گنجور

حکایت

 
عطار
عطار » مصیبت نامه » بخش دهم
 

آن یکی دیوانهٔ عالی مقام

خضر او را گفت ای مرد تمام

رای آن داری که باشی یار من

گفت با تو برنیاید کار من

زانکه خوردی آب حیوان چندگاه

تا بماند جان تو تا دیرگاه

من برانم تا بگویم ترک جان

زانکه بی جانان ندارم برگ جان

چون تو اندر حفظ جانی مانده

من بنو هر روز جان افشانده

بهتر آن باشد که چون مرغان زدام

دور میباشیم از هم والسلام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام