرده مر خداوند جهان
کو بهر رازی که بودی غیب دان
لیک هر چیزی که خواهد آن بدن
آن هم از حکم ازل خواهد شدن
ای حکیمان ترک کردم جمله را
چون مرا گفتند اسرار خدا
یک دو روزی کاندرین روی جهان
باشم از حکم خدای آسمان
در سوی خیل و حشم خواهم شدن
پیش فرزندان وزن خواهم شدن
گفت با من راز حق آن ماه روی
لیک آخر گفت پیش شه بگوی
چون خبر داد او مرا برخاستم
شهر را از بهر او آراستم
بود یک سال تمام اندر حرم
بود اندر شهر شادی دمبدم
یک زنی بُد مر برادر را نکوی
بر صفت مانندهٔ مه خو بروی
راز دانی صاحب رمز و اصول
در میان قوم مانده او قبول
هرکه از وی حاجتی میخواستی
حق تعالی کار او آراستی
چشم عالم همچو آن زن پارسا
هم ندید و هم نه بیند سالها
گشت آبستن بحکم کردگار
بشنو این سرّ خدای کامکار
چون گذشت او را شبی از سر گذشت
مهر و ماه او همه غم در نوشت
زاد فرزندی چو ماه آسمان
کس چه میداند از اسرار نهان
ماهروئی سرو قدی نازنین
کرد پیدا صانع از ماء معین
بعد یک ماهش پدر اندر گذشت
مادر از دنبال او هم در گذشت
این پسر نه ماهه شد از حکم حق
بر سر او بود ما را این سبق
گشت شش ساله ز حکم کردگار
کو خداوندیست مان پروردگار
بعد از آن کردم ورا اندر کتاب
بود سالش عین ایام شباب
سعی من کردم مر اورا بی حساب
تا برون آید بدیوان از کتاب
رای ملک و پادشاهی خواست کرد
هرچه بودش رای از من راست کرد
هرچه بُد از وی نکردم من دریغ
تا که شد او صاحب کوپال و تیغ
هر دمش کاری دگر در پیش بود
هر دم او را سلطنتها بیش بود
هر دم از نوعی دگر آمد برون
بود پیش لشکر من ذوفنون
لعبها و پیشهها دانسته کرد
هرچه او میکرد بس دانسته کرد
جان من از شوق او بد شاد کام
زانکه دنیا داشتم بس شاد کام
جان من از شوق او میسوختی
هر دم از شادی رخم افروختی
پهلوانی گشت همچون پور زال
بود اندر پهلوانی بی مثال
من ازو در امن و او در خون من
کس چه میداند که چونست این سخن
کس نبود اندر همه روی زمین
همچو او صاحب قران و آفرین
ملک من زو گشت یکسر پرخروش
دیک ملک من بدی از وی بجوش
ملک من زو گشت بس آراسته
گرچه بودم نعمت و هم خواسته
گرچه ما را این جهان پر کام بود
زو مرا پیوسته ننگ و نام بود
من چه دانستم که اویم دشمنست
در پی قصد من و خون منست
بد وزیری مر مرا مردی بزرگ
در همه کاری ابا هوش و سترگ
در همه فن خرده دان و خرده گیر
بود حاکم گرچه او بودی وزیر
حکمت و طب داشت بی حدّ و قیاس
در بزرگی بود او مردم شناس
با حکیمان دائما بودی مقیم
زیرک و دانا و خوش قول و حکیم
بس کتبها را که او برخوانده بود
رمزها از خویشتن بر رانده بود
بس کتب از خویش کردی پایدار
در علوم او بدی عالم نظار
ملک من زو بود با رای نظام
در همه کاری بدی با فرّ و کام
این برادر زاد من اندر حرم
دایما بودی نشسته در برم
مرمرا یک زن بدی چون آفتاب
قد او چون سرو، رو چون ماهتاب
مشک موئی، مشک بوئی، مهوشی
روح افزائی، لطیفی، دلکشی
پارسائی مثل اودیگر نزاد
تا که بنیاد جهان ایزد نهاد
همسر و هم زاد من بودی مدام
کار و بارمن ازو با احترام
او نظر از روی او پنهان نکرد
عاقبت برجای او آن بد بکرد
بشنو ای عیسی تو این اسرار من
تا عجب مانی تواندر کار من
گشت عاشق بر زنم این سست پی
در فعالش بیخبر بودم ز وی
در حرم یک روز بود او با وزیر
پیش ایشان آمد آن بدر منیر
پیششان پنهان خوان آراسته
بود از هر نوع آن آراسته
پیششان بنهاد خوان و باز گشت
با وزیر آن بد قدم همراز گشت
گفت من رازی که دارم در دلم
با تو تقریری کنم زین مشکلم
زانکه تو مردی حکیمی راز دان
قصه درد دلم را باز دان
چارهٔ درد من بیچاره کن
راز من تو باز دان و چاره کن
عاشقم من این زمان از جور شاه
او نمیآرد سوی من سر براه
چند بفریبم ورا از هر صفت
با تو گفتم این زمان من معرفت
گفت باوی این چه رمزست این مگوی
آنچه با من گفتهٔ دیگر مگوی
حق شاه اینست با تو بی وفا
این مگو دیگر بترس از ماجرا
ورنه زین سر شاه خود آگه شود
این سخن را از کسی گر بشنود
کار افتد در خلل ناگه ترا
شه کند بیرون ازین جا گه ترا
در زمان برخواست او از جای خود
پس وزیر آورد زیر پای خود
کارد برحلق وزیر آنگه نهاد
چشمه خون پس ز حلقش برگشاد
چون زنم آمد بدید آن سرّ حال
اوفتاد اندر حرم بس قیل و قال
دست زد تا زن در آرد پیش خود
زانکه عاشق گشته بود و بی خرد
پس کنیزان گرد او اندر شدند
جملگی در قصد خون او بُدند
پس زن اندر آن زمان فریاد گرد
زانکه آن سک از جفا بیداد کرد
سر برید از تن ورا اندر حرم
بر کنیزان تاخت با جور و ستم
او کنیزان را بسی سر زخم کرد
آنچنان کرد آن سگ و هم غم نخورد
سوی من ناگاه آوردند خبر
جان من زان گشت حالی بر خطر
کردم آهنگ جدل در پیش او
پر ز درد و پر ز کین و فتنه جو
با سپاهی بیعدد در پیش قصر
روی بنمودم که بودم شاه عصر
تا فصاص خود کنم زان شوم باز
در نهان گفتم که ای دانای راز
داد من بستان از این میشوم شوم
گرنه زو ویران شود این مرز و بوم
چون رسیدم لشکری دیدم عجب
هم از آن خود پر از مکر و تعب
مکر کرده بود زیر نردبان
تا مرا آنجا بگیرد ناگهان
ناگهان دیدم که آن بد اصل جست
در پس پشت و دودست من به بست
لشکر از هر سوی بر من تاختند
چون به بستندم به پشت انداختند
بر نشست و بانگ زد آنجا که بود
ناگهان لشکر از آنجا راند زود
بود صحرائی مرا در پیش شهر
آورید آنجا مرا از زهر و قهر
گفت لشکر را شمارا شاه کیست
اخترانید و شما را ماه کیست؟
جمله لشکر پیش بودندش سجود
چشم من حیران در آنجاگه ببود
در نهان گفتم که ای دانای راز
این عجب سرّیست کار من بساز
جمله گفتندش که شاه ما توئی
هرچه میخواهی چنان کن چون توئی
گفت با من لشکری همره شوید
تا کنون برراز من آگه شوید
بر نشست آنگاه ساز راه کرد
مرمرا با خویشتن همراه کرد
بانگ زد بر لشکر و خیل و سپاه
تا تمامت روی را آرد براه
پس منادی زد که هر کس نزد من
رفعت و منشور خواهد ز انجمن
پیش من آیند لشکر یک سری
هرکه خواهد مهتری و بهتری
بود او تنها و لشکر سوی او
شاد میرفتند در پهلوی او
از تمامت لشکر و خیل و سپاه
هیچ کس با من نمیکردی نگاه
چون قضای حق درآید ناگهان
کس نداند راز و اسرار نهان
هرچه خواهد بود از دریای بود
آنچه پنهان بود پس پیدا ببود
چون قضای حق درآمد هر کسی
رنج بیهوده نمییابد بسی
از قضای حق کسی آگاه نیست
چون درآمد خواه هست و خواه نیست
چون قضای حق بدانی بر مپیچ
با قضای رفته چندین سر مپیچ
چون قضای حق درآید از کمین
کس نداند از گمان و از یقین
چون قضای حق درآید مرد را
چون نداند چاره آنکس کرد را
چون قضای حق شود پیدا بتو
گردد از هر سوی پر غوغا بتو
از قضا من خسته وزار ای عجب
میدویدم تن نحیف و خشک لب
بند اندر گردن من بسته بود
گرچه سر تا پای کلی خسته بود
راه او با جمله لشکر میبرید
بند او در گردن من میکشید
بودم اندر پس دوان مانند سگ
میدویدم بند در کردن بتگ
تن نزار و خسته و جان پر ز درد
عاقبت بشنو که تا با من چه کرد
آورید اینجا که این گور منست
خیمه و خرگاه در اینجا به بست
یک درختی بود بر رسته عجب
حق تعالی آفریده زین سبب
پس فرود آمد در اینجا شادمان
بشنو این حکم خدای غیب دان
مر مرا سر تا قدم اندر درخت
بر طنابی سخت بر پیچید سخت
ایستاد اندر برم پر خشم و کین
اوفکنده او گرهها بر جبین
گفت با من چون همی بینی تو خود
گرچه نیکی کردهٔ کردیم بد
گفتم او را کین همه زاری من
چیست کاینجا میکنی خواری من
گفت میدانم که گر بخشم ترا
جان من از تن جدا خواهی مرا
من ترا اینجایگه خواهم بکشت
نیستم ایمن ازین کار درشت
گفت با من تیر بارانت سزد
آنگهی بر کل لشکر بانگ زد
پیش استاد و بگفت ای لشکری
بر شما هستم کنون من مهتری
هرکه میخواهد ز من گنج و خدم
تیر بارانی کند از بیش و کم
برعم من تیر بارانی کنید
گر شما خود دوستداران منید
تیر بنهادند لشکر در کمان
بشنو این سرّ خدای غیب دان
آن شجر بشکافت از تقدیر حق
کس نداند راه با تقدیر حق
از درخت آمد یکی پیری برون
سبزپوشی، پاک رایی رهنمون
جامهٔ سبز عجایب در برش
بود نورانی بکل پا و سرش
بودش اندر دست تیغ آبدار
پیش آن سم شد به گفتا گوش دار
بر میانش زد ز ناگه تیغ او
همچو برقی رفت زیر میغ او
در زمان او از میان دوپاره شد
از جهان جان ستان آواره شد
روی خود او کرد سوی لشکری
بشنو این سر تا عجایب بنگری
از نهان برخواند چیزی ناگهای
در دمید آنگاه او باد دهان
جمله لشکر سرنگون سار آمدند
پر ز رنج و پر ز تیمار آمدند
جملگی یکسر فغان برداشتند
آنچه کشتند آن زمان برداشتند
روی کردند آنهمه در سوی پیر
کز برای حق تو ما را دستگیر
هر چه ما کردیم از نیک و بدی
حق تعالی کرد ما را برزدی
بد بکردستیم ما بر جان شاه
بعد از این بوسیم دست و پای شاه
گفت پیر سبزه پوش ای لشکری
ای خدا تو حاضری و ناظری
این بدی کردید شاه خویش را
همرهی کردی بد اندیش را
این زمان مر شاه را لشکر شوید
بعد ازآن برگفته کژمگروید
تا شما را حق شفای او کند
خالق خلقان دوای او کند
رو نهادند آن زمان بر روی خاک
کرد بخشایش برایشان حی پاک
جملگی در حال صحّت یافتند
بار دیگر عزّو قربت یافتند
پیر آمد هم مرا بگشود زود
جان من زان جان خود آگه نبود
در قدم افتادم او را بر نیاز
گفتم از بهر خدا کارم بساز
چارهٔ کن کار این افتاده را
تا شوم حالی زغم آزاده را
گفت ای شاه بزرگ نامور
کار عالم هست پر خوف و خطر
عم خود را در خوشی بگذاشتی
لاجرم این ناخوشی برداشتی
هر نشیبی را فرازی در پی است
فربهی را هم نزاری در پی است
روز باشد عاقبت دنبال شب
روز پیدا، کس نداند حال شب
هرچه بینی دشمنش اندر پی است
هر چه نیک انگاری آنگه زان بدست
هر دوعالم دشمن یکدیگرند
عقل و جان از کار عالم بر ترند
دشمن شب روز باشد بی خلاف
عکس خورشیدست ابر پر گزاف
دشمن روزست ظلمت در میان
دشمن ارض است بیشک آسمان
دشمن چپ راست آمد راست دان
دشمن جنّت جهنم را بدان
دشمن جانست این اجسام تو
کز برای اوست ننگ و نام تو
دشمن خویش و تمام لشکری
ترک کل کن تا ز دولت برخوری
هرکه او در ترک دنیا زد قدم
درگذشت از کفر و از اسلام هم
هر چه داری ترک کن یکبارگی
تا برون آئی ازین بیچارگی
گر برون آئی ز یکیک پاک تو
خوش بخواب اندر شوی در خاک تو
پادشاهانی که پیش از تو بدند
صاحب گنج و سپاه وزر بدند
پادشاهان جهان پنهان شدند
جمله با خاک زمین یکسان شدند
پادشاهان جمله ناپیدا شدند
جمله با خاک زمین یکجا شدند
پادشاهان جهان را خاک بین
خاک را از درد سینه چاک بین
پادشاهان جهان در زیر خاک
جمله پنهان گشته چشمانشان مغاک
پادشاه اول و آخر حقست
پادشاه پادشاهان مطلق است
پادشاه هر گدا و هر اسیر
پادشاه هر فقیر و هر امیر
پادشاه جمله مسکینان هم اوست
مغز شاهان اوست، ایشان جمله پوست
پادشاهان بر درش سر بر زمین
مینهند از بهر لطف راحمین
اوست باقی چه ازل چه در ابد
او یکی بس قل هواللّه احد
ترک شاهی گیر تا سلطان شوی
ورنه گرد چرخ سرگردان شوی
ترک شاهی گیر کو شاهست و بس
اوزراز هرکس آگاهست و بس
این دو روزه عمر ترک خویش گیر
در سلامت رو، صلاحی پیش گیر
تا ازین شاهی دگر شاهی دهد
از کمال صنعت آگاهی دهد
پادشاهی ذوق معنی آمدست
گرچه راهت سوی عقبی آمدست
ترک لشکر کن درآنجا باش تو
دانهٔ در این زمین میپاش تو
هرچه کاری اندر آنجا بدروی
گرتوقول پیر اینجا بشنوی
نیست عمرت بیش یکسال دگر
چون برفتی بشنوی حال دگر
بعد از این اینجای منزلگاه تست
قبرگاه گور و خاک و راه تست
یک دو روز اینجا قراری پیش گیر
در سلامت رو صلاحی پیش گیر
چون بمیری تو رهت آنجا بود
بعد از آنت مسکن و ماوا بود
چون گذشت از قرب حالت یک هزار
بعد از آن آیی دگر برروی کار
در زمان دور عیسی پاک تو
بار دیگر زنده گردد خاک تو
از برای زیر خاکی راز خاک
زنده گرداند ترا دانای پاک
تو گواهی ده که او پیغمبرست
از دگر پیغمبران او مهترست
تو گواهی ده که عیسی بر حق است
هست روح اللّه وحی مطلقست
تو گواهی ده میان مردمان
کورسولست از خدای آسمان
تو گواهی ده که او روحست پاک
تو گواهی ده که نه آبست و خاک
تو گواهی ده که او از مریم است
همچو او در عرصه عالم کم است
هست او بر راستی ای مردمان
اوست از امر خدای جاودان
ترک دنیا گیر آنگه شاد باش
از همه رنج وغمان آزاد باش
این بگفت و گشت ناپیدا ز چشم
درگذشت از نزد من دور از دو چشم
لشکری کردم بسی از هر کنار
عزّ خود در ذل کردم اختیار
چارکس با من موافق آمدند
همچو من زین حال صادق آمدند
بعد از آن این گور اینجا ساختم
خویش را از خلق وا پرداختم
در بن این گور می برم بسر
عاقبت چون عمر من آمد بسر
زین جهان بیوفا بیرون شدم
خاک گشتم در میان خون شدم
دفن کردندم دراینجا زیر خاک
تا چه آید بعد از این از حی پاک
السّلام ای پیغمبر حق السّلام
السّلام ای روح حق شمع انام
چون رسیدی اول این خط را بخوان
اولین احوال این بیچاره دان
چونکه عیسی خواند این خط را رموز
گفت ای جبّار، ای گیتی فروز
سر بسوی آسمان برداشت او
دیدهها بر سوی حق بگماشت او
در سوی حضرت درآمد در دعا
تادعایش گشت درحالی روا
پس عصا در گور زد گفتا که قم
روح گردای خاک پس از جابجم
ناگه از امر خدای آسمان
پادشاه آشکارا و نهان
نور او بر جزو و کل تابنده کرد
او بقدرت خاک مرده زنده کرد
گور و خاک از یکدیگر چون باز شد
زنده گشت آن شخص و صاحب راز شد
کرد او بر روی رو ح اللّه سلام
گفت ای دانای جمله خاص و عام
ای زدم دم در دمیده خاک را
زنده کرده خاک روح پاک را
ای تمامت انبیا را دوست دار
کشتهٔ تو انبیا از کردگار
ای بتو زنده شده جان در تنم
ای بتو بینا دو چشم روشنم
جسم و جانم یافته باری دگر
دیده دل گشته، بی خوف و خطر
من ازین بار دگر جان یافتم
بار دیگر راز پنهان یافتم
زنده گردان مر مرا مقصود چیست
گفت بر گو تا ترا معبود کیست
گفت روح اللّه بر گو زین سخن
از رموز سرّ و اسرار کهن
تاترا آن پیر از اول چه گفت
گوش تو اول چه راز حق شنفت
پیر را زان حال دل آگه نبود
چونکه عیسی گفت راز آنگه شنود
بعد از آن رخ سوی جمع قوم کرد
گفت غفلت دل شما را نوم کرد
سرّ من بینید زود آگه شوید
گرچه گمراهید اندر ره شوید
هست روح اللّه و ما را سرورست
بر یقین کل که او پیغمبرست
هرکه کرد اقرار بروی این زمان
رسته گردد از بلای جاودان
هرکه این معنی نداند از یقین
حقتعالی را نداند از یقین
هر که ایمان آورد بر موی او
رسته گردد از بلا و گفت و گو
هرکه بشناسد ورا این جایگاه
راه روشن گرددش تا پیشگاه
قصّه خود جمله با ایشان بگفت
بعد از آن رخ را بخاک اندر نهفت
آن سگان گفتند کاینها راست نیست
هرچه افزونست آنجا کاست نیست
معجزی دیگر طلب خواهیم کرد
آنگهی رسم ادب خواهیم کرد
این یقینست و گمانی میبریم
پارهٔ از اولین آگه تریم
گفت عیسی چیست دیگر راز را
تا نمایم با شما آن باز را
جمله گفتند این زمان در پیش کوه
چشمهای آری برون تو با شکوه
تا میان کوه ساران آمدند
همچو ابری سیل باران آمدند
بود کوهی سرخ هم مانند خون
جمله گفتند آوری زینجا برون
پیش کوه آمد بامر کردگار
بشنو این سرّدگر را گوش دار
گفت ایشان را زمانی این سخن
وحشتی پیداست از راز کهن
گفت حق رازی دگر فرموده است
این سخن بر قولتان بیهوده است
چون شما معجز نه بینید این دگر
پس بگوئید آن و آنگاه این دگر
حق بلا خواهد فرستد بر شما
جبرئیل آمد بگفت این از خدا
گفت مصدر آن زمان کان روح پاک
مینماید زین پس ایشان را هلاک
قول تو حقست ایشان باطلند
هرچه میگوئی ز حق بس غافلند
گفت عیسی کین دگر خود راست شد
از خدا افزون در ایشان کاست شد
پس عصا در دست خود محکم بداشت
هر دوچشم خویشتن بر که گماشت
گفت عیسی کای خدای بحر و بر
ای زهر رازی ضعیفی با خبر
اول و آخر توئی تو ظاهری
بر همه اشیاء عالم قادری
وارهان جانم ازین مشت خسان
زانکه کار من رسید اینجا بجان
چشمهٔ زین کوه بیرون کن روان
ای خداوند زمین و آسمان
این بگفت و زد عصا بر سنگ کوه
کوه درارزش درآمد با شکوه
سنگ از صنع خدا برهم شکافت
بار دیگر چشمهٔ آنجا بیافت
چشمهٔ زان سنگ آمد بر برون
شد روان مانندهٔ عین شجون
بود آبی همچنان کاب حیات
هرکه خوردی یافتی از نو حیات
گوییا کز آب کوثر بود آن
از نبات و قند خوشتر بود آن
شربتی ز آنجایگه عیسی بخورد
چشم جان زان آب معنی تازه کرد
شکر حق کرد و برو مالید دست
پیش آن قوم آنگهی شادان نشست
جمله بنشستند اندر پیش کوه
کرد عیسی روی سوی آن گروه
گفت ای خلقان ز دل باری دگر
کاین چنین چشمه ز صنع دادگر
آمدست این آب از جوی بهشت
از برای معجزم اینجا بهشت
حق تعالی صنع را آورده است
دیدن چشم شما این کرده است
هست این آب از بهشت جاودان
بر مثال آب حیوان درجهان
یادگاری از نمودار منست
بر مثال حالتان این روشنست
صورت حال شما زان شد پدید
هر کسی این دید نتواند شنید
چشم صورت کوه دانید این زمان
آب زاینده ز معنی شد روان
هست عیسی بر مثل جان شما
یک دو روزی هست مهمان شما
این دعای من کنید از جان قبول
تا مرادخود بیابید از اصول
این زمان دانید من روح اللّهم
از خدا وز خویشتن من آگهم
مرده را کردم بدم من زنده را
زنده گردانید جان بی ماجرا
از درون ظلمت خود وارهید
سنّت ایزد میان جان نهید
از عذاب جاودان ایمن شوید
در بهشت جاودان ساکن شوید
هرکه او مر حق شود دل دوست را
مغز گردد از یقین دل پوست را
هرکه او قول خدا را بشنود
از عذاب آن جهان ایمن شود
چند گویم با شما از کردگار
چون بدانستید باید کرد، کار
آورید اقرار بر من از نخست
تا ازین پس کارتان آید درست
آورید اقرار اللّه هم یکیست
بر همه دانا و بینائی شکیست
آورید اقرار کو اسرارتان
حق بداند ز اشکارا ونهان
آورید اقرار کز یک نطفه خون
کرد پیدامر شما بی چه و چون
آورید اقرار من پیغمبرم
وز دگر پیغمبران من بهترم
آورید اقرار اندر گور و مرگ
ملک ومال و جسم و جان گویند ترک
آورید اقرار اندر صنع او
روز و شب باشید اندر جستجو
آورید اقرار بر روز پسین
بازگشت سوی او چه کفر و دین
هرچه کردید و کنید اندر جهان
آورند آن روز پیش دیدتان
هرچه کردید از نکویی و بدی
جمله بنمایند تان اندر خودی
هرچه کردید آنگهی آگه شوید
گر شما این قول عیسی بشنوید
آورید اقرار بر هستی او
نیست گردید و بود هستی بدو
هرکه نیکی کرد نیکی دید باز
خرم آنکو راه نیکی دید باز
جملگی گفتند اقرار آوریم
هرچه گوئی ما ز پیمان نگذریم
لیک ما را هست از تو یک سئوال
آن جواب ما بکو از حسب حال
گر جواب ما بگوئی یک بیک
آوریم اقرار ما بی هیچ شک
گر جواب ما بگوئی آگهی
آن زمان تو عیسی روح اللّهی
گفت عیسی آنگهی آن قوم را
چه سوالست اندرین قوم شما
بود دانشمند مردی زان میان
بس بزرگ و خرده بین و خرده دان
صاحب تفسیر و اسرار و قلم
در میان قوم گشته چون علم
سالها تحصیل حکمت کرده بود
نه چو ایشان راه حق گم کرده بود
بود نام او سبیحون باحیا
بود او مرقوم خود را پیشوا
راز عیسی او یقین دانسته بود
گفت عیسی را بجان ودل شنود
خلق گفتند آن زمان در گفت و گو
هرچه میگوید جواب آن بگو
پیش عیسی آمد و کردش سلام
کرد روح اللّه ز جای خود مقام
عزّت آن مرد آورد او بجای
نزد خود بنشاندش آنگه او زپای
پرسشی با یکدیگر کردند خوش
دید عیسی جسم و جانی ماه وش
بود مردی پر ز علم آراسته
از سر دنیا بکل برخاسته
دید مردی خوش سؤال و خوش جواب
ره رو روشن دل و حاضر جواب
گفت ای مرد خدای راز بین
جمله اسرار کلی باز بین
گر سؤالی داری از من باز گوی
آنچه میدانی ز من پرس و مجوی
کرد عیسی او سؤال اولین
گفت ای روح خدا و راه بین
باز ده ما را جوابی از خرد
تا خداوندجهان فرد احد
آسمان را از چه پیدا کرده است
از چه این صورت هویدا کرده است
آسمان از چیست این اشجار چیست
بود ناپیدا و این پیدا ز چیست
روشنم گردان و با من باز گوی
در معنی برفشان وراز گوی
گفت عیسی کین معانی گوش کن
جان خود از شوق آن مدهوش کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن داستانی از عیسی مسیح (علیهالسلام) روایت میشود که تلاش میکند تا حقایق دین و رسالت خود را به مردم برساند. گروهی از یهودیان به دنبال نابودی او هستند و عیسی از علم و پیامبری خود صحبت میکند. او به مردم میگوید که او پیامآور خداوند است و ویژگیهای خاصی دارد.
در ادامه، یک فرد دانشمند هم به عیسی نزدیک میشود و او نیز دانش و علم او را تصدیق میکند. عیسی معجزاتی انجام میدهد، از جمله زنده کردن مردگان و ایجاد چشمه حیات. او به مردم میآموزد که باید اقرار به وحدت خدا و نبوت خود داشته باشند و به دنبال حقیقت و راه راست باشند.
نکته اصلی داستان، اشاره به اهمیت ایمان، علم و شناخت خداوند و پیامبران الهی است. عیسی همچنین از مردمان میخواهد تا از شرک و ظلمت آمده و به نور هدایت خداوندی ایمان بیاورند. در پایان، عیسی با مردم همدردی میکند و آنها را به صلح و آشتی دعوت میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که یهودیان به خاطر قضا و قدر الهی از عیسی خواستند که او را بکشند، در حقیقت میخواستند او را نابود کنند.
هوش مصنوعی: آن سگها تصمیم گرفتند که عیسی را از دار بگیرند و او را به زمین بیندازند.
هوش مصنوعی: برخی از انسانها با درک خود، نام عیسی را میفهمند، اما بسیاری دیگر به مانند سگان، از این موضوع بیخبرند و نمیتوانند معنا و مفهوم آن را درک کنند.
هوش مصنوعی: آنان سخن عیسی را با دل و جان پذیرفتند، چرا که او با فکر و بنیانهای محکم خود آمده بود.
هوش مصنوعی: عیسی در سخنی بیان کرده است که من به عنوان پیامبر، از هر یک از شما که خالی از ویژگیهای مثبت باشد، بهترم.
هوش مصنوعی: من پیامآور خدایی هستم که خالق و پرورشدهندهٔ جهان و همهٔ موجودات است.
هوش مصنوعی: میان همه موجودات، من از روح پروردگار و کمال اسرار محبوب باخبرم.
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند من پیامبری دیگر نیست؛ راز روحالللّه ما را ربوده است.
هوش مصنوعی: صورت من جانم را به عشق معشوق داده است، همانطور که هیچکس دیگری هرگز چنین حالتی را تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: در دل شب، آنچه را که پنهان بود، جلوی چشمم ظاهر شد و رازهایی را که در خفا بودند، آشکار دیدم.
هوش مصنوعی: من هیچ نیستم و باطل، اما ظاهر و باطن و جان من به حقیقت و واقعیت وجود دارد.
هوش مصنوعی: روح من در نزدیکی مفهوم به کمال رسید و نام جان در جسم به معنای روح خدا پیدا کرد.
هوش مصنوعی: در آغاز وجودم در رحم مادرم به صورت نطفه بودم، اما با گذشت زمان و تجربه در مسیر عشق و حقیقت، به طور کامل آگاه و بینا شدم.
هوش مصنوعی: من در خلوت و سکوت، با شما صحبت کردم و رازهای پنهان را در حالت عدم بیان نمودم.
هوش مصنوعی: هنوز شرک در وجود شما وجود دارد تا زمانی که بر روح و جسم شما تاثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: در سرزمین اسرائیل فردی بود که دانش و آگاهیاش بسیار پاک و خالص بود و به طرز دلنشینی میخواند.
هوش مصنوعی: چار صندوقی از دانش او، نشانهای از ذات جان او به شمار میرود.
هوش مصنوعی: سالها علم و دانش آموخته بود، اما نه مانند دیگران که راه حقی را گم کردهاند.
هوش مصنوعی: تو همیشه در خلوت خودت بودی و از آن مردم دوری میکردی.
هوش مصنوعی: در مسیر خودسازی و در حرکت به سوی حقیقت، عشق به معشوقی که دارای صدای دلنواز است، پنهان است.
هوش مصنوعی: نام او منبع و سببساز سلوک و مسیر دوستداران است، همانطور که او سلطانی برای پادشاهان و بزرگان است.
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که راز این کلام چیست، شاید که رازی قدیمی برملا شود.
هوش مصنوعی: او گفت که ما را برای عیسی کنار بگذارید و هر چیزی که او بگوید دوباره بشنوید.
هوش مصنوعی: وقتی پیش عیسی رفت، به او سلام کرد و روحالله او را مورد احترام قرار داد.
هوش مصنوعی: در زمان نزدیک به ظهور عیسی، او به آرامی نشست و سکوت اختیار کرد و لبان خود را بست.
هوش مصنوعی: ناگهان عیسی وارد شد و گفت که در این مکان سکوت کن.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که من در اینجا تا چه زمانی هستم و برای چه دلیلی در این مکان قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: او میگوید که میداند تو پیامبری و از همه انسانها در دنیا برتری.
هوش مصنوعی: من به خوبی میدانم که از کمال والایی جانان آگاه هستی و یقین دارم که تو، روحالله هستی.
هوش مصنوعی: هر چیزی که بگویی درست است و بدون هیچ تناقضی، زیرا تو همواره روحی معنوی هستی و این سخنان بیدلیل و بیپایه نیستند.
هوش مصنوعی: من تو را بیشتر از جان خود دوست دارم، حتی اگر در کنار من باشی و خوبیها و بدیهایت را ببینم.
هوش مصنوعی: کسی که در این زمان تو را نشناسد، بدسرشت است، زیرا وجود تو برای پیامبران بزرگ افتخارآمیز است.
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی مردهای را از خاک زنده کنی، از تابش خورشید هر دو جهان میتوانی روشنی بگیری.
هوش مصنوعی: تو به درگاه روحالله نشستهای و از خدا بهطور کامل آگاه شدهای.
هوش مصنوعی: عیسی به پیرو خود گفت که این سخن، زیبا و دلنشین است.
هوش مصنوعی: تو به درستی گفتی، از میان همه، کسی که دارای عقل کامل است، از همه آنها برتر است.
هوش مصنوعی: نگاه کن که این افراد پست چه تلاشهایی برای من میکنند و از دل خشم من چه میجویند.
هوش مصنوعی: چرا به دین من توجه نمیکنند؟ گویا این حرفهای الهی را نمیشنوند.
هوش مصنوعی: قول حقی که من از تو گرفتهام را قبول نکردهاند، حالا تو چه میگویی درباره کسی که به مقصد رسیده است؟
هوش مصنوعی: هرچه را که حقیقت به من گفت، در دل به یاد آوردم و از روایات و توضیحات بیان کردم.
هوش مصنوعی: حق را از زبان من رد میکنند، اما هر کار که انجام میدهند، با بدن خودشان انجام میدهند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در انجیل بیان شده، رازهای عمیق و سخنان خداوند است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به رازهای معشوق گوش فرا دهد، از نوشیدن جامی از زیبایی و حقیقت لذت میبرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که رازهای خداوند را نادیده گرفت و به حقیقت ایمان نداشت، در مورد عیسی هم تردید و انکار داشت.
هوش مصنوعی: روح آنها از وجود خدا آگاه است، اما نمیدانند که مشکلات و سختیها در مسیرشان قرار دارد.
هوش مصنوعی: این افراد نادان قصد دارند به من آسیب برسانند، اما از قدرت خداوند در آسمان بیخبرند.
هوش مصنوعی: بگو تا اینکه از جان خود توبه کنند و هرچه در گذشته انجام دادهاند، بابت آن هزینهاش را بپردازند.
هوش مصنوعی: اگر بلا و مشکل از ایشان دور نشود، در غیر این صورت، این مکان به ذلت و خاری دچار خواهد شد.
هوش مصنوعی: مرد رفت و دوباره همان حرفها را تکرار کرد که عیسی گفته بود.
هوش مصنوعی: سگها میگویند ما به این حرفها توجهی نداریم و به عقاید دیگری درباره عیسی پایبند نیستیم.
هوش مصنوعی: هر آنچه او بیان میکند، از درون خود میگوید و در واقع در جستجوی ارزش و اعتبار وجود خود است.
هوش مصنوعی: اگر واقعاً او پیامبر است، پس در میان ما برای راهنمایی و رهبری ما باید وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: ما از او معجزهای میطلبیم، این فقط یک سوال است و نه شلوغی و سر و صدا.
هوش مصنوعی: اگر در این زمان، قول او خواستهمان را برآورده کند، از عمق جان به او ایمان خواهیم آورد.
هوش مصنوعی: در شهر ما گوری قدیمی وجود دارد که نه قسمت بالای آن مشخص است و نه قسمت زیرینش.
هوش مصنوعی: در اینجا به وجود گلویی اشاره میشود که در وسط یک قبر دیگر قرار دارد و به نوعی تشبیه به شکل بیضی دارد. به بیان دیگر، در میان قبرها، یک گور خاص وجود دارد که با دیگر قبرها متفاوت است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که این گور متعلق به چه کسی است، اما این گور بسیار ترسناک و پرخطر است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که این قبر که اکنون در این شهر ماست، قبل از این چه کسی بوده است.
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی او را با معجزه زنده کنی، تو مانند یک شاه خواهی شد و همه به خدمت تو درخواهند آمد.
هوش مصنوعی: اگر از او درباره معجزهات سوال کنی، او میتواند با تو از اسرار قدیمی صحبت کند.
هوش مصنوعی: وقتی که در دین تو وارد شویم، به قدری قوی خواهیم بود که در کینه تو جایی نخواهیم داشت.
هوش مصنوعی: هرچه که بگویی، با جان و دل انجام میدهیم و هر دستوری که بدهی، ما همان را عمل خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: در این زمان، پیامبری جدید به ظهور میرسد که از دیگر پیامبران برتری دارد.
هوش مصنوعی: بفرمایید آنجا را که به من نشان دهید، چون از این سخن آگاه شدم.
هوش مصنوعی: در آن زمان، گروهی از مردم با هیجان و شوری به سمت نزدیک گور رفتند.
هوش مصنوعی: عیسی به صورت ترسناکی به گور بزرگی نگریست که در کنار استادش سلیم قرار داشت.
هوش مصنوعی: نمای آن قبر با سنگ مرمر روشن و سفید، مانند چهره حسام زیبا و دیدنی است.
هوش مصنوعی: در آن زمان، عیسی دید که نقشهای خط عبری پر از شگفتیها و شگفت انگیزیهاست.
هوش مصنوعی: به آنجا رفت و آن نوشته را خواند، عجب که عیسی از آن ماجرا به شدت متأثر و گریان ماند.
هوش مصنوعی: ای عیسی پاک، وقتی به ما میرسی، لحظهای در این زمین به ما نظر کن.
هوش مصنوعی: این نوشته را بخوان، ای عیسی، تا از رازی که در دل داریم، آگاه شوی.
هوش مصنوعی: حالت مرا بگو، که از سر تا پا حال و روز من روشن شود.
هوش مصنوعی: این زمان میتوانی حال مرا بفهمی، ای دانای رازها.
هوش مصنوعی: من در وجود خود، شایستهی پادشاهی نمیدانم، اما با تلاش و جستجوی دانش و بینش، به دنبال یافتن راههای نوین و آگاهی هستم.
هوش مصنوعی: شصت پیامبر در اطراف من حضور دارند و همه به نام من اشاره میکنند و من را شاه گروه میدانند.
هوش مصنوعی: تمام چیزهایی که در جهان وجود دارد، تحت کنترل من هستند و هر آنچه که بد است، از آن من است.
هوش مصنوعی: ششصد و چهل پادشاه از هر سرزمینی در زیر فرمان من هستند، من پادشاه هستم.
هوش مصنوعی: در سرزمینی مانند یونان، من دارای سرزمین و ثروت و نیروی نظامی زیادی بودم.
هوش مصنوعی: کس دیگری مانند من، که در فهم و شعور به پای شاهان برسد، وجود ندارد و اکنون پادشاهان، به من به عنوان کسی که واسطۀ قدرت و حکومت است، احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: در سرزمین وسیع، همواره خوشی و لذت را تجربه کردهام و در دو جهان، به نام نیک شناخته شدهام.
هوش مصنوعی: من سی و شش کاخ بزرگ داشتم و سلطنتی داشتم که از سلطنت جم نیز برتر بود.
هوش مصنوعی: حکیمان بزرگ دنیا در نزد من بودند و با سخنان زیبا و حکمتهای عمیق خود صحبت میکردند.
هوش مصنوعی: من صد برده دارم که همیشه در کنار من هستند و همه آنها از وضعیت و حال من باخبرند.
هوش مصنوعی: در هر دورهای از زندگیام، جایی برای خود داشتم و از شادیها و لذتهای دنیا بهرهمند شدم.
هوش مصنوعی: سالها در زندگی و گردش زمان، در تلاش و فریاد زدن خود را از این چرخش روزگار نجات دادم.
هوش مصنوعی: من در آن سرزمین و در کنار آن زنان زیبا بسیار شاد بودم.
هوش مصنوعی: من با دانشمندان گفتگو و رازهایی را درمیان گذاشتم و به هر کسی که نزد من آمد، احترام و اعتباری ویژه نشان دادم.
هوش مصنوعی: هیچ کس در اطراف من دچار مرگ نشد و زمین نیز به خون کسی آلوده نگردید.
هوش مصنوعی: هیچکس در دور و بر من غم را احساس نکرد، مانند من که هیچ پادشاه دیگری در جهان از این درد رنج نبرده است.
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من در برابر این شه (سلطان) از کسی شکایت نمیکرد و ناله نمیکرد.
هوش مصنوعی: خوشیها و نعمتهای دنیا برای همیشه ماندنی نیستند و حتی مقامهای بزرگ و سلطنتها نیز دوام ندارند.
هوش مصنوعی: این وضعیت را بشنو تا به آگاهی برسی و این اسرار شگفتانگیز را فرا بگیری.
هوش مصنوعی: من یک برادر زاده داشتم که به من خیلی نزدیکتر و عزیزتر از جان و دلام بود.
هوش مصنوعی: تو با چهرهای زیبا و جذاب، همچون ماه به نزد من آمدی و برایم حامل عظمت و مقام بالایی بودی.
هوش مصنوعی: هرچه من دچار ناراحتی و مشکل هستم، او نیز به همان اندازه دچار دردسر است. اما مشکل من با او به راحتی حل شده است.
هوش مصنوعی: لشکر و ثروت همگی در اختیار او بود، اما من همیشه به او وابسته بودم.
هوش مصنوعی: هرچه تو در مورد من تصمیم گرفتی و حکمی صادر کردی، در واقع از آن حکم تو بوده و در حقیقت من نیز همانگونه که تو خواستهای عمل کردهام.
هوش مصنوعی: گاهی گوشهای از جنگ و دشمنی را تجربه میکند و هر لحظه در حال کسب تجربهها و یادگیریهای جدید است.
هوش مصنوعی: هر سرزمینی که دشمن من در آن حضور دارد، پشت سپاهش است و جان و تن من تحت تأثیر او قرار دارد.
هوش مصنوعی: تو در کنار من بودی، چه در روز و چه در شب، و مردی عاقل و متین با آداب و رسوم بودی.
هوش مصنوعی: هر زمان که به او اعتماد کردم، کسی مانند او در زمین وجود نداشت.
هوش مصنوعی: زمانی که او به دنیا آمد، پدرش از دنیا رفته بود و او در آغاز زندگیاش با بیعدالتی و سختی مواجه شد.
هوش مصنوعی: باب، مردی بزرگ و موفق بود که مانند من، شهرت و مقام داشت.
هوش مصنوعی: او دارای مقام و عظمت و فخر را ترک کرده است و این کار را برای خداوندی انجام میدهد که هیچ نیازی به چیزی ندارد.
هوش مصنوعی: او به خاطر خدا در تنهایی خود را مشغول کرده بود و در آن مکان به طور مداوم سرگرم شده بود.
هوش مصنوعی: در تمام شبها بیدار بودم و هرگز در کنار خواب و غفلت از خدا غافل نبودم، حتی برای یک لحظه.
هوش مصنوعی: در روز اربعین، تو در یک مکان تنها بودی و هیچکس را در کنار خود راه نداده بودی.
هوش مصنوعی: تمام شب در حال عبادت و نماز به سر میبرد، نه همچون من که گرفتار وسوسههای دنیا و خوشیهای زندگی هستم.
هوش مصنوعی: هر حکیمی که در این دنیا بود، به پیش او رفتی و از او دانستههای خود را پرسیدی.
هوش مصنوعی: این چه فقر و ناامیدی است؟ به این نکته توجه کن که ترک کردن مقام شاهی، کار نیکوکارانهای است.
هوش مصنوعی: تمام موجودات و سرزمین تو تحت تاثیر وجود تو قرار دارند، و حتی ترک آنجا نیز به خاطر توست.
هوش مصنوعی: بلند شو و بیرون بیا، دیگر این کار را نکن. از حکیمان نصیحت بگیر، این یک نکته مهم است.
هوش مصنوعی: حکمت کامل و حقیقی، هیچ گاه رنج و غم را نمیبیند، زیرا این حکمت از نبود و عدم خارج شده و به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در این مکان، چقدر درد و اندوه وجود دارد و شخصی در ناراحتی و رنج به سر میبرد.
هوش مصنوعی: در این تنهایی بگو حال و احوال چه طور است، به من بگو سرانجام این رازها چه حالتی دارند.
هوش مصنوعی: بگو چه چیزهایی را کشف کردهای و در دل تو چه رازهایی آشکار شده است که بر مشکلاتت غلبه کردهای.
هوش مصنوعی: این جمله را میتوان اینگونه توضیح داد که: از من بخواه که درباره حق و حقیقت صحبت کنم، زیرا میخواهم بدانم سرانجام شب آخر چه خواهد بود.
هوش مصنوعی: به آنها گفتم که سالهاست در تنهایی برای غصههای خودم و به خاطر اندوهی که دارم، زندگی کردهام.
هوش مصنوعی: آنچه من میدانم، دانشمندان و حکیمان دنیا چه زمانی به آن پی خواهند برد؟ این نکته از حکمت به وضوح مشخص شده است.
هوش مصنوعی: هیچ حکیمی به رازی که در دل من نهفته است، آگاه نیست، تنها خداوند مهربان از آن خبر دارد.
هوش مصنوعی: آنچه من در این مکان خاص و خصوصی از حقیقت میدانم، برای من به عنوان راهنما و هدایتکننده عمل کرده است.
هوش مصنوعی: این شعر به سخنانی از حکیمان اشاره دارد و از آنها میخواهد که به این نکات دقت کنند. نویسنده تأکید میکند که این سخن، پیامدی عمیق و پیچیده را از اسرار قدیمی در خود دارد که شاید برای بسیاری غیرمعمول یا شگفتانگیز به نظر برسد.
هوش مصنوعی: ای خردمندان، از احوال قلبم باخبر شوید و تمام اسرار درونم را برایتان بگویم.
هوش مصنوعی: این برادری که در این جهان وجود دارد، همچون نوری است برای چشمانم و جانم.
هوش مصنوعی: این برادر به مقام و معرفتی دست یافته است و به آنچه ما از آن آگاه نیستیم، بیاعتنا شده است.
هوش مصنوعی: این شخص که به وسیلهٔ عشق من کشته شده، برادر من است و نزد من، حقایق اصلی و عمیق روشن و واضح هستند.
هوش مصنوعی: من در این تنهایی، فقط برای خودم جایی داشتم و در آن احساس اطمینان و آرامش میکردم.
هوش مصنوعی: در این دوران خوشبختی، یک شب شاهد تابش آفتابی بودم، در حالی که من بیدار بودم و خوابم نمیبرد.
هوش مصنوعی: یک چهره زیبا از پشت دیوار و در به من گفت رازهایی که شمارش پذیر نیستند.
هوش مصنوعی: داستان و حال من را به طور کامل نقل کرد، گوش من این راز عمیق را درک کرد.
هوش مصنوعی: او گفت که رازی از فرزندش و داستان و پیوندش با برادرش برای من نقل میکند.
هوش مصنوعی: او به من گفت که حال من چگونه است؛ دل من پر از علم و سخنانی است که به زبان میآورم.
هوش مصنوعی: خداوند جهان تصمیم گرفته است که برای هر رازی که به صورت پنهان وجود دارد، حکم و قانونی مشخص کند.
هوش مصنوعی: اما هر چیز که آن بدن بخواهد، آن نیز از قوانین ازلی خواهد بود.
هوش مصنوعی: ای حکیمان، من همه چیز را ترک کردم زیرا وقتی مرا از رازهای خدا آگاه کردند، متوجه شدم که چه چیزهایی در این دنیا اهمیت ندارند.
هوش مصنوعی: برای چند روزی در این دنیا حضور دارم، بر اساس خواست و ارادهٔ خداوند آسمانی.
هوش مصنوعی: میخواهم به جمع کثیری از مردم بپیوندم و به عنوان پدر و بزرگتر در کنار فرزندان خودم قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: شخصی با من درباره رازهای عمیق و معنوی صحبت کرد، اما در نهایت از من خواست که این رازها را در حضور پادشاه مطرح نکنم.
هوش مصنوعی: وقتی او به من خبر داد، من برخاستم و شهر را به خاطر او تزیین کردم.
هوش مصنوعی: یک سال کامل در حرم بود و در شهر، روز به روز شادی میکرد.
هوش مصنوعی: زنی وجود داشت که برادرش را به خاطر زیبایی و صفاتی که داشت، به ماه تشبیه میکرد.
هوش مصنوعی: راز و رموزی که دانای اصلی میداند، در میان مردم باقی مانده و مورد تأیید او است.
هوش مصنوعی: هر کس که از او چیزی بخواهد، خداوند کار او را سامان میدهد.
هوش مصنوعی: چشم عالم مانند آن زن پارسا چیزی را نه تنها ندید، بلکه سالها هم نمیتواند ببیند.
هوش مصنوعی: آب در حال آماده شدن برای زایش است، به فرمان خداوند. به این راز خداوند قدرتمند گوش فرادهید.
هوش مصنوعی: زمانی که او از کنارم گذشت، شب سپری شد و همه مهر و ماهش را در دل غم جا دادم.
هوش مصنوعی: هرگز کسی از رازهای پنهان فرزندانی که به زیبایی و شکوه ماه هستند، آگاه نیست.
هوش مصنوعی: یک دختر زیبا مانند ماه و با قدی باریک و دلربا پیدا شده است، انگار که سازندهاش از آب گوارا و خالص او را خلق کرده است.
هوش مصنوعی: مدت کوتاهی بعد از آنکه پدر درگذشت، مادر هم به دنبال او از دنیا رفت.
هوش مصنوعی: این پسر به فرمان خدا به دنیا آمد و ما از این واقعه درس عبرتی گرفتیم.
هوش مصنوعی: شش سال تحت فرمان پروردگار گذراندهایم، او خداوندی است که ما را تربیت کرده است.
هوش مصنوعی: بعد از آن، در کتاب دیدم که سال او همانند روزهای جوانیاش است.
هوش مصنوعی: من تمام تلاشم را کردهام تا او را به گونهای از مشکلات آزاد کنم که بیحساب و کتاب به دنیای جدیدی قدم بگذارد.
هوش مصنوعی: پادشاه در مورد حکمرانی و اداره کشور تصمیم گرفت و هر چه که نیاز بود، با مشورت من به درستی انجام داد.
هوش مصنوعی: من هیچ تلاشی نکردم تا او را به دست نیاورم و افسوس خوردم، اما حالا که او به مقام و منصب رسیده و قدرتمند شده، از من دور شده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه او به دنبال کار جدیدی است و هر لحظه سلطنتها و قدرتهایش بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: هر لحظه موجودی تازه و جدید به وجود میآید و در مقابل ارتش من قهرمانانی با مهارتهای مختلف حضور دارند.
هوش مصنوعی: او هر چه انجام میداد با دقت و زیرکی انجام میداد و همه کارهایش را به خوبی و آگاهی انجام میکرد.
هوش مصنوعی: دلم از شادی عشق او پر است، اما به خاطر اینکه در دنیا زندگی خوبی داشتم، هنوز هم شادکامی را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: عشق او چنان در من شعلهور بود که هر لحظه دل من میسوخت و شادیام به حدی بود که چهرهام روشن و سرزنده میشد.
هوش مصنوعی: پهلوانی مانند پسر زال شد که در عرصه پهلوانی بینظیر بود.
هوش مصنوعی: من در آرامش هستم و او در خون و مرگ به سر میبرد. هیچکس نمیداند که این وضعیت چگونه پیش آمده است.
هوش مصنوعی: هیچکس بر روی زمین نیست که مانند او، صاحب قرآن و دارای آفرینش باشد.
هوش مصنوعی: سرزمین من به کلی پر از جنب و جوش شد، زیرا فرمانروایی من از او به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: پادشاه من بسیار زیبا و با شکوه شده است، هرچند که من خود نعمت و آرزوهای زیادی داشتم.
هوش مصنوعی: هرچند که ما از این جهان به نعمتهای زیادی دست یافتهایم، اما همیشه برای من شرم و رسوایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: من چه میدانستم که او دشمن من است و به دنبال هدف من و خون من میباشد.
هوش مصنوعی: یک مشاور خوب برای من مردی بزرگ است که در تمام کارها با هوش و شخصیت برجستهاش به من کمک میکند.
هوش مصنوعی: در همه زمینهها اندکی اطلاعات دارد و نکتهسنج است، هرچند که خود او وزیر بوده است.
هوش مصنوعی: او در دانش حکمت و پزشکی بسیار توانا و بینظیر بود و از آن بالاتر، فردی آگاه به خصوصیات و رفتارهای انسانها بود.
هوش مصنوعی: تو همیشه با انسانهای دانا و حکیم زندگی کردهای، افرادی که زیرک، باهوش و خوش قول هستند.
هوش مصنوعی: او به اندازهای کتاب خوانده بود که رموز و اسرار آنها را از درون خود دور کرده بود.
هوش مصنوعی: کتابهای زیادی را به دقت مطالعه کردی و در علم خود همچون یک دانشمند پرورده شدی.
هوش مصنوعی: ملک من به سبب مشورت و تدبیر خوب در هر کار، با شجاعت و نیکی عمل میکند.
هوش مصنوعی: این پسرعمویم همیشه در کنار من در حرم نشسته بود.
هوش مصنوعی: یک زن بدجنس مرا در دلبری مانند آفتاب میتابد، قدش مانند سرو و رویش چون ماهتاب است.
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوشی مانند مشک، زیبایی و جذابیتی دلنشین دارد که روح را شاداب میکند و لطافت و دلکشی خاصی را به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: تقدس و پاکی مانند دیگران نیست، چرا که خالق جهان، این بنیان را نهاده است.
هوش مصنوعی: تو همیشه همسر و همزاد من بودی و من کار و زندگیام را با احترام از تو میدانستم.
هوش مصنوعی: او نگاهش را از روی محبوبش پنهان نکرد و در پایان، آن کار ناخوشایند را بر سر او آورد.
هوش مصنوعی: ای عیسی، به این رازهای من گوش کن تا حیرتزده شوی از کارهای شگفتانگیز من.
هوش مصنوعی: عاشق بر سرم گشت و بیخبر از او بودم که در چه حالتی به سر میبردم.
هوش مصنوعی: روزگاری او در حرم با وزیر حضور داشت و آن چهره درخشان پیش آنها آمد.
هوش مصنوعی: در حضور آنها سفرهای زیبا و دلچسب چیده بود که از هر نوع خوشمزگی در آن وجود داشت.
هوش مصنوعی: شما سفرهای در برابر آنها آماده کردید و سپس با وزیر، به همراه کسی که قدمهای ناپسندی داشت، برگشتید.
هوش مصنوعی: گفت من یک رازی دارم که میخواهم آن را با تو در میان بگذارم و درباره این مشکل خود توضیح دهم.
هوش مصنوعی: چون تو مردی دانا و با حکمت هستی، پس میتوانی درد دل مرا درک کنی و داستان آن را بفهمی.
هوش مصنوعی: به من کمک کن تا درد و رنج خود را رفع کنم و رازهای درونم را بشناس و راهی برای حل مشکل من پیدا کن.
هوش مصنوعی: من در این زمان به عشق او دچارم و از ظلمی که از سوی شاه او میآید، دلیلی برای سر برگرداندن به سمت او ندارم.
هوش مصنوعی: چند بار باید او را فریب دهم، که از هر ویژگیای درباره تو گفتهام و حالا من به درک و شناختی رسیدهام.
هوش مصنوعی: گفت: این رمز چیست که تو میگویی؟ آنچه را که من به تو گفتم، برای کسی دیگر بازگو نکن.
هوش مصنوعی: حق شاه این است که با تو بی وفا باشد، اما دیگر این را نگو، و از پیامدهای آن بترس.
هوش مصنوعی: اگر کسی این سخن را بشنود، ممکن است که پادشاه از این موضوع باخبر شود.
هوش مصنوعی: اگر در اینجا به مشکل برخوردی، ناگهان خداوند تو را از این مکان خارج میکند.
هوش مصنوعی: به محض اینکه او از جای خود بلند شد، وزیر را زیر پای خود آورد.
هوش مصنوعی: وزیر را با کارد به گردن زدند و وقتی که کارد را به او نزدیک کردند، خون از حلقش جاری شد.
هوش مصنوعی: زمانی که آن زن وارد شد و حال او را دید، در حرم سر و صدا و بحث و جدل زیادی به پا شد.
هوش مصنوعی: او دست به کار شد تا عشقش را به او نزدیکتر کند، چرا که به خاطر عشقش دیوانه و بیهدف شده بود.
هوش مصنوعی: پس همه کنیزان دور او جمع شدند و تنها هدفشان خون او بود.
هوش مصنوعی: پس زن در آن لحظه فریاد داد، زیرا آن سگ به خاطر بدیاش ظلمی بزرگ انجام داد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک عمل ظالمانه و وحشیانه اشاره دارد که در آن شخصی به بهانهای بیرحمانه، دیگران را مورد حمله و تعدی قرار میدهد. او به حریم و مکانهای مقدس وارد میشود و به کنیزان و آسیبپذیران ظلم و ستم میکند. این تصویر نشاندهندهی ناعدالتی و خشم در برابر افرادی است که نمیتوانند از خود دفاع کنند.
هوش مصنوعی: او بسیاری از کنیزهای خود را آزرده خاطر کرد، اما همانطور که آن سگ بیاحساس است، او نیز به دلواپسی دیگران توجهی نکرد.
هوش مصنوعی: ناگهان خبری به من رسید که جانم در خطر است و این مسأله باعث شد حالتی نگرانکننده برایم پیش بیاید.
هوش مصنوعی: من با حس درد و کینه و در جستجوی جروبحث، به سوی او حرکت کردم.
هوش مصنوعی: در برابر قصر، با لشکری بسیار و بیشمار ظاهر شدم و نشان دادم که من پادشاه این دوران هستم.
هوش مصنوعی: به این معنا است که من قصد دارم از چیزی رهایی پیدا کنم و به همین دلیل درون خودم به دنبال راهی هستم. به دانای اسرار گفتم که من چه احساسی دارم و چه چیزی در دل دارم.
هوش مصنوعی: بگذار در این کار من را بپذیری، چون اگر نپذیری، این سرزمین و وطن ما در خطر نابودی خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی به مقصد رسیدم، گروهی را دیدم که بسیار شگفتانگیز بودند و خودشان پر از فریب و زحمت بودند.
هوش مصنوعی: طراحی کرده بود تا از زیر نردبان مرا غافلگیر کند و ناگهان به من حمله کند.
هوش مصنوعی: ناگهان متوجه شدم که آن شخص بد ذات در پشت سرم پنهان شده و دستانم را گرفته است.
هوش مصنوعی: به من هجوم آوردند و از هر طرف به من حمله کردند، وقتی که به زمین افتادم، دیگر نمیتوانستم از خود دفاع کنم.
هوش مصنوعی: ناگهان در آن مکان، برخواست و فریاد زد و بلافاصله لشکر از آنجا با سرعت حرکت کرد.
هوش مصنوعی: در حالتی از تنهایی و فاصله از جامعه، دلم میخواهد به مکانی آرام و دور از دشمنیها بیفتم تا از گزند و آزارها در امان باشم.
هوش مصنوعی: پادشاه از لشکر میپرسد که ستارهها چه کسانی هستند و شما شباهت به چه کسی دارید؟
هوش مصنوعی: همهی سپاه در برابر او به خاک افتاده بودند و من با چشمانی حیران در آن مکان ایستاده بودم.
هوش مصنوعی: در دل به خود گفتم ای دانای اسرار، این موضوع برای من بسیار حیرتانگیز است و باید تدبیری برای آن بیندیشم.
هوش مصنوعی: همه به او گفتند که تو شاه ما هستی، هر چیزی که میخواهی، طبق خواستهی خودت انجام بده.
هوش مصنوعی: او گفت که با من بیایید و سپاهی همراه خود بیاورید تا از رازهای من باخبر شوید.
هوش مصنوعی: سپس او برآمد و راهی را آغاز کرد و مرا با خودش همراه نمود.
هوش مصنوعی: بادی صدا زد و لشکر و سپاه با هم به راه افتادند تا تمام راه را بپیمایند.
هوش مصنوعی: پس کسی به صدا درآمد که هر کس میخواهد مقام و جلالی بدست آورد، به جمع ما بیاید.
هوش مصنوعی: هر کس که بخواهد، میتواند به من نزدیک شود و در زمرهی بهترینها و برجستهترینها قرار گیرد.
هوش مصنوعی: او به تنهایی بود و سربازان با شادی به سمت او میآمدند و در کنار او قرار میگرفتند.
هوش مصنوعی: هیچکس از تمام لشکر و سپاه به من نگریست و توجهی نکرد.
هوش مصنوعی: زمانی که اراده الهی به ناگاه تحقق یابد، هیچکس از رازها و حقایق نهانی باخبر نخواهد شد.
هوش مصنوعی: هر چه قرار است اتفاق بیفتد، از وجود و ماهیت اساسی که در پس پرده پنهان است، نشأت میگیرد و در نهایت به نمایش در میآید.
هوش مصنوعی: زمانی که ارادهی الهی به وقوع بپیوندد، هیچکسی دچار زحمت و زحمتکشی بیهوده نخواهد شد.
هوش مصنوعی: هیچکس از خواست خدا مطلع نیست، زیرا ممکن است چیزی که برایش آرزو کرده یا به دنبالش بوده، محقق شود یا نشود.
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که تقدیر خداوند چنین است، چرا باید از آن کجروی کنی؟ پس به سرنوشت و تقدیر گذشته خودت فکر نکن و به جلو حرکت کن.
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر الهی به وقوع بپیوندد، هیچکس نمیتواند به طور دقیق از آن آگاه شود، حتی اگر مطمئن باشد یا گمان کند.
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر الهی به وقوع بپیوندد، انسان به هیچ عنوان نمیتواند چارهای برای آن بیندیشد.
هوش مصنوعی: زمانی که خواستههای الهی برآورده شود، در اطراف تو همواره سر و صدایی برپا میشود و همه چیز به سمت تو جلب میشود.
هوش مصنوعی: به طور تصادفی من در حالی که خسته و ذلیل بودم، عجیب است که بدن لاغر و خشک من به سرعت حرکت میکرد.
هوش مصنوعی: گردن من با دمی از بند بسته شده بود، هر چند که تمام وجودم خسته و خراب شده بود.
هوش مصنوعی: او به همراه تمام لشکرش راهش را میپیمود، و در عین حال، او با قدرتی که داشت، مرا به خود میکشید.
هوش مصنوعی: من در پی چیزی مثل یک سگ میدویدم و تمام تلاشم این بود که به آن دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: بدن خسته و نزار من و روح آکنده از درد، در نهایت بشنو که چه بر سر من آمده است.
هوش مصنوعی: به اینجا بیاورید که اینجا مکان آرامش من است و در اینجا خانه و کلبه من برپا شده است.
هوش مصنوعی: در یک روستا درختی وجود داشت که به طرز شگفتانگیزی توسط خداوند خلق شده بود و این به دلیل ویژگیهای خاص آن بود.
هوش مصنوعی: پس در اینجا با شادی فرود آمد و این فرمان خداوند پنهان را بشنو.
هوش مصنوعی: من تمام وجودم به شدت در یک درخت پیچیده شده، همچون اینکه به یک طناب محکم آویزان شدهام.
هوش مصنوعی: در برابر من ایستاده و پر از خشم و کینه است و گرههای عذاب، بر پیشانیاش افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر چه تو خود را نیکو میبینی، اما از من بپرس که آیا کارهای نیک تو را هم دیدهام یا نه.
هوش مصنوعی: به او گفتم که چرا اینقدر ناله و گریه میکنم و چرا اینجا باعث شدهای که احساس حقارت کنم؟
هوش مصنوعی: میگوید میدانم که اگر تو را ببخشم، جانم از تنم جدا میشود.
هوش مصنوعی: من تو را در این مکان خواهم کشت، اما از این کار بزرگ مطمئن نیستم و نمیتوانم احساس امنیت کنم.
هوش مصنوعی: او به من گفت که باران تیرهایت مناسب است؛ سپس بر تمام سپاه فریاد زد.
هوش مصنوعی: من در پیش شما استاد هستم و اکنون به عنوان یک رهبر و بزرگتر در جمع شما حضور دارم.
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد از من چیزی دریافت کند و به من آسیب برساند، باید آماده باشد که با رنج و مشکلات روبرو شود.
هوش مصنوعی: اگر شما واقعاً به من علاقهمند هستید، پس چرا مثل تیر باران به من حمله نمیکنید؟
هوش مصنوعی: لشکر تیر را در کمان قرار دادند، به شنیدن این راز اشاره کن که تنها خداوند از آن آگاه است.
هوش مصنوعی: آن درخت از سرنوشت الهی شکسته شد و هیچکس نمیداند که چگونه میتوان با سرنوشت الهی مقابله کرد.
هوش مصنوعی: از درخت، پیرمردی با لباس سبز خارج شد، شخصی با تفکری نیک و راهنمای خوب.
هوش مصنوعی: او لباس سبزی به تن داشت که زیباییهای عجیب و جالبی در آن مشاهده میشد و این لباس به طور کامل او را در بر گرفته بود و نورانی بود، از سر تا پا.
هوش مصنوعی: در دستانش شمشیری تیز و درخشان بود و با آن سم به کسی گفت که گوش به زنگ باشد.
هوش مصنوعی: چون در میان او ناگاه شمشیری فرود آمد، همچنان که رعد و برق زیر ابر پنهان میشود.
هوش مصنوعی: در آن زمان، دنیا به دو بخش تقسیم شد و افرادی که جان و روح مردم را میستاندند، به حالتی آواره و بیخانمان در آمدند.
هوش مصنوعی: او به سمت لشکر خود توجه کرد، پس به دقت به این ماجرا گوش کن و عجایب آن را مشاهده کن.
هوش مصنوعی: ناگهان چیزی از درون برمیخیزد و با دمیدن بادی، به بیرون منتقل میشود.
هوش مصنوعی: تمامی لشکر به حالت ضعف و شکست به زمین افتادهاند، آنها با درد و رنج بسیار و دردمندی به اینجا آمدهاند.
هوش مصنوعی: همه با هم فریاد و ناله کردند، چون همانند بذرهایی که در گذشته کاشته بودند، اکنون محصول آن را برداشت کردند.
هوش مصنوعی: شخصی که در زمینه راهنمایی و حمایت از دیگران شناخته شده است، حالا به جوانان و مریدانش توجه کرده و آنها را به سوی خود جلب کرده است. او به خاطر نیکی و محبتش نسبت به خداوند، به یاری ما آمده است.
هوش مصنوعی: ما هر چه انجام دادیم، چه کارهای خوب و چه بد، در حقیقت همه از جانب خداوند متعال است که ما را معطوف به این کارها کرده است.
هوش مصنوعی: ما در گذشته کارهای ناپسندی انجام دادهایم و حالا تصمیم داریم که به احترام شاه، دست و پای او را ببوسیم.
هوش مصنوعی: پیر سبزه پوش به لشکر میگوید که ای خدا، تو همیشه حاضر و نگاهداری.
هوش مصنوعی: شما با بدی کردن خود را به زحمت انداختید و همراهي با فردی بداندیش برای خود مشکل ایجاد کردید.
هوش مصنوعی: این زمان، سپاه شاه آماده شده است و پس از آن، اوضاع به هم میریزد و مشکلاتی به وقوع میپیوندد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خداوند شما را شفا دهد، آفریننده هم به شما دارو میدهد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، به روی زمین نگریستند و از روی بخشش، برای آنها مقام و ارزشی قائل شدند.
هوش مصنوعی: همه دوباره به حال نیکو بازگشتند و به نزدیکی و محبت یکدیگر رسیدند.
هوش مصنوعی: پیر به سرعت به من رازهایی را گفت که جان من از آن اطلاعات نداشت و نمیدانست.
هوش مصنوعی: در حالی که به او نزدیک شدم، به نشانه درخواست با احترام گفتم که به خاطر خداوند، مشکلاتم را حل کند.
هوش مصنوعی: برای این مشکل باید چارهای پیدا کنم تا بتوانم از غم و اندوه آزاد شوم.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ و نامدار، به من بگو که کار کردن در این دنیا پر از ترس و خطر است.
هوش مصنوعی: تو در زمان خوشی، به حال و روز خودت اهمیت ندادی و به همین دلیل، اکنون با این ناخوشی مواجه شدهای.
هوش مصنوعی: هر افت و نشیبی در زندگی، دورهای از پیشرفت و بالندگی را در پی دارد و هر موفقیت و نعمت نیز با چالشها و سختیهایی همراه است.
هوش مصنوعی: در نهایت روزی خواهد آمد که شب را پشت سر بگذاریم و به روشنایی روز برسیم. اما هیچکس نمیداند که در دل شب چه حال و روزی وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که میبینی، دشمن آن دنبال توست، و هر خوبی که در نظر داری، در نهایت میتواند به بدی منجر شود.
هوش مصنوعی: عقل و جان هر دو با یکدیگر در تضاد هستند و میتوان گفت که هر دو برتر از مسائل دنیوی و ظاهری هستند.
هوش مصنوعی: دشمن همیشه در حال فعالیت و تلاش است، مانند ابرهای تیره که مانع تابش نور خورشید میشوند.
هوش مصنوعی: در روز، دشمنان در ظلمتی پنهان شدهاند و این ظلمت بر زمین حاکم است، اما حقیقتاً آسمان بر سر آنها سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: دشمن از هر سمت به تو نزدیک میشود، در حالی که باید بدان توجه داشته باشی که او میتواند حتی در لباس دوستی، برای تو خطرناک باشد. به یاد داشته باش که دنیا هم میتواند بهشت و هم جهنم باشد.
هوش مصنوعی: این اجسام تو برای دشمن جان خطری هستند، چرا که وجود تو باعث ننگ و عار برای آنهاست.
هوش مصنوعی: با رها کردن دشمن و تمام گروهش، به دنبال دستیابی به موفقیت و سعادت باش.
هوش مصنوعی: هر کسی که از دنیا دل کند و برای رسیدن به حقیقت گام بردارد، از همه مرزهای عقیدتی و دینی فراتر میرود.
هوش مصنوعی: هر چیزی را که داری، بهطور کامل و یکجا رها کن تا بتوانی از این وضعیت ناخوشایند رهایی یابی.
هوش مصنوعی: اگر از موانع و مشکلاتی که در آن قرار داری بیرون بیایی و خود را از آنها پاک کنی، زندگی آرام و خوشی را در زیر خاک و در دنیای دیگری خواهی داشت.
هوش مصنوعی: پادشاهانی که قبل از تو وجود داشتند، دارای ثروت و لشکر بوده و به قدرت و دارایی شناخته میشدند.
هوش مصنوعی: تمام پادشاهان و فرمانروایان دنیاست به تدریج به خاک و گور سپرده شدهاند و دیگر نشانی از آنها باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: همهٔ پادشاهان از چشمان مردم ناپدید شدند و همه در خاک زمین به یکجا رفتهاند.
هوش مصنوعی: دادگاه اعظم و بزرگی پادشاهان، در انتهای کار و سرنوشت، به خاک ختم میشود و در نهایت، همه آنچه که برای خود جمع کردهاند، به خاک میسپارد. در این میان، دلهای دردمند و شکسته نیز وجود دارند که تحتالشعاع این عظمتها قرار دارند.
هوش مصنوعی: پادشاهان دنیا همه در زیر خاک مدفون شدهاند و دیگر هیچکس آنها را نمیبیند.
هوش مصنوعی: خداوند پادشاهی است که آغاز و پایان ندارد و همچنین او برترین فرمانروا در همهجا و در همهچیز است.
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که یک پادشاه برای همه ی انسانها، چه غنی و چه فقیر، چه آزاد و چه گرفتار، یکسان و همتراز است. یعنی قدرت و مقام او بر همه تاثیر دارد و در نظر هر کسی جایگاه ویژهای دارد.
هوش مصنوعی: پادشاه تمامی مسکینان همان اوست و نهاد او مانند مغز است که در درون قرار دارد، در حالی که دیگران تنها سطح ظاهری را تشکیل میدهند.
هوش مصنوعی: پادشاهان در کنار درگاه او، به نشان احترام و از روی محبت، سرهایشان را بر زمین میگذارند.
هوش مصنوعی: او همیشه وجود دارد، چه در آغاز هستی و چه در نهایت آن. او تنها و یکتاست، همانطور که گفته شده است: "او الله یکی است."
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به مقام و سلطنت برسی، باید از مقامهای دنیوی بگذری و دلبستگی به آنها را رها کنی، وگرنه همچون سرگردانها در چرخ زندگی بیهدف و در بلا خواهی ماند.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به مقام سلطنت و قدرت، تنها به توصیه و نشانهها توجه کن، زیرا هر فردی نسبت به حقایق خودآگاه است و بس.
هوش مصنوعی: در این مدت کوتاه از زندگی، خود را از هوسها و خواستههای ناپسند دور نگهدار و به سلامت بگذر. سعی کن کارهای نیک و شایسته انجام دهی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از این قدرت و سلطنت، سلطنتی دیگر به وجود نیاید، از برتری و پیشرفت هنر و مهارت آگاهی حاصل نمیشود.
هوش مصنوعی: شخصی که دارای ذوق و فهم عمیق است، به حقیقت و معنا نزدیک شده، حتی اگر مسیر او به عقب برگردد یا به سمت گذشته برود.
هوش مصنوعی: به جای اینکه در بین همرزمان بمانی، در آنجا حاضر باش و مثل دانهای که در خاک میکاری، نقش و تأثیر خود را در آنجا بگذار.
هوش مصنوعی: هر کاری که در آنجا انجام دهی، اگر به نصیحت فردی با تجربه در اینجا گوش دهی، بهتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: عمر تو بیش از یک سال دیگر نیست و وقتی که رفتی، دیگر نمیتوانی حال و وضعت را بشنوی.
هوش مصنوعی: از این پس، اینجا منزلگاه تو خواهد بود؛ قبر، گور و خاکی که تنها راه توست.
هوش مصنوعی: چند روزی اینجا بمان و تمهیدی درباره ی سلامت و خوب بودن خودت باندیش.
هوش مصنوعی: زمانی که تو بمیری، راه تو به آنجا خواهد بود و بعد از تو، منزل و محل زندگیات خواهد بود.
هوش مصنوعی: زمانی که از وضعیت نزدیک به خودت عبور کردی، هزاران لحظه بعد دوباره به عرصه زندگی خواهی آمد.
هوش مصنوعی: در روزگاری دور، در زمان عیسی مسیح، خاک تو دوباره زنده خواهد شد.
هوش مصنوعی: برای شناختن رازهای نهفته در زیر خاک، باید به دانای پاک و حکیم رجوع کنی تا تو را زنده کند و راهی به سوی آگاهی و روشنایی باز کند.
هوش مصنوعی: از تو میخواهم شهادت دهی که او پیامبر است و برتر از سایر پیامبران میباشد.
هوش مصنوعی: تو شهادت بده که عیسی راستگوست و او روح خداست و وحیی است که همواره به درستی و حقیقت میرسد.
هوش مصنوعی: تو شاهدی میان مردم که خداوند آسمانهاست.
هوش مصنوعی: تو شهادت بده که او روحی پاک است، تو شهادت بده که او هیچ ارتباطی با آب و خاک ندارد.
هوش مصنوعی: شما تأیید کن که او مانند مریم، فردی است که در دنیا کم پیدا میشود.
هوش مصنوعی: او بر حق و حقیقت است، ای مردم، و این از فرمان خداوند ابدی است.
هوش مصنوعی: اگر از زرق و برق دنیا دل بکنی و به زیباییهای دیگر توجه کنی، آنگاه میتوانی شاد باشی و از تمام غمها و رنجها رهایی یابی.
هوش مصنوعی: او این را گفت و از دیدگانم ناپدید شد، از نزد من دور شد و از دو چشمم پنهان گردید.
هوش مصنوعی: من ارتش بزرگی از هر سو تشکیل دادم و برای حفظ شکوه و عظمت خود، ذلت و تسلیم را انتخاب کردم.
هوش مصنوعی: چهار نفر به من ملحق شدند و همگی مانند من در این وضعیت صادق و راستگو هستند.
هوش مصنوعی: بعد از آن من این قبر را در اینجا ساختم و خودم را از مردم جدا کردم.
هوش مصنوعی: در دل این گور، سرانجام به خواب ابدی میروم، چون عمرم به پایان برسد.
هوش مصنوعی: از این دنیا که وفا ندارد خارج شدم و به خاک تبدیل شدم و در میان خون قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: مرا در اینجا زیر خاک دفن کردند تا ببینند بعد از این چه چیز از وجود خالص و پاک من بیرون میآید.
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای پیامبر راستین، سلام بر تو ای روح حق که چراغ انسانها هستی.
هوش مصنوعی: زمانی که به اینجا رسیدی، نخست این نوشته را بخوان تا اطلاعات اولیه این بیچاره را دریابی.
هوش مصنوعی: وقتی عیسی این نوشته را خواند، رمزهایی را بیان کرد و گفت: ای قدرت مطلق، ای کسی که جهان را روشن میکنی.
هوش مصنوعی: او سرش را به سمت آسمان بلند کرد و چشمانش را به سوی خداوند دوخت.
هوش مصنوعی: در دعا رو به سوی خداوند رفت و خواستهاش را مطرح کرد تا دعا کردنش پذیرفته شود.
هوش مصنوعی: پس از اینکه عصا را به زمین کوبید، گفت که بیدار شو ای روح خزیده در خاک، زیرا پس از این جابجایی، تو هم میتوانی برخیز.
هوش مصنوعی: ناگهان با فرمان خداوند، پادشاه بهروشنی و بهطور پنهانی نمایان میشود.
هوش مصنوعی: نور او، چه در جزئیات و چه در کلیات، درخشندگی میبخشد و او با قدرتش، خاک مرده را زنده میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که گور و خاک از هم جدا شدند، آن شخص زنده شد و به اسرار خود پی برد.
هوش مصنوعی: او بر روی روی خدا سلام کرد و گفت: ای دانای همه چیز، چه خصوصی و چه عمومی.
هوش مصنوعی: ای کسی که با نفس خود، خاک را به حیات دوباره بخشیدهای و روح پاک را زنده کردهای.
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تمام پیامبران را عزیز بدار؛ زیرا کشتهگان تو، پیامبران هستند که از سوی خدای بزرگ فرستاده شدهاند.
هوش مصنوعی: ای موجودی که به خاطر تو جانم در تنم زنده است و به خاطر تو چشمانم روشن و بیناست.
هوش مصنوعی: بدن و روحم دوباره به یک حالت جدید رسیده و دل من بدون هیچ ترس و خطری روشن شده است.
هوش مصنوعی: من دوباره به زندگی برگشتم و مفهوم عمیقتری را فهمیدم.
هوش مصنوعی: مرا احیا کن، هدف تو چیست؟ گفت: بگو ببینم معبودت چه کسی است؟
هوش مصنوعی: روحالله گفت: از این موضوع بهطور کامل و با عمق زیاد صحبت کن، چرا که رازها و اسرار قدیمی در این نقش نهفته است.
هوش مصنوعی: پیر تاترا از ابتدا چه گفت؟ آیا تو هم در ابتدا چه رازی از حق شنیدی؟
هوش مصنوعی: در آن موقع، پیر (که به علم و دانش و تجربه نیز اشاره دارد) از حال و احوال دل آگاه نبود. اما زمانی که عیسی (علیهالسلام) سخنی گفت، آن راز را شنید و متوجه شد.
هوش مصنوعی: پس از آن، او به سوی جمع مردم رو کرد و گفت که غفلت شما، دلهایتان را خوابآلود کرده است.
هوش مصنوعی: راز من را زود بیابید، هرچند که در مسیر گمراهی قرار دارید.
هوش مصنوعی: روحالله وجود دارد و ما با اطمینان کامل میدانیم که او پیامبر است و برای ما مایه سروری و خوشبختی است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در این زمان به حقیقتی اعتراف کند، از عذاب ابدی نجات پیدا میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به این حقیقت آگاه نباشد، به یقین وجود خداوند نیز آگاهی پیدا نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به ایمان راستین دست یابد، مانند درختی ریشهدار از مشکلات و مباحث بیفایده نجات مییابد.
هوش مصنوعی: هر کسی که او را بشناسد، راهی روشن برایش فراهم میشود تا به مقام و جایگاه بلندتری دست یابد.
هوش مصنوعی: داستان خود را به آنها روایت کرد و پس از آن، چهرهاش را به زمین پنهان کرد.
هوش مصنوعی: سگها گفتند که این حرفها درست نیست و هر چیزی که زیاد باشد، در آنجا کم ارزش است.
هوش مصنوعی: ما دوباره به دنبال یک معجزه خواهیم رفت و سپس آداب و رسوم را رعایت خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: این موضوع کاملاً مشخص است و ما باوری داریم که ما بخشی از اولین آگاهیها و دانستهها را داریم.
هوش مصنوعی: عیسی گفت: راز دیگری وجود ندارد که بخواهم آن را با شما در میان بگذارم، چرا که من قصد دارم آن را برایتان به نمایش بگذارم.
هوش مصنوعی: در این زمان، همه میگویند که در برابر کوه، چشمهای تو با زیبایی و شکوه فراوان نمایان است.
هوش مصنوعی: وقتی به دامنه کوهها رسیدند، مانند بارانی سیلابی و فراوان فرود آمدند.
هوش مصنوعی: کوهی سرخ رنگ مانند خون وجود دارد که همه میگویند تو از اینجا آن را خارج خواهی کرد.
هوش مصنوعی: به سمت کوه آمد و فرمان خداوند را شنید، گوش خود را برای این پیام متوجه کن.
هوش مصنوعی: این جمله نشاندهنده این است که شخصی به دیگران اشاره میکند که از شنیدن این سخن، احساس ترس و وحشت میکنند، زیرا این حرفها به یک راز قدیمی مربوط میشود.
هوش مصنوعی: حق راز دیگری را بیان کرده است، بنابراین این حرف شما بیهوده است.
هوش مصنوعی: اگر شما معجزهای نمیبینید، پس دربارهی آنچه که مشاهده میکنید صحبت کنید و سپس به چیز دیگری اشاره کنید.
هوش مصنوعی: به زودی رحمت و لطف خداوند به شما خواهد رسید. جبرئیل فرشتهای از جانب خداوند آمد و این پیام را به شما رساند.
هوش مصنوعی: گفت در آن زمان که روح پاک خود را نشان میدهد، دیگر برای آنها هلاکت و نابودی حتمی است.
هوش مصنوعی: قول تو درست است و آنها نادرست میگویند. هر چه که به حق مربوط میشود، آنها از آن غافلند.
هوش مصنوعی: عیسی گفت که این شخص دیگر به خود آمده و از خداوند دارای صفات بیشتری شده است.
هوش مصنوعی: او عصای خود را محکم در دست گرفت و بر اطراف خود به دقت نگاه کرد.
هوش مصنوعی: عیسی گفت: ای خدای دریا و خشکی، به من خبر بده درباره این زهر که رازی در دل آن نهفته است و به نظر ضعیف میآید.
هوش مصنوعی: تو نخستین و آخرین هستی و بر تمام موجودات جهان تسلط داری.
هوش مصنوعی: جانی که در دست این افراد ناتوان افتاده، از این وضعیت رها کن، زیرا کار من به اینجا کشیده شده است.
هوش مصنوعی: ای پروردگار زمین و آسمان، لطفاً چشمهای از این کوه جاری کن.
هوش مصنوعی: او این را گفت و عصایش را بر سنگ کوه نواخت، به طوری که کوه عظمت و شکوهی بینظیر پیدا کرد.
هوش مصنوعی: سنگی که به ارادهی خداوند شکسته شد، دوباره چشمهای در آنجا ظاهر شد.
هوش مصنوعی: چشمهای از آن سنگ جاری شد که مانند چشمهٔ شادابی و زندگی به بیرون آمد.
هوش مصنوعی: آبی وجود دارد که نماد زندگی است، هر کسی که از آن بنوشد، دوباره زندگی تازهای پیدا میکند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آن چیزی که از گیاهان به دست آمده، از آب کوثر که بسیار مقدس و پاک است، خوشطعمتر و لذتبخشتر است.
هوش مصنوعی: عیسی از آن جا شربتی نوشید که جانش با آن آب، معنای تازهای یافت.
هوش مصنوعی: شکر خدا را به جا آورد و با دست خود به نشانه احترام به آن گروه اشاره کرد، سپس با خوشحالی در جای خود نشسته است.
هوش مصنوعی: همه در مقابل کوه نشستهاند و عیسی به سمت آن جمعیت رو کرده است.
هوش مصنوعی: ای مردم، دلیل و آنگاه سبب دیگری برای دل بگو که چرا این چشمه از آفرینش خداوندی اینگونه جوشیده است.
هوش مصنوعی: این آب از چشمههای بهشت به اینجا آمده است تا معجزهای را برای من به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: خداوند خلقت را به گونهای آفریده است که شما بتوانید آن را ببینید و درک کنید.
هوش مصنوعی: این آب از بهشت جاودان است و مانند آب حیات در دنیا میباشد.
هوش مصنوعی: یادبودی از تصویر من است، شبیه حال شما که این روشن و واضح است.
هوش مصنوعی: حال شما به گونهای است که فقط خودتان میتوانید آن را درک کنید و دیگران قادر به فهمیدن آن نیستند.
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که در حال حاضر، چشمان زیبا و پر از حس و حال به نوعی شبیه به کوه هستند و آبی که از آنها جاری میشود، به معنی و مفهوم عمیقتری تبدیل شده است. به عبارت دیگر، زیبایی و عمق احساسات در این لحظه به وضوح دیده میشوند.
هوش مصنوعی: عیسی به عنوان عیسی مسیح برای شما همانند جان شماست و او به مدت یک یا دو روز میهمان شما خواهد بود.
هوش مصنوعی: از صمیم قلب از شما میخواهم که دعای مرا بپذیرید تا به هدف و آرزوی خود دست یابم.
هوش مصنوعی: این زمان میدانید که من روح خدا هستم و از خودم نیز آگاه میباشم.
هوش مصنوعی: من مردهای را زنده کردم و جان بی ماجرا را حیات بخشیدم.
هوش مصنوعی: از دل تاریکیهای خود بیرون بیایید و اصول الهی را در عمق وجودتان قرار دهید.
هوش مصنوعی: برای رهایی از عذاب دائمی، به بهشت جاودان بروید و در آنجا زندگی کنید.
هوش مصنوعی: هر کسی که با حقیقت آشنا شود، دل واقعی و محبتآمیز دوست را پیدا میکند و یقین و ایمان عمیق او مانند مغز باارزش میشود و دلهای بیپروای دیگران فقط پوست ظاهری میماند.
هوش مصنوعی: هر کسی که وعدههای خدا را بشنود، از عذاب و سختیهای آن دنیا نجات پیدا میکند.
هوش مصنوعی: چند بار باید با شما از خداوند حرف بزنم؟ وقتی که شما خودتان فهمیدهاید چه کار باید انجام دهید.
هوش مصنوعی: از ابتدا تا به امروز، از من بخواهید که به درستی اعتراف کنم تا کارتان به خوبی پیش برود.
هوش مصنوعی: خود را به این حقیقت معترف سازید که خداوند تنها یک است و درک و شناخت این حقیقت برای همگان روشن و بدون تردید میباشد.
هوش مصنوعی: اعتراف کنید که رازهایتان حق را از نهان و آشکار میشناسد.
هوش مصنوعی: بگویید که من از یک نطفه به وجود آمدهام، که از آن خون و زندگی به وجود آمده است. وجود من بدون دلیل و علت خاصی نیست.
هوش مصنوعی: من به عنوان پیامبر، با افتخار اعلام میکنم که نسبت به سایر پیامبران برتری دارم.
هوش مصنوعی: در هنگام مرگ و در حضور قبر، تنها اقرار و اعتراف به اعمال خود اهمیت دارد و هیچکدام از چیزهای دنیوی مانند ملک، مال، جسم و جان دیگر ارزشی ندارد. تنها باید از دنیا دست بکشید و بگویید که چه چیزهایی را ترک کردهاید.
هوش مصنوعی: هر روز و هر شب در جستجوی آفرینش او باشید و به گرایش به او اعتراف کنید.
هوش مصنوعی: در روز رستاخیز، همه باید شهادت بدهند که به سوی خدا باز میگردند، چه اینکه در زندگییشان به کفر یا دین عمل کردهاند.
هوش مصنوعی: هر کاری که در دنیا انجام دهید، در روزی مشخص نتیجهاش را خواهید دید و در برابر چشمانتان خواهد آمد.
هوش مصنوعی: هر چه که انجام میدهید، چه کارهای خوب و چه بد، در نهایت خودتان را در آینه آن کارها میبینید.
هوش مصنوعی: هر کاری که انجام دهید، بعداً از نتایج آن باخبر خواهید شد، اگر این سخن عیسی را بشنوید.
هوش مصنوعی: به وجود او اعتراف کنید، که اویی نیست و وجودی ندارد، اما وجود به واسطه او پدیدار شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که کار خوب انجام دهد، پاداش نیکی را خواهد دید. کسی که مسیر خوبی را انتخاب کند، در نهایت خوشبخت و شاداب خواهد بود.
هوش مصنوعی: همهی ما قول دادیم که هرچه تو بگویی، به آن پایبند خواهیم بود و از عهد خود خارج نخواهیم شد.
هوش مصنوعی: اما از تو یک سوال داریم؛ لطفاً جوابت را بر اساس حال و احوال ما بده.
هوش مصنوعی: اگر به سوال ما پاسخ بدهی، به صورت دسته جمعی اعتراف میکنیم بدون هیچ شکی.
هوش مصنوعی: اگر به سوال ما پاسخ دهی، آن وقت نشان میدهی که مانند عیسی، روحالله هستی.
هوش مصنوعی: عیسی گفت: در بین شما، آن قوم چه سوالی دارند؟
هوش مصنوعی: در میان آن دانشمندان، مردی وجود دارد که بسیار بزرگ است، اما شاید برخی او را کم0077 و کمفهم بدانند.
هوش مصنوعی: در میان مردم، دانش و آگاهی به مانند یک علم و نشانهای شناخته شده است. کسی که تفسیر و اسرار را در دست دارد، به عنوان یک مرجع محترم و برجسته نمایان شده است.
هوش مصنوعی: سالها به یادگیری حکمت و دانش مشغول بود، اما نه مانند آنها که در دنبال کردن راه حق دچار سردرگمی شدهاند.
هوش مصنوعی: نام او سبیحون باحیا است و او نقشی را که دارد، به خوبی و با وقار انجام میدهد.
هوش مصنوعی: عیسی (ع) از رازهایی آگاه بود و این را با تمام وجود درک میکرد. او این حقایق را با جان و دل میشنید و درك مینمود.
هوش مصنوعی: مردم در آن زمان به این نکته اشاره کردند که هرچه در گفتگو مطرح میشود، به آن پاسخ بده.
هوش مصنوعی: شخصی نزد عیسی رفت و به او سلام کرد و روح خدا از جای خود به احترام او ایستاد.
هوش مصنوعی: عزت آن مرد باعث شد که او را نزد خود نشاند و سپس بر پای خود قرار داد.
هوش مصنوعی: عیسی و دوستانش در کنار هم سوالی را مطرح کردند و او را با زیبایی و جاذبهاش مانند ماه توصیف کردند.
هوش مصنوعی: مردی بود با دانش و آگاهی بسیار، که به تمام جنبههای زندگی و دنیا تسلط پیدا کرده بود.
هوش مصنوعی: مردی را دیدم که هم سؤال خوبی میپرسید و هم جوابهای قشنگی میداد. او با دل روشنی که داشت، راه را برای دیگران روشن میکرد و همیشه آماده پاسخگویی بود.
هوش مصنوعی: ای مرد، خدا را در دل خود به خوبی بشناس و تمامی اسرار را در یک نگاه درک کن.
هوش مصنوعی: اگر سؤالی داری، از من بپرس و آنچه را که دربارهٔ من میدانی، به زبان بیاور و دنبال چیزهایی که نمیدانی، نباش.
هوش مصنوعی: عیسی به او گفت: ای روح خدا، سوال نخستین را بپرس.
هوش مصنوعی: پاسخی آگاهانه و مناسب از عقل و خرد به ما بده تا به خداوند یگانه و جهانی دست یابیم.
هوش مصنوعی: چرا آسمان اینقدر آشکار است و اینگونه به زیبایی خود را نمایان کرده است؟
هوش مصنوعی: آسمان چه چیزی است و این درختان چه هستند؟ این چیزهایی که قابل دیدن هستند و آن چیزهایی که قابل مشاهده نیستند، از کجا آمدهاند؟
هوش مصنوعی: مرا روشن کن و با من صحبت کن، در مورد معنی برف و رازی که در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: عیسی گفت که این معانی را بشنو و جان خود را از شوق آن سرمست و شگفتزده کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.